X
تبلیغات
کانون فرهنگی شهدای لاسم

صفحه اصلی

ایمیل مطالب رهبری پشتیبانی

محل درج لوگوی دوستان

اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س)

نویسنده : گمنام

موضوع :



دیدی زده بالای دری پرچم زهرا / بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا

ایام، تعلق به گل یاس گرفته / افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا . . .

.

.

.

یا امیر المؤمنین روحی فداک

آه را در دل نهان کردی چرا ؟ / ماه را در گل نهان کردی چرا ؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟ / یادگار غربت زهرا کجاست ؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم / بر مزارش شعله ها بر تن کنم . . .

.

.

.

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت / توحید انعکاس نمایانتری نداشت

جز در مقام عالی زهرا فنا شدن / ملک وجود فلسفه دیگری نداشت . . .

.

هرچه باشد من نمک پرورده ام / دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه بی حاصل است / فاطمه حلال صدها مشکل است . . .

.

.

.

اس ام اس ایام فاطمیه ، اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س) ،

الا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا / غروب غربت مادر سفر بس است بیا

بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع / به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا

.

.

.

اس ام اس ایام فاطمیه ، اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س) ،

فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد / با رمز یاالله و یا هو خواهد آمد

والفجر یعنی شیعیان وقتی نمانده / با ذو الجناح و ذوالفقار، او خواهد آمد

.

.

.

اس ام اس ایام فاطمیه ، اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س) ،

پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود / روی کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟

.

.

.

اس ام اس ایام فاطمیه ، اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س) ،

هر سینه که دوستدار زهراست / آشفته و بی قرار زهراست

گنجینه ی هفت آسمان ها / در سینه ی خون نگار زهراست

از شرح کرامتش همین بس / عالم همه وامدار زهراست . . .

.

.

.

اس ام اس ایام فاطمیه ، اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س) ،

در حریم فاطمیّه مرغ دل پر می زند / ناله از مظلومی زهرای اطهر می زند . . .
.
.
.
.


دیگر آن خنده‌ی زیبا به لب مولا نیست  / همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست

قطره‌ی اشک علی تا به ته چاه رسید  / چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست

شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد

.

.

.

دوبیتی شهادت حضرت قاطمه (س)

بابا چه بی وفا شده دنیای بعد تو

من ماندم و مصائب عظمای بعد تو

چشم انتظار رفتن تو بود امتت

شعله کشید فتنه ز فردای بعد تو

داغت برای فاطمه سنگین تمام شد

شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت

.

.

.

پیامک شهادت حضرت قاطمه (س)

الا ای چاه یارم را گرفتند

گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی

همه دار و ندارم را گرفتند

شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد

.

.

.

اس ام اس شهادت حضرت قاطمه (س)

لعنت به عدو که روح تقوا را کشت

ایمان و کمال و عشق و معنا را کشت

باز آ و بگیر انتقامی سنگین

از آنکه ز راه ظلم زهرا را کشت.

.

.

.

اس ام اس ایام فاطمیه

غرقاب غمم دگر مرا ساحل نیست

جز اشک فراق دیگرم حاصل نیست

ای مرگ بیا! که زندگی کردن من

بی فاطمه جز خوردن خون دل نیست

.

.

.

چو می اُفتد به چشمم گاهواره

نفس می گردد از غم پُر شماره

الهی کاش محسن در برم بود

نمی شد قلبم از کین پاره پاره

ایام فاطمیه تسلیت باد

.

.

.

رفتی تو و زینبت ز غم می سوزد

آتش ز نوایش به دلم افروزد

این خانه عزاخانه شود بار دگر

هر گاه نگاه خود به در می دوزد

شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد

.

.

.

آه زهرا تا ابد جاری بود

دست مولا تشنه یاری بود

چون علی شد بی کس و بی‌ هم‌ نفس

گفت یا زینب به فریادم برس

ایام فاطمیه تسلیت باد

.

.

.

چه حالی داده دل را دست مادر

که می شستی زدنیا دست مادر

از آن سیلی مگر چشمت نمی دید

که می جستی مرا با دست مادر

شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد

ای روح دو صد مسیح محتاج دَمَت  / زهرایی و خورشید غبار قدمت

کی گفته که تو حرم نداری بانو؟  / ای وسعت دلهای شکسته ، حَرَمت . . .

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد

.

.

.

 در مَجد وشرف یکّه و تنها هستی  / در فخر تو بس ، اُمّ ابیها هستی

مریم که مقدس شده یک عیسی داشت  / تو مادر یازده مسیحا هستی . . .

.

.

.

غرقاب غمم دگر مرا ساحل نیست  / جز اشک فراق دیگرم حاصل نیست

ای مرگ بیا!که زندگی کردن من  / بی فاطمه جز خوردن خون دل نیست . . .

.

.

.

نیازی از سر احساس خواهم  / برات کربلا از یاس خواهم

به حق پهلوی بشکسته ی او  / طواف مرقد عباس خواهم . . .

.

.

.

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم / مامور برای خدمت زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند / ما منتظر شفاعت زهرائیم . . .

یا زهرا(س)

.

.

.

یتیمان جز دو چشم تر ندارند / به غیر از خاک غم بر سر ندارند

چو مادر مرده ها باید فغان کرد / که طفلان علی مادر ندارند . . .

.

.

.

تو هم با کوفه هم دستی مدینه / نمک خوردی ولی پستی مدینه

کسی بر بازوی زهرا نمی زد / اگر دستم نمی بستی مدینه . . .

.

.

.

زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت / دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت

فرموده اند در برکات وجود او / زهرا اگر نبود علی همسری نداشت

محشر بدون مهریه ی همسر علی / سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت

.

.

.

آهسته می شوید یگانه همسرش را

با آب زمزم آیه های کوثرش را

آهسته می شوید غریب شهر یثرب

پشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را


 

خزان زود هنگام و کبود شدن یاس بوستان پیامبر ، تسلیت باد .

.

.

.

چه تعبیری خدا در نقطه دارد/ که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار عمر زهرا(س) / همین اندازه کوثر نقطه دارد . . .

(سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)

.

.

.

نمایان شد ز خط آتش و دود / که جرم فاطمه حب علی بود

پس از زهرا علی بی همزبان شد / اسیر امتی نامهربان شد . . .

.

.

.

عمریست رهین منت زهرائیم / مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید / ماپیر غلام حضرت زهرائیم . . .

.

.

.

کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد / سرت را سینه زهرا سپر بود . . .

یا فاطمه (س)

.

.

.

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم / مامور برای خدمت زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند / ما منتظر شفاعت زهرائیم

شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت

 

یکشنبه هجدهم فروردین 1392

 

الگوی امام زمان(عج) کیست؟

نویسنده : گمنام

موضوع :


خداوند در قران الگوهای فراوانی را به ما معرفی کرده است که هر یک از آنها دنیایی از خوبی ها هستند. از پیامبرانی همچون ابراهیم و اسماعیل و یعقوب و یوسف و موسی و عیسی و یونس و هود و صالح علیهم السلام گرفته تا گل سرسبد آفرینش یعنی پیامبر عظیم الشان اسلام صلّی الله علیه و آله، از زنان قهرمانی همچون هاجر و مریم و آسیه گرفته تا مردان بزرگی همچون طالوت و لقمان همه و همه شخصیت های برجسته تاریخند که ارزش الگو پذیری را خواهند داشت.

الگوهای صبر و استقامت، جوانمردی و ایثار، کار و تلاش، مردانگی و گذشت، تقوی و پرهیزگاری، شهامت و رشادت، صفا و صمیمیت، مهربانی و عطوفت و خلاصه هر آنچه که در زیبایی های انسانی می توان یافت.

اما در میان این همه گل، خداوند دو تن را به خصوص نام برده تا نشان دهد که آنها الگوی تمام عیار انسانیتند. نخست، بت شکن بزرگ تاریخ حضرت ابراهیم علیه السلام است که در مورد او در سوره ممتحنه آیه 4 چنین می فرماید:

«قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی‏ إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ ...» ؛ «به یقین براى شما در (پیروی از) ابراهیم و كسانى كه با او بودند، سرمشق نیکویی است.»

ابراهیم علیه السلام شخصیتی است که توانست افزون بر جایگاه پیامبری، مقام امامت را هم به دست آورد و خود را به بلندای انسانیت برساند. اما نفر دوم، خاتم پیامبران و گل سرسبد آفرینش است. قرآن در سوره احزاب آیه 21 در این باره می فرماید:

«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ» ؛ «همانا براى شما در (رفتار و سیره) رسول خدا الگو و سرمشقى نیكوست‏.»

آری، خداوند به همراه کامل ترین دستورالعمل زندگی، والاترین الگوی انسانیت را به مردم عرضه کرده است تا مسیر پیشرفت را بهتر و ساده تر بپیمایند.

روشن است که جانشینان او نیز هر یک چنین جایگاهی را خواهد داشت و الگوهای بزرگی برای زندگی مردم خواهند بود. الگوهایی که آنچنان گرانقیمت اند که لیاقت نشستن بر جایگاه محبوب ترین بنده خدا یعنی حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله را داشته اند.

فاطمه زهرا علیهاالسلام همان کسی است که منجی عالم بشریت نیز به او اقتدا می‌کند و از لحظه لحظه زندگی کوتاه او الگو می‌گیرد. این جمله کوتاه نشان دهنده آن است که اولا ابعاد وجودی این بانو تا چه اندازه گسترده و گرانقمیت است و ثانیا وجود نازنین او تا چه اندازه قابلیت الگو پذیری دارد

الگوی اصلی ما در هر دورانی چه کسی است؟ اگرچه هیچ یک از این الگوها در حصار زمان محدود نمی شوند و تنها مخصوص به دوران خود نیستند و برای همگان در همه دوران های تاریخی کارایی ویژه دارند اما باید دانست که الگوی اصلی در هر دورانی، حجت خدا در همان زمان است. همان شخصی که خداوند به عنوان پیشوای همان عصر و حجت خود بر مردم قرار داده است. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«لا تَخْلُوَ أرضُ اللّه ِ مِنْ حُجَّةٍ یَكونُ مَعَهُ عِلْمٌ یَدُلُّ على صِدْقِ مَقالَتِهِ و جَوازِ عَدالَتِهِ.» (الكافی، ج 1، ص 168)

«زمین خدا از حجّتى كه با خود دانشى گواه بر درستى گفتار و نشانه اى بر عدالتش دارد، خالى نباشد.»

بنابراین روشن است که الگوی اصلی و تمام عیار ما در دوران کنونی، امام زمانمان حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف است.

امام زمان همان «موعودی» است که در تمامی ادیان و مذاهب به آمدن او نوید داده شده است. (انقلاب جهانی مهدی، آیت الله مکارم شیرازی، ص52) همان شخصیتی است که قرار است نجات بخش همه عالمیان در دوره آخر الزمان باشد. همان شخصی است که در مذاهب و ادیان و دیدگاه ها و افکار گوناگون دنیا از او با عنوان «منجی» یاد می شود.

باید دانست که عقیده به آمدن «منجی آخر الزمان» نه تنها یک اعتقاد دینی در تمامی ادیان عالم است بلکه یک اندیشه فطری و درونی هم هست. حتی اگر کسی به آیین خاصی هم معتقد نباشد در فطرت خود نیاز به یک نجات بخش نهایی را خواهد یافت. بنابراین امام زمان یک هویت فرا زمانی و فرا مکانی دارد که باید نیاز همه منتظران عالم را پاسخگو باشد.

حضرت فاطمه

پس شخصیتی که جایگاهی این چنین رفیع در میان بزرگان عالم دارد باید خود الگویی آنچنان ارزشمند و والا باشد که چشمه های امید همه آزادگان و عدالت طلبان عالم را سیراب نماید. چرا که دنیا با وجود شخصیت‌های بزرگ و پراهمیتی که به خود دیده باز هم در انتظار قدوم مبارک او است.

 

الگوی امام زمان کیست؟

 اما نکته جالب این است که همین شخصیت والا و جهانی که قرار است در آینده ای نه چندان دور، عالمی را از ظلم و ستم نجات دهد و عدل و داد را در اقصا نقاط عالم بگستراند‌،‌ خود را مدیون شخصیت دیگری می داند و الگوی خود را انسان دیگری معرفی می کند. حقیقتا این سوال، حسّ کنجکاوی انسان را به تلاطم در می آورد که الگوی بزرگترین الگوی عالم کیست؟ این چه موجودی است که نقطه پرگار عالم را هم درگیر خود کرده و دل او را هم شیفته خود ساخته است؟ این چه شخصیت بزرگی است که دل وسیع منجی آخرالزمان را هم از آن خود ساخته است؟ همه عالم از آدم تا خاتم، از پیامبران و امامان تا مردم عادی، از گذشته تا کنون و از هم اکنون تا آینده ظهور،‌ در انتظار آمدن موعود هستند و نگاهشان به سوی او است اما او خود، نظر به شخصیت دیگری دارد. بنابراین الگوی او باید شخصیتی بسیار ارزشمند و والا مقام باشد و الگویی تمام عیار در همه زمینه ها به حساب آید.

این چه موجودی است که نقطه پرگار عالم را هم درگیر خود کرده و دل او را هم شیفته خود ساخته است؟ این چه شخصیت بزرگی است که دل وسیع منجی آخرالزمان را هم از آن خود ساخته است؟ همه عالم از آدم تا خاتم، از پیامبران و امامان تا مردم عادی، از گذشته تا کنون و از هم اکنون تا آینده ظهور،‌ در انتظار آمدن موعود هستند و نگاهشان به سوی او است اما او خود، نظر به شخصیت دیگری دارد

امام زمان(عج) در یکی از نامه‌های خود به این نکته اشاره‌ای کوتاه کرده است. در قسمتی از این نامه چنین آمده است:

«فِی ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (الغیبة، شیخ طوسی، ص 286)؛ «برای من در (زندگی و رفتار) دختر رسول خدا صلّی الله علیه و آله الگو و سرمشقی نیکو است.»

آری، فاطمه زهرا علیهاالسلام همان کسی است که منجی عالم بشریت نیز به او اقتدا می‌کند و از لحظه لحظه زندگی کوتاه او الگو می‌گیرد. این جمله کوتاه نشان دهنده آن است که اولا ابعاد وجودی این بانو تا چه اندازه گسترده و گرانقمیت است و ثانیا وجود نازنین او تا چه اندازه قابلیت الگو پذیری دارد.

اما متاسفانه شخصیت آن بانو حتی در میان شیفتگان او هم مغفول باقی مانده است و ویژگی های شخصیتی او آنچنان که شایسته و بایسته است، مورد توجه قرار نگرفته است. بسیاری از ما او را تنها الگوی بانوان می دانیم و تنها به محورهایی نظیر حجاب و عفاف می اندیشیم که تازه پای الگوپذیریمان در همان دو محور هم لنگان است. اما حقیقت آن است که او الگویی ماندگار و تمام عیار برای همه آزادگان و حق طلبان است و مخصوص به جنسیت و زبان و زمان و ملیت خاصی نیست.

فاطمه علیهاالسلام الگوی صبر و شکیبایی، مقاومت و ایستادگی، استواری و حق طلبی، شهامت و شجاعت، صداقت و یک رنگی، کار و تلاش، مهر و محبت و عطوفت، همسرداری و تربیت فرزند، همبستگی خانوادگی و خانواده داری، عبادت و سحرخیزی، تعلیم و تعلم، آموزش و پرورش، ایثار و گذشت و فداکاری، تقوا و خویشتن داری، حجاب و عفاف و دیگر مسایل مهم فردی و اجتماعی است. پس بیایید به این بانوی بزرگ با نگاهی که در شان او است نظر بیافکنیم و بیش از گذشته از زندگی کوتاه اما پر محتوای او بهره بگیریم.

درود خدا بر فاطمه و پدرش، بر فاطمه و همسرش و بر فاطمه و فرزندان معصومش علیهم السلام.

 

چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391

 

نگاهی گذرا به زندگینامه‌ی حضرت آيت‌الله‌العظمی سيد علی حسینی خامنه‌ای

نویسنده : گمنام

موضوع :


رهبر انقلاب اسلامی ایران

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif سيد على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در فروردین‌ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. او دومين پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سيد جواد خامنه‌اى هم مانند بيشتر روحانيون و مدرسان علوم دينى، بسيار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خيلى پارسا و گوشه‌گير [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»

خانه‌اى كه خانواده‌ی سيد جواد در آن زندگى مى‌كردند در یكی از محله‌های فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدرى من كه در آن متولد شده‌ام، تا چهار پنج سالگى من، يك خانه‌ی  ۶۰ ـ ۷۰  مترى در محله‌ی فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زيرزمين تاريك و خفه‌اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى‌آمد -و معمولاً پدر بنا بر اين كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت- همه‌ی ما بايد به زيرزمين مى‌رفتيم تا مهمان برود. بعد عده‌اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم.»

رهبر انقلاب از دوران كودكى در خانواده‌اى فقير اما روحانى پرورش يافتند و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگشان سيد محمد برای یادگیری الفبا و قرآن مجید، به مكتب‌خانه رفتند و پس از آن در مدرسه‌ی تازه‌تأسيس اسلامى «دارالتعليم ديانتى» ثبت نام كردند و دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  الف. زندگی علمی - طلبگی

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۰
سیدعلی از دوازده سالگی و با رفتن به مدرسه‌ی علمیه‌ی سلیمان‌خان و سپس نواب مشهد، پس از آموختن مقدمات علوم حوزوی، فراگیری دروس سطح همچون معالم، قوانین، شرح لمعه، رسائل، مكاسب و كفایه را از اساتیدی همچون حضرات آیات میرزا احمد مدرس یزدی، حاج شیخ هاشم قزوینی و سید جلیل حسینی سیستانی ادامه داد. اما آن استادی كه سیدعلی نوجوان از او استفاده‌های فراوانی در دروس سطح برد، كسی جز پدرش نبود؛ یعنی مرحوم آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای كه از آیات عظامی همچون نائینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی اجازه‌ی اجتهاد داشت.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۴
شانزده سالگی سنی بود كه آقاسیدعلی حضور در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی سید محمدهادی میلانی را آغاز كرد. ایشان همزمان در جلسات مرحوم حاج میرزاجوادآقا تهرانی نیز شركت می‌كرد. مباحث این جلسات بیشتر به نقد و رد كتاب فلسفه‌ی منظومه‌ی ملاهادی سبزواری می‌گذشت. علاوه بر این و به دلیل علاقه‌ی آقاسیدعلی به فلسفه و به سبب جوّ ضد فلسفه‌ی آن روزهای مشهد، او ناگزیر بود كه در درس مرحوم آقا شیخ رضا ایسی- از اساتید فلسفه‌ی مورد وثوق حضرت آیت‌الله میلانی- به صورت پنهانی و خصوصی شركت كند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۶
هجدهمین سال زندگیِ آقاسیدعلی مقارن شد با عزم او برای حضور در نجف اشرف به قصد زیارت حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام و درك كردن محضر و دروس بزرگان نجف. سیدعلی پس از حضوری كوتاه در این حوزه، درس اساتیدی همچون آیت‌الله العظمی سید محسن حكیم را بیشتر پسندید و تصمیم گرفت كه اگر پدرشان اجازه‌ داد، در نجف بماند و به درس آن اساتید برود. به پدر نامه نوشت و از او برای ماندن و ادامه‌ی تحصیل در نجف اجازه خواست. پاسخ منفی شنید و لذا به امر پدر به مشهد بازگشت.
پس از برگشتن به مشهد و ادامه‌ی ارتباط با طلابی كه از قم برای زیارت حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام می‌آمدند، سید جوان مصمم شد برای رفتن به حوزه‌ی قم. در آن هنگام هدایت حوزه‌ی قم را آیت‌الله‌العظمی بروجردی زعامت می‌كرد و این حوزه به سوی شكوفایی و مركزیت علمی می‌رفت. پدر آقاسیدعلی اما كه راهنما و مشاور اصلی او بود، با ترك مشهد موافقت نكرد و این مخالفت ادامه یافت تا یك سال بعد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۳۷
با شروع سال تحصیلی جدید حوزه، آقا سیدجواد خامنه‌ای رضایت داد كه فرزند فاضلش به قم هجرت كند. آقاسیدعلی به قم رفت و در مدرسه‌ی علمیه‌ی حجتیه مستقر شد. برادر بزرگترش سیدمحمد هم در آن‌جا طلبه بود. بانی ساخت این مدرسه‌ی علمیه -كه از دیگر مدارس آن زمانِ قم تازه‌سازتر بود- آیت‌الله‌العظمی حجت كوه‌كمره‌ای بود و طرح معماری آن را علامه سید محمدحسین طباطبایی داده بود.

آقاسیدعلی كه به‌زودی در بین هم‌مباحثه‌هایش به كثرت مطالعه و اشتغال درسی شهره شد. از آغاز ورودش به قم در درس خارج فقه حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی شركت كرد. از همان ابتدا در دروس حاج‌آقا روح‌الله هم (حضرت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه) نیز حضور یافت. از بركات حضور در این درس آقای بروجردی، نكات مهم رجالی بود كه استاد در آن بسیار متبحّر بود. تقریرات درس خارج فقه و اصول مرحوم امام و مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی هنوز نزد آیت‌الله خامنه‌ای باقی است؛ هرچند كه ساواك بسیاری از آنها را در دوران مبارزه از بین برد.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۰
در فروردین این سال حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی به لقاء حضرت حق شتافت و مرجعیت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه مطرح شد. سخنرانی‌های انتقادی امام و اعتراض‌های تند ایشان علیه اقدامات رژیم و شخص پهلوی دوم، پایه‌های قیام اسلامی در قم و زمینه‌های شكل‌گیری مبارزات را پی ‌ریخت. شاگردان ایشان نیز هریك در سنگری به تبلیغ و روشنگری ‌پرداختند و به دنبال تحكیم قیام و تثبیت مرجعیت و زعامت امام بودند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۲
پس از حادثه‌ی یورش عوامل پهلوی به مدرسه‌ی فیضیه و با اوج‌گیری مبارزات طلاب و مردم متدین علیه رژیم، امام خمینی را دستگیر كردند و به تبعید فرستادند. پس از تبعید امام، شاگردان ایشان مبارزات را در قم و دیگر شهرها ادامه دادند. روش مبارزاتی امام سبب شده بود تا آقاسیدعلی -كه تحت تأثیر شخصیت انقلابی شهید نواب صفوی نیز بود- به انجام وظیفه‌ی روشنگری در مبارزات بپردازد. لذا ساواك دو بار او را دستگیر كرد. در همین سال امام خمینی او را به عنوان نماینده‌ی خود و برای ابلاغ پیام درباره‌ی مبارزه با رژیم شاه، نزد آیت‌الله‌العظمی میلانی در مشهد فرستادند. همه‌ی این‌ها در كنار فضای گرم درس و بحث و مباحثات علمی بود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۳
در این سال آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای كه در مشهد ساكن بود، بینایی خود را از دست داد. این بدترین خبر برای آقاسیدعلی بود كه می‌خواست در قم بماند. او با وجود اصرار اساتید خود بر ماندنش در قم و از جمله اصرار آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی –فرزند آیت‌الله‌العظمی حائری مؤسس–قصد عزیمت به مشهد مقدس كرد. در مدت تحصیل در قم، به غیر از امام خمینی و مرحوم آقای بروجردی، حضرات آیات شیخ مرتضی حائری در فقه و اصول و علامه سیدمحمدحسین طباطبایی در فلسفه، از دیگر اساتید آقاسیدعلی خامنه‌ای بودند. همچنین آقایان شیخ محمد حسین بهجتی شفق، حجت‌الاسلام محمدجواد حجتی كرمانی، حجت‌الاسلام سید جعفر شبیری زنجانی، آیت‌الله حاج شیخ مهدی باقری كنی و آیت‌الله ربانی املشی از هم‌مباحثه‌های نزدیك او به شمار می‌رفتند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۴
پس از بازگشت به مشهد مقدس، پدر كه از اساتید اصلی او در سال‌های طلبگی بود، دیگر نابینا شده و از نعمت مطالعه محروم بود و آقاسیدعلی چشمان پدرش شد! او هر روز و در زمانی مشخص، چند ساعت برای پدر كتاب می‌خواند و همان متون را با او مباحثه می‌كرد.
تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، آغاز تدریس تفسیر قرآن كریم و حضور مجدد در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی میلانی -علیرغم اختلاف سلیقه در مبارزات سیاسی- بخشی از فعالیت‌های علمی روحانی ۲۶ ساله‌ی ساكن خیابان خسروی نو در مشهد مقدس بود.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ۱۳۴۷-۱۳۵۷
مدرسه‌ی علمیه‌ی میرزا جعفر مشهد، شاهد جلسات تفسیر قرآن كریم بود كه به‌سرعت مورد استقبال طلاب قرار گرفت. «تفسیرِ فعّال قرآن» كه سیدعلی خامنه‌ای آن را تدریس می‌كرد، شیوه‌ی جدید و خاصی از تفسیر كلام‌الله مجید بود و طلاب را روزبه‌روز به بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن ترغیب می‌كرد. این جلسات به دلیل استقبال زیاد و مباحث مبارزاتی مطرح‌شده در كنار تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، با ممانعت‌های مكرر عوامل رژیم پهلوی مواجه شد. این اتفاق باعث شد تا این دروس از مسجد امام حسن مجتبی علیه‌السلام به مسجد كرامت و پس از آن به مساجد رضایی، قبله و... منتقل شود. این جلسات كه دیگر به محل حضور دانشجویان نیز تبدیل شده بود، به دلیل بازداشت آیت‌الله خامنه‌ای بارها متوقف و دوباره برگزار می‌شد تا این‌كه در سال ۱۳۵۶ به دلیل تبعید آیت‌الله خامنه‌ای به ایرانشهر، تعطیل شد.

ممنوع‌الخروج شدن از كشور به دلیل مبارزات انقلابی در مشهد، دستگیری‌های پیاپی و فعالیت‌های سیاسی باعث شد تا سیدعلی حسینی خامنه‌ای نتواند برای ارتباط‌گیری از نزدیك با امام خمینی به نجف اشرف برود، اما ماندن در مشهد و پركردن خلأ فكری و ایدئولوژیك كه پیش از این برای جریان مبارزه وجود داشت، موجب شد تا جلسات مستمر با شهید مرتضی مطهری پیگیری شود و محصول آن جلسات «تدوین ایدئولوژی اسلامی» باشد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif  ۱۳۶۹ تا امروز
از سال ۱۳۶۹ شمسی، درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای آغاز شده و تا كنون ادامه دارد. جهاد، موسیقی، غیبت، قصاص و... از مباحثی است كه تا كنون در درس خارج ایشان تدریس شده است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ب. مبارزات سياسى
آيت‌الله خامنه‌اى به گفته‌ی خودشان «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى قدّس‌سرّه» هستند و نخستين جرقه‌هاى سياسى و مبارزاتى ایشان و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نواب صفوى» در ذهن ايشان زده است؛ هنگامی كه نواب صفوى با عده‌اى از فدایيان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسه‌ی سليمان‌خان، سخنرانى پرهيجان و بيداركننده‌اى در موضوع احياى اسلام و حاكميت احكام الهى و نیز فريب و نيرنگ شاه و انگليس و دروغگويى آنان به ملت ايران، ايراد كردند.
«همان وقت جرقه‌هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله‌ی نواب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شكى ندارم كه اولين آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد.»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif همراه با نهضت حضرت امام خمينى قدّس‌سرّه
آيت‌الله خامنه‌اى از سال ۱۳۴۱ كه در قم حضور داشتند و از زمانی كه حركت انقلابى و اعتراض‌آميز امام خمينى عليه سياست‌هاى ضد اسلامى و آمريكاپسند محمدرضا شاه پهلوى آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب‌هاى فراوان و شكنجه‌ها و تعبيدها و زندان‌ها مبارزه كردند و در اين مسير از هيچ خطرى نترسيدند.
نخستين بار در محرم سال ۱۳۸۳ ﻫ.ق از سوى امام خمينى قدّس‌سرّه مأموريت يافتند كه پيام ايشان را به آيت‌الله‌العظمی ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه‌هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرم و افشاگرى عليه سياست‌هاى آمريكايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريكا پرداختند. به اين خاطر در ۹ محرم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲»  دستگير و يك شب بازداشت شدند و فرداى آن با اين شرط آزاد شدند ‌كه منبر نروند و تحت نظر باشند. با پيش آمدن حادثه‌ی خونین ۱۵خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آوردند، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آن‌جا با سخت‌ترین شرایط و شكنجه و آزارها زندانى شدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif دومين بازداشت
در بهمن ۱۳۴۲ -رمضان ۱۳۸۳ ﻫ.ق- آیت‌الله خامنه‌اى با عده‌اى از دوستانشان بر اساس برنامه‌ی حساب‌شده‌اى به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو سه روز توقف در كرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلاب آن شهر عازم زاهدان شدند. سخنرانى‌ها و افشاگرى‌هاى پرشور ايشان و به‌ويژه در ايام ششم بهمن -سالگرد انتخابات و رفراندوم رژیم شاه- مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن علیه‌السلام بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياست‌هاى شيطانى و آمريكايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه‌ی تهران كرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه در زندان قزل‌قلعه -به صورت انفرادى- زندانى شدند و انواع اهانت‌ها و شكنجه‌ها را تحمل كردند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif سومين و چهارمين بازداشت
كلاس‌هاى تفسير و حديث و انديشه‌ی اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال كم‌نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت‌ها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. به اين خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفيانه زندگى مى‌كردند و يك سال بعد -۱۳۴۶- دستگير و محبوس شدند. همين فعاليت‌هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواك جهنمى پهلوى در سال ۱۳۴۹ نيز دستگير و زندانى كردند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif پنجمين بازداشت
حضرت آيت‌الله خامنه‌اى درباره‌ی پنجمين بازداشت خويش توسط ساواك مى‌نويسد:
«از سال ۴۸ زمینه‌ی حركت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیت و شدت عمل دستگاه‌هاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من -كه به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى‌تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد- افزایش یافت. سال ۵۰ مجدداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت‌آمیز ساواك در زندان آشكارا نشان مى‌داد كه دستگاه از پیوستن جریان‌هاى مبارزه مسلحانه به كانون‌هاى تفكر اسلامى به‌شدت بیمناك است و نمى‌تواند بپذیرد كه فعالیت‌هاى فكرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان‌ها بیگانه و به كنار است. پس از آزادى، دایره‌ی درس‌هاى عمومى تفسیر و كلاس‌هاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا كرد.»

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif بازداشت ششم
در بين سال‌هاى ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳ درس‌هاى تفسير و ايدئولوژى آيت‌الله خامنه‌اى در سه مسجد «كرامت»، «امام حسن علیه‌السلام» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل می‌شد و هزاران نفر از مردم مشتاق به‌ويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلاب انقلابى و معتقد را به اين سه مركز مى‌كشاند و با تفكرات اصيل اسلامى آشنا مى‌ساخت. درس نهج‌البلاغـه‌ی ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه‌هاى پلى‌كپى‌شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج‌البلاغه» تكثير و دست به دست مى‌گشت. طلاب جوان و انقلابى كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى‌آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديكِ ايران، افكار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى‌ساختند.

اين فعاليت‌ها موجب شد كه در دى ماه ۱۳۵۳ ساواك بى‌رحمانه به خانه‌ی آيت‌الله خامنه‌اى در مشهد هجوم ببرد و ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت‌ها و نوشته‌های ایشان را ضبط كنند. اين ششمين و سخت‌ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز ۱۳۵۴ در زندان كميته‌ی مشترك تهران زندانی بودند. در اين مدت در سلولى با سخت‌ترين شرايط نگهداشته شدند. سختى‌هايى كه ايشان در اين بازداشت تحمل كردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان كه آن شرايط را ديده‌اند» قابل فهم است.

پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند. باز هم همان برنامه و تلاش‌هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امكان تشكيل كلاس‌هاى سابق را به ايشان ندادند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif در تبعيد
رژیم پهلوى در اواخر سال ۱۳۵۶، آیت‌الله خامنه‌اى را مجدداً دستگیر و براى مدت سه سال به شهر ایرانشهر تبعید كرد. البته در اواسط سال ۱۳۵۷ و در پی اوج‌گيرى مبارزات مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شدند و به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم پهلوى قرار گرفتند. پس از پانزده سال مبارزه‌ی مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمل آن‌همه سختى و تلخى، ثمره‌ی شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب كبير اسلامى ايران و سقوط خفّت‌بار حكومتِ سراسر ننگ و ظالمانه‌ی پهلوى و برقرارى حاكميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  در آستانه‌ی پيروزى
در آستانه‌ی پيروزى انقلاب اسلامى و پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصيت‌هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و ... در ايران تشكيل گرديد. آيت‌الله خامنه‌اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمدند. پيام امام توسط شهيد مطهرى به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  پس از پيروزى انقلاب اسلامی
آيت‌الله خامنه‌اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليت‌هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديك‌تر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بى‌نظير و بسيار مهم بودند كه در اين مختصر فقط به ذكر رئوس آنها مى‌پردازيم:

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif پایه‌گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همكارى و همفكرى علماى مبارز و هم‌رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمى رفسنجانى و... دراسفندماه ۱۳۵۷

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در سال ۱۳۵۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif امام جمعه‌ی تهران، ۱۳۵۹
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نمایندگی امام خمینی قدّس‌سرّه در شوراى عالى دفاع، ۱۳۵۹

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif نمایندگی مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۵۸

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif حضور در جبهه‌هاى دفاع مقدس.
از سال ۱۳۵۹ و با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ایران. این حضور تا پایان جنگ در سال ۱۳۶۷ ادامه داشت.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif دو دوره ریاست‌جمهورى اسلامی ایران با رأی قاطع ملت.
به دنبال شهادت محمدعلى رجایى دومین رئیس‌جمهور ایران، آیت‌الله خامنه‌اى در مهر ماه ۱۳۶۰ با كسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حكم تنفیذ امام خمینى قدّس‌سرّه به مقام ریاست‌جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ براى دومین بار به این مقام و مسئولیت انتخاب شدند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ریاست شوراى انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، ۱۳۶۸
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif ولی‌فقیه و رهبر انقلاب اسلامی ایران.

از روز چهاردهم خرداد سال ۱۳۶۸، پس از رحلت رهبر كبیر انقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام و مسئولیت عظیم انتخاب شدند.

 

سه شنبه بیست و ششم دی 1391

 

نویسنده : گمنام

موضوع :


جشنواره جوانان مسجد همراه با جوایز ارزنده www.javananemasajed.ir



 

 

شنبه بیست و سوم دی 1391

 

نویسنده : گمنام

موضوع :



 

پنجشنبه بیست و یکم دی 1391

 

غوغای محبت حسین(ع) در دلها ، زمینه سازی برای قیامی قریب الوقوع

نویسنده : گمنام

موضوع :


غوغای محبت حسین(ع) در دلها ، زمینه سازی برای قیامی قریب الوقوع

لحظات ، لحظات تاریخی آستانه ظهور است ، شیطان با تمام توان به میدان آمده است ، تا با گسترش ظلمت و تاریکی بار دیگر جهان را تسخیر کند. ونور هدایتگر و مهربان امام زمان عج ، همچنان درحال جذب دلهاست تا بساط ظلمت را برچیند .ازیک سو ،تاریکی عصیان نه تنها دلهای اکثر ساکنان کره زمین که حتی درسرزمین یاران امام زمان(عج) دلهای بسیاری را فراگرفته است ، جاذبه مادیات و غبار گناه آنچنان ارواح انسانها و حتی برخی مومنین را فراگرفته که توان دریافت وبازتاب  نوری را ازدست داده اند ، واز سوی دیگر نور انسانیت و معرفت و حقیقت و محبت و معنویت و زیبایی الهی ، جانهای بسیاری را شیفته خود کرده است حتی درسرزمین شیطان بزرگ. جنگی بزرگ میان نور و ظلمت در جریان است ، میان ابلیس وامام نور ، دلهای بسیاری در جهان هستند که با رسیدن به بن بست مادیات مشتاقانه به دنبال نور معنویت وفطرت می گردند ، و انسانیت گمشده ی خود را جستجومی کند و به دنبال سرچشمه زلال معنویت اند تا عطش جان الهی خود را فرو نشانند . ظلمت دوری از حق و حقیقت فطرت بسیاری از انسانها را آزرده است و چشم انتظار تحولی بزرگ در جان خود وجهان هستند . تشنگی بشر به اوج رسیده .آیا هر روز درگوشه ای از جهان حتی در اروپا و آمریکا شاهد تجمعات اعتراضی در طلب عدالت و صلح نیستیم که به خشونت کشیده می شود؟ هرچند در سرزمین یاران حق ، عده ای تمایل به تاریکی یافتند اما فرصت تجربه یک دوره دیگر تاریکی وجود ندارد ، زیرا این تجربه تلخ ممکن است به سیطره درازمدت شیاطین منجر شود ،

جهان لحظات حساسی را سپری می کند ، نفس ها در سینه حبس شده است ، ظلمت دوباره یا نور و روشنایی جاویدان؟

درگیری نور و ظلمت به شدت ادامه دارد که ناگاه نوری عظیم تابیدن می گیرد ، کاروانی از ورای تاریخ می آید و خورشید حسین(ع) تابان می شود ، تابان ترازهمیشه ، نور عشق ومحبت شیاطین را به عقب می راند ، دلها در نور حق از طلسم ابلیس رها می شوند و جانی تازه می گیرند.خداوند نور الهی خود را تمام و کمال خواهد کرد و این نیست مگر به مدد نور محبت امام حسین ع که "ان للحسین محبت مکنونه فی قلوب المومنین" . محبتی که قلب هارا شفا خواهد داد و چراغ هدایتی خواهد بود در انتخابهای بزرگ آخر.

رویش ها به سرعت آغاز می شود و بسیاری از ریزش شده ها بازمی گردند نور حسین می تابد و کسانی را دستگیری می کند و نجات می دهد که باورش برای همه سخت است ، در برابر زیبایی و جاذبه حسین(ع) افسون و جادوی شیاطین باطل می شود ، جاذبه مهر حسین(ع) دلهای دور را هم با خدا آشتی می دهد ، و از ذلت گناه می رهاند ، شور عظیم محرم دوست و دشمن را متحیر میکند ، راز بزرگ این شیدایی عجیب و شور خلق در چیست ؟

محبت خون خدا و نزدیک تر شدن به خدا

عاشورای امسال هم با غم بزرگ همیشگی به پایان می رسد ، اما شیاطین اطمینان ندارند که تا عاشورای بعد فرصت داشته باشند ، شاید عاشورای آینده عاشورای قیام و انتقام باشد ، از این رو بدون شک با تمام توان به میدان خواهند آمد ، نشانه های تحقق وعده بزرگ الهی به خوبی آشکار شده است و اهریمنان آن را زودتر از دیگران دریافته اند ، فرصت زیادی برای دشمن وجود ندارد ، اگر دست روی دست بگذارند نابودیشان قطعی ست ، لذا  این بار با تمام توان به میدان  خواهند آمد ، چون چیزی برای از دست دادن ندارند ، این بار نقاب انداخته با چهره واقعی و وحشتناک خواهند آمد.اما درکشور امام زمان عج ، فتنه ها با ظواهری دینی و مذهبی و با فریبکاری بیشتری به پا خواهد خواست تا نور حق را خاموش کند و ازین روست که امتحان آخربسیار دشوار خواهد بود .

یاران حق آماده باشند ، فتنه ای بسیار بزرگ در راه است ، فتنه آخر ، فتنه آستانه ظهور ، غربالهای شدید آخرالزمان ، غربالهایی که به فرموده ی امام علی(ع) برخی بزرگان هم در آن سقوط می کنند ، باید مهیا شد ، از همین شب عاشورا ، برای نبردی بزرگ و همچون یاران حسین(ع) لبخند برلب ، چرا که سرانجام این رویارویی عظیم بسیار شیرین است ، طلوع امام آخر...

عظیم ترین عاشورای تاریخ فرا رسیده است ، حسین زمان(عج) در راه است ، یاران حق همه مهیا و گوش بفرمان علمدار عصرظهور .دعاکنیم آنان که علمدارعصر ظهور را گم کرده اند در این لحظات آخر دربیابان بلا نمانند و به سوی اردوگاه حق بیایند. زیرا نبرد آخرین در راه است.

ترس و وحشت مدتیست در اردوگاه شیاطین آغاز شده است ، نه راه پس دارند و نه راه پیش ، دره نابودی در پیش دارند و ذوالفقار مهدی در پس ! جز آغاز تهاجمی بزرگ هیچ راهی برای آنها متصور نیست.

آخرین و بزرگترین فتنه بشر در راه است ، و پس از آن ، به لطف خدا آغاز دورن طلایی حیات بشر در کره زمین. حیاتی پاک و طیب که در آن همه انسانها طعم خوش عدالت و محبت الهی را خواهند چشید.

قدر عاشورا را بدانیم ، شاید منتقم خون حسین(عج) یاران خویش را در این روز عظیم برمی گزیند.

 

اللهم ارزقنا طلب ثاره مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و اله .

............................................................

پینوشت :

- ما ضمن دفاع از مطالبات برادر عزیزمان قدیانی ، انتظار داریم که ریاست محترم قوه قضائیه با اقتدار با سران فتنه گر برخورد کرده و یکبار برای همیشه آنها را به سزای جنایت ننگینشان برسانند.دل عطش زده ی امت حزب الله ، هنوز آتش افروزان فتنه سال گذشته را فراموش نکرده است. آیا احترام به سران فتنه گر و  برخورد با صدای به حق برخواسته ی بسیجیانی که درخط علمدارند ، تسکینی بر داغ دل عاشورائیان است ؟

-  محرم گذشته ، شیاطین در شادی اختلاف در میان جامعه شیعیان بودند اما امسال  (ان شاءالله) با نابودی یکی از مزدوران بزرگشان (عبدالله عربستان) و تحقق نشانه ای مهم از نزدیکی ظهور در اضطراب و وحشت به سر می برند ،به شهادت رساندن جمعی از عزاداران حسینی درچابهار ، به دست بدبختان آموزش دیده درجهنم آمریکاو وهابیت ابلیسی آن ،نشان دیگری ازدرماندگی و وحشت آنان درآستانه نابودی ست. اما به رغم جنایت کارانی که حذف عشق کنند و کوردلانی که منع عشق کنند ، قافله عشق حسینی به سرمنزل آخرمی رسد و ان شاء الله این وحشت شیاطین در عاشورای آینده با قیام منتقم خون خدا کامل گردد و چشم زمین و زمان ، هرچه زودتر ، به جمال حجت حق روشن گردد.

- دعای آخرپایان مجالس عزاداری امسال ما : خدایا روبروی دیدگان ما ، هرچه زودتر دست مجروح رهبرمون رو در دستان مبارک مهدی فاطمه عج قرار بده . آمین

 

پنجشنبه بیست و یکم دی 1391

 

زندگی نامه حضرت محمد (ص):

نویسنده : گمنام

موضوع :


زندگی  نامه حضرت محمد (ص):


نام: محمد بن عبد الله


حضرت محمد (ص) در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.



كنيه حضرت محمد (ص): ابوالقاسم و ابوابراهيم.

القاب حضرت محمد (ص): رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و...



منصب حضرت محمد (ص): آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.

تاريخ ولادت حضرت محمد (ص): روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

محل تولد حضرت محمد (ص): مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى حضرت محمد (ص): عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.


حضرت محمد (ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر حضرت محمد (ص): آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.



اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏ نظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

مدت رسالت و زمامدارى حضرت محمد (ص): از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. حضرت محمد (ص)  علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.



همسران حضرت محمد (ص):


1. خديجه بنت خويلد.


2. سوده بنت زمعه.


3. عايشه بنت ابى بكر.


4. امّ شريك بنت دودان.


5. حفصه بنت عمر.


6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.


7. امّ سلمه بنت عاتكه.


8. زينب بنت جحش.


9. زينب بنت خزيمه.


10. ميمونه بنت حارث.


11. جويريه بنت حارث.


12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.


نخستين زنى كه افتخار همسرى حضرت محمد (ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود.

خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. حضرت محمد (ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى می‏داد.



خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».



حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با حضرت محمد (ص) از احترام ويژه رسول‏ خدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد می‏كرد.



از عايشه، سومين حضرت محمد (ص)، روايت شده است:



«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

حضرت محمد (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمی‏رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كرد و از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه حضرت محمد (ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبى‏هاى او را بيان میكرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

  زندگی نامه حضرت محمد (ص)



فرزندان حضرت محمد (ص):



الف) پسران ان حضرت محمد (ص):


1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.


2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مى‏گفتند.


3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.


عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.

ب) دختران حضرت محمد (ص):

1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).



دختران حضرت محمد (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.



گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف میفرمود.


زندگی نامه حضرت محمد (ص)

آغاز بعثت حضرت محمد (ص):


محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی - کم کم - آماده مي شد .

درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم " . يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست .

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

حضرت محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد مي تواند " لوحی " را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود .

جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خديجه دانست که مأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی " . سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند .

حضرت محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود مي آيد . خديجه با دلگرمی به خانه برگشت .

معراج حضرت محمد (ص):


پيش از هجرت به مدينه که در ماه ربيع الاول سال سيزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی حضرت محمد (ص) پيش آمد که به ذکر مختصری از آن مي پردازيم : در سال دهم بعثت "معراج " پيغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امين وحی (جبرئيل ) و بر مرکب فضا پيمايی به نام "براق " انجام شد.

حضرت محمد (ص) اين سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امير المومنين علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بيت المقدس يا مسجد اقصی روانه شد، و از بيت اللحم که زادگاه حضرت مسيح است و منازل انبيا (ع ) ديدن فرمود.

سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازديد به عمل آورد، و در نتيجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پايان حق تعالی آگاه شد و به "سدرة المنتهي " رفت و آنرا سراپا پوشيده از شکوه و جلال و عظمت ديد. سپس از همان راهی  که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پيمای خود پيش از طلوع فجر در خانه "ام هاني " پائين آمد.

به عقيده شيعه اين سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی  گفته اند. در قرآن کريم در سوره "اسرا" از اين سفر با شکوه بدين صورت ياد شده است : "منزه است خدايی که شبانگاه بنده خويش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سير داد، تا آيتهای  خويش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بيناست ". در همين سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پيامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمايند، که نماز معراج روحانی مومن است .


اصحاب و ياران حضرت محمد (ص):



پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايى بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره می‏شود:



1. على بن ابى‏طالب(ع).


2. ابوطالب بن عبد المطلب.


3. حمزة بن عبدالمطلب.


4. جعفربن ابى‏طالب.


5. عباس بن عبدالمطلب.


6. عبداللّه بن عباس.


7. فضل بن عباس.


8. معاذبن جبل.


9. سلمان فارسى.


10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).


11. مقداد بن اسود.


12. بلال حبشى.


13. مصعب بن عمير.


14. زبير بن عوام.


15. سعد بن ابى وقاص.


16. ابو دجانه.


17. سهل بن حنيف.


18. سعد بن معاذ.


19. سعد بن عباده.


20. محمد بن مسلمه.


21. زيد بن ارقم.


22. ابو ايوب انصارى.


23. جابر بن عبدالله انصارى.


24. حذيفة بن يمان عنسى.


25. خالد بن سعيد اموى.


26. خزيمة بن ثابت انصارى.


27. زيد بن حارثه.


28. عبدالله بن مسعود.


29. عمار بن ياسر.


30. قيس بن عاصم.


31. مالك بن نويره.


32. ابوبكر بن ابى قحافه.


33. عثمان بن عفان.


34. عبدالله بن رواحه.


35. عمر بن خطّاب.


36. طلحة بن عبيدالله.


37. عثمان بن مظعون.


38. ابو موسى اشعرى.


39. عاصم بن ثابت.


40. عبدالرحمن بن عوف.


41. ابوعبيده جراح.


42. ابو سلمه.


43. ارقم بن ابى ارقم.


44. قدامة بن مظعون.


45. عبدالله بن مظعون.


46. عبيدة بن حارث.


47. سعيد بن زيد.


48. خَبّاب بن اَرَت.


49. بريده اسلمى.


50. عثمان بن حنيف.


51. ابو هيثم تيهان.


52. ابىّ بن كعب.

تاريخ و سبب رحلت حضرت محمد (ص):

دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مى‏فرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.

محل دفن حضرت محمد (ص):

مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

 

پنجشنبه بیست و یکم دی 1391

 

فتنه‌های آخرالزمان

نویسنده : گمنام

موضوع :


فتنه‌های آخرالزمان

حضرت علی(علیه السلام)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند:


چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.
حضرت علی(علیه السلام) از آغازین ایام حیات، در محضر رسول خدا((صلی الله علیه وآله وسلم)) بود و از دریای علم ایشان خوشه برمی‌چید. به تصریح آن امام همام، نبی خاتم((صلی الله علیه وآله وسلم)در لحظات آخرین زندگی پرخیر خویش، هزار دروازة علم را برای ایشان گشودند که از هریک از آنها هزار در دیگر گشوده شد.1 بنابر شرایطی که حضرت علی(ع) در آن می‌زیستند بیش از دیگر اهل بیت(ع) به تصویر و ترسیم آینده، گاه نزدیک و گاه دور پرداختند. از مشهورترین پیش‌گویی‌های ایشان که به سرعت، راستی آن بر مخاطبان عیان شد، ماجرای جنگ نهروان با خوارج بود که فرمودند: «از شما کمتر از ده تن کشته خواهد شد و از ایشان کمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 این عبارت پیش از آغاز نبرد بیان شد و اندکی پس از خاتمة نبرد، شمارش شهدای سپاه و فراریان خوارج، حاضران را متحیر نمود. گاه نیز در روایات علوی صحبت از آیندة نه چندان دور است؛ برای نمونه از این دست می‌توان به پیش‌گویی امیرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمین‌های اسلامی یاد کرد3 که با استناد به همین روایت و با درایت و حزم خواجه نصیرالدین طوسی، جامعة شیعیان کمترین آسیب را در این فتنه متحمل شد.
یکی از پیش‌گویی‌هایی که در لابه‌لای بیانات امیرمؤمنان، امام علی(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهی دربارة آن می‌توان یافت، مسئلة فتنه‌های آخرالزمانی است. دربارة موضوع فتنه‌های آخرالزمان، روایات متعددی از معصومان(ع) نقل شده که در اینجا تنها به مرور روایات علوی اکتفا می‌کنیم و انشاءالله در فرصتی دیگر، باید به تفصیل دربارة آن سخن گفته شود.

معنای فتنه

فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند5. این واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است6.
در قرآن کریم، این واژه علاوه بر این معنا،7 برای بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،8 شرک و کفر،9 افتادن در معاصی و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،11 گمراهی،12 کشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف میان مردم14 و... به کار رفته است.

گونه‌شناسی فتنه‌های آخرالزمان

حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند:
ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.15
ـ خداوند در این امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومی، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سیاه تاریک که مردم در آن بسان چارپایان می‌شوند، سپس هدنه(صلح میان مسلمانان و کفار در پی جنگ و کشتار) و درنهایت دعوت کنندگان ضلالت و گمراهی می‌آیند. در آن روز اگر برای خداوند جانشینی ماند درخدمتش باش.16 و در جایی دیگر حضرتش حیوان‌سانی مردم را ناشی از فتنة کور، پیچیده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17
ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی. اما پیروی از هوای نفس، از حق باز می‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‌نهد. همانا دنیا، پشت‌کنان می‌رود و آخرت، کوچ کرده و به سوی ما می‌آید، و هر کدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ چه، امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستی آغاز می‌شود. در آنها، [به وسیلة] فرمان‌های خود پرداخته با خدا مخالفت می‌شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‌نشینند.
اگر حقّ خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‌خورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‌ماند، لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته شده و با هم آمیخته گردیده است. اینجاست که شیطان بر دوستداران خود چیره می‌گردد، و کسانی رهایی می‌یابند که از طرف خداوند عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد.
همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که‌ فتنه‌ای شما را در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر رسند که هستند [سن و سالشان بیشتر به نظر می‌رسد]، و جوانان به پیری رسند. مردم به کژراهه می‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خویش می‌گزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‌شود سنّت دگرگون شده است. این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد، چنان‌که آتش، هیزم را می‌کوبد و آسیاب طعمة خود را. آنها دین می‌آموزند اما نه برای خدا، و دانش می‌جویند امّا نه برای عمل؛ و به وسیلة کار آخرت، دنیا را می‌طلبند.18

مصادیق فتنه‌ها

تعداد و گونه‌های فتنه‌های آخرالزمان آن چنان زیاد است که به طور عادی اولین تصوری که برای هر شنونده ای از شنیدن این واژه به وجود می‌آید، همین موضوع است. همان‌طور که دیدیم در میان این سیل فتنه‌ها چهار یا پنج مورد بیش از دیگر موارد، انسان‌ها را مبتلا می‌سازد. در بعضی از روایات علوی(ع) می‌توان مصادیق و تسهیل کننده‌هایی را برای وقوع در فتنه یافت:
حضرت امیر(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمودند:
برای امتم بیش از هر چیز از گمراهی پس از معرفت، فتنه‌های گمراه کننده و شهوت، شکم و فرج بیمناکم.19
از همه مهم‌تر اینکه فتنة فراگیری در میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:
از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود: جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد، به زودی در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا، خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) مابین شما (رخ می‌دهد) آمده است. [آن] فاصل میان حق و باطل است و هزل نیست. هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند خداوند او را درهم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی، ذکر حکیم و صراط مستقیم است.20
قسم به آنکه جان علی در دست اوست این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم می‌شوند که همة آنها در آتشند به جز این فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ یهدون بالحقّ و به یعدلون؛ و از میان کسانی که آفریده‌ایم، گروهی هستند کعبه حقّ هدایت می‌کنند و به حق داوری می‌نمایند».21 اینهایند که نجات می‌یابند.22
در دیگر روایات، حضرت امیر(ع)، دستة نجات‌یابنده را خود، شیعیانشان23 و تمام پیروانشان24 معرفی نموده‌اند:
رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی که مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم که از یاقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلای خالص بود، کاه‌گل آنها از مشک خوشبو، خاکش از زعفران، و دارای میوه، نخل خرما و انار، حوریه، زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل که بر روی درّ و جواهر می‌گذشت ـ در کنار آن دو نهر، خیمه‌ها و غرفه‌هایی بنا شده، بودند و در آنها خدمتکارها و پسرانی بودند، و فرش‌هایش از استبرق، سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: ای حبیب من جبرئیل، این قصرها از آن کیست، و قصة آنها چیست؟ جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو پس از تو بر امّت، علی است. ایشان را در آخر الزمان به نامی که دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی که این نام برای آنان زینت است، زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اینانند. اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از او، برای شیعیان برادرش حسین، پس از او، برای شیعیان فرزندش علی بن الحسین، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی، پس از او، مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، برای شیعیان فرزندش موسی بن جعفر، پس از او برای شیعیان فرزندش علی بن موسی، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی بعد از او؛ و برای شیعیان فرزندش علی بن محمد، پس از او برای شیعیانش فرزندش حسن بن علی پس از او، و برای شیعیان فرزندش محمدِ مهدی پس از اوست. ای‌ محمد اینان امامان پس از تو، نشانه‌های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریکی‌ها هستند. شیعیانشان ـ تمامی ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند، که باطل را واگذارده و از آن دوری کرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پیروی کرده‌اند، آنها را در زمان زندگی‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت کنند. در صدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد کنند. رحمت خدا بر ایشان باد زیرا او آمرزنده و مهربان است».25
در برخی روایات دیگر از ایشان آمده که دوازده یا سیزده فرقه از فرق اسلامی به ایشان محبت می‌ورزند و ولایتشان را قبول دارند.26
شدت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند:
اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.27
سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود:
زمانی بر مردم می‌آید که دل مؤمن در نهادش آب می‌شود، همان‌طور که سُرب در آتش آب می‌شود، و سبب آن نیست مگر اینکه فتنه‌ها و بدعت‌هایی را که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌کنند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28
در جای دیگر از حضرتش نقل شده که مؤمنان آخرالزمان از کنیزان پست تر شمرده خواهند شد.29

برکات بروز فتنه‌ها در جامعه

هرچند فتنه‌ها، سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممکن نباشد. در روایات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) می‌خوانیم:
«از فتنه‌های آخرالزمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کند».30
در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است:
ای علی، شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین مردمانی هستند که در آخرالزمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی کتاب ایمان آورده‌اند.31
امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنکه عثمان کشته و با امیر المؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد، خطبه‌ای خواند و در آن فرمود: «هان که گرفتاری شما به گرفتاری همان روز که خداوند پیغمبرش را برانگیخت بازگشت نموده است. سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنکه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید. حتماً باید افرادی که کوتاه آمده‌اند پیشی گیرند و آنانی که پیشی گرفته‌اند کوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‌ای را پنهان نکرده‌ام و هیچ دروغی نگفته‌ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود».32
یکی از برکات صبر در آخرالزمان این است که مؤمن را در ثواب تمام نیکی‌های پیشینیانش شریک می‌سازد:
وقتی در جنگ نهروان امیر المؤمنین(ع) خوارج را به قتل رسانید، مردی به خدمت حضرت رسید. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، مردمی در اینجا با ما آمده‌اند که هنوز خداوند پدران و نیاکان آنها را خلق نکرده است!»
آن مرد عرض کرد: مردمی که هنوز خلق نشده‌اند چگونه می‌توانند با ما آمده باشند؟!
فرمود: «آری، آنها مردمی هستند که در آخرالزمان می‌آیند و در این هدف که ما داریم آنها نیز شریکند و تسلیم ما، پس آنها در آن راه که ما گام برمی‌داریم شرکای حقیقی و واقعی ما هستند».33
مسلماً هر آزمونی که سخت تر باشد در عین آنکه بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند آن عده ای که توفیق و پیروزی می‌یابند تعدادی اندک و جایگاهی رفیع خواهند داشت.

راه رهایی از فتنه‌های آخرالزمان

تمسک به قرآن و اهل بیت(ع)راه رهایی از این فتنه‌های آخرالزمانی در بیانات امیرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومی و فردی قابل دسته‌بندی است. راه عمومی همان تمسک به قرآن و اهل‌بیت(ع) است. راه فردی که به برخی از صحابه توصیه می‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سکوت، قعود و... است.
روایت مربوط به تمسک به قرآن را پیش از این مرور کردیم.34 دربارة تمسک به اهل بیت(ع)، روایات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که با توجه به جامعیت روایت ذیل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بیان دیگر موارد خودداری و به نقل همین مورد اکتفا می‌کنیم.35
امیر مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌ای بلند راه‌هایی را برای رهایی از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهی که فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروی مؤمنان نهادند. در اینجا به مناسبت، به فرازهایی از این سخن گران‌سنگ توجه می‌کنیم:
من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستیم و خاندان ما با ما هستند پس هر کس ما را بخواهد باید گفتار ما را بگیرد و به کردار ما عمل کند زیرا ما خاندانی هستیم که شفاعت از آن ماست. برای دیدار ما در کنار حوض با هم رقابت کنید، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سیراب می‌سازیم. هر کس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبریز بهشتی در او ریخته می‌شود؛ یکی «تسنیم» و دیگری «معین». در دو طرف این حوض، زعفران است. کسی را بر ما نمی‌گزیدند ولی اوست که از بندگانش هر که را بخواهد ویژه رحمتش کند، پس خدا را ستایش می‌کنم بدین نعمت‌ها که مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگی شما، چون یاد ما خانواده، شفای هر درد، بیماری و وسوسة شک‌آور است، و البته دوستی ما خشنودی خداست، و هر کسی که راه ما را گیرد، فردا در «حظیر\ القدس» و «فردوس برین» با ماست، و منتظر امر ما همچون کسی است که در راه خدا به خونش غلتد، و هر که فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نکند خدا به رو بر سر دو سوراخ بینی او را در دوزخ سرنگون سازد.
1. استقامت و تقیّه در برابر دشمنان: ما درِ گشایش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماییم «باب حطّه» که در اسلام است هر کس در او آید نجات یابد و هر که از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز کرد و به ما پایان داد و آنچه را بخواهد به ما می‌زداید و به ما پایدار سازد و به ما باران فرود آید، مبادا فریبنده شما را از خدا فریب دهد، اگر بدانید درماندن شما میان دشمنانتان و تحمّل اذیت‌ها چه اجری دارید چشم شما روشن شود، و اگر مرا نیابید چیزهایی بینید که آرزوی مرگ کنید از ستم و دشمنی و خودبینی و سبک‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنین شود همه به رشته خدا بچسبید و از هم جدا نشوید، و بر شما باد به صبر و نماز و تقیّه.
2. ثبات و دوری از رنگ به رنگ شدن: و بدانید که خداوند دشمن میدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولایت اهل حق دور نشوید چون هر کس دیگری را جای ما برگزیند نابود است و هر که پیرو آثار ما شود به ما پیوندد، و هر که از غیر راه ما رود غرق شود همانا برای دوستان ما فوج‌هایی از رحمت خداست و برای دشمنان ما فوج‌هایی از عذاب خدا، راه ما میانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتیان به خانه‌های شیعیان ما چنان نگاه می‌کنند که ستاره درخشان را در آسمان می‌بینند.
3. پرهیز از دنیاگرایی: هر کس از ما پیروی کند گمراه نشود، و هر که منکر ما شود هدایت نگردد، و نجات نیابد آنکه بر زبان ما کمک دهد دشمن ما را و یاری نشود آنکه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنیای پوچ و بی‌ارزشی که سرانجام از شما دور شود و شما نیز از آن زوال یابید از ما روی نگردانید، زیرا هر کس دنیا را بر ما ترجیح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان این فرد] می‌فرماید: «ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفریط کردم».36
4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترین کوری نابینایی فضیلت ماست که با ما بی‌جهت و بدون گناه به دشمنی برخاسته فقط به جرم اینکه ما او را به سوی حق و دوستی خواندیم و دیگران او را به سوی فتنه دعوت کردند، آنها را بر ما ترجیح‌ داد. ما را پرچمی است که هر که در سایة آن درآید، او را جا دهد و هر که بسوی او پیش تازد پیروز است و هر که از آن واماند نابود، و هر که بدان چنگ زند نجات یابد، شمایید آبادگران زمین که (خداوند) شما را در آن جای داد تا ببیند چه می‌کنید، پس مراقب خدا باشید در آنچه از شما دیده می‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن بروید که دیگری جای شما را نگیرد. سپس حضرت این آیة قرآن را تلاوت فرمود: «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است و آن برای اهل ایمان به خدا و پیامبرانش مهیا گردیده».37
5. پیشه کردن تقوی: پس بدانید شما به بهشت نمی‌رسید مگر به تقوی، و هر که رها سازد پیروی از آنکه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگیخته شود برای او شیطانی که قرین و مونس او گردد.
6. عدم سازش با ستمکاران: شما را چه باشد که به دنیا تکیه کردید، و به ستم خشنودید، و فرو گذاشتید آنچه را که عزت و سعادت شما و نیروی علیه ستمگران در آنست، نه از خدایتان شرم دارید، و نه به حال خود فکر می‌کنید. شما در هر روز ظلم می‌شوید ولی از خواب بیدار نمی‌گردید، و سستی شما پایان نپذیرد، آیا نمی‌بینید دین شما کهنه می‌شود و شما سرگرم دنیایید، خدای بزرگ می‌فرماید: «و شما مؤمنان هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید و گر نه آتش کیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز کسی، یاری‌ شما نخواهد کرد».38و39
روایاتی که مخاطبش افراد متوسطی است که در فتنه‌ها احتمال لغزششان بیش از نجات به نظر می‌آید از این قرارند:
7. ذکر و یادآوری همیشگی: دانشمند آن‌کس است که ارزش خویش را بشناسد، در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترین بندگان نزد خدا همانا بنده‌ای است که خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حیران از راه راست باشد و هدفش را نداند چیست و بدون راهنما راه را بپیماید. اگر به سوی کسب مال دنیا دعوت شود اجابت می‌کند اگر به سوی آخرت دعوت شود کاهلی می‌کند گویا عملی را که برای دنیا انجام می‌دهد بر او واجب است و آنچه برای آخرت انجام می‌دهد از او ساقط. اینها در زمانی است که در آن زمان کسی سالم نمی‌ماند جز مؤمنی که دائم الذکر است و کم اذیت، که اگر حاضر باشد کسی او را نشناسد و اگر غایب باشد جستجویش نکنند.
8. عدم اشاعة گناه: اینان چراغ‌های هدایت و مشعل‌های فروزان برای شبروان هستند و برای سخن چینی و فساد در گردش نیستند، نادان و سفیه نباشند که گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه کنند. خداوند درهای رحمتش را بروی اینان می‌گشاید و از ایشان عذاب سختش را برطرف می‌کند. ای مردم همانا روزگاری می‌آید که مردم فقط به اسم اسلام بی‌نیاز باشند و از اسلام خبری نباشد آن چنان که ظرف تنها به آنچه که در آن ریخته می‌شود بی‌نیاز باشد.40
به امید آنکه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌های آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات این دوره سربلند بیرون آورد.

پی نوشت :

1. شیخ مفید، الإرشاد، ج‌1، ص35.
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبة 59.
3. علامه حلی‌، الفین، ترجمه وجدانی، ص 953.
4. علامه حلی‌، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین(ع)، ص 84.
5. تهذیب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغة، ج 4، ص 472.
6. النهایة، ج3، ص410.
7. سورة عنکبوت (29)، آیة 2.
8. سورة مائده (5)، آیة 49.
9. سورة بقره(2)، آیة 193.
10. سورة حدید (57)، آیة 14.
11. سورة انفال (8)، آیة 73.
12. سورة مائده (5)، آیة 41.
13. سورة نسا (4)، آیة 101.
14. سورة توبه (9)، آیة 47.
15. السنن الوارده، ص35.
16. فتن ابن حماد، ص28.
17. همان، ص39.
18. روضه کافی، ص58.
19. السنن الوارده، ص37.
20. تفسیر عیاشی، ج1، ص3.
21. سورة اعراف (7)، آیة 181.
22. تفسیر عیاشی، ج2، ص43.
23. بحارالانوار، ج24، ص146.
24. الامالی، ص212.
25. الصراط المستقیم، ج2، ص153.
26. نهج السعاده، ج3، ص427 و ص430.
27. فتن ابن حماد، ص34.
28. امالی طوسی، ج2، ص132؛ وسائل الشیعه.
29. فتن ابن حماد، ص123.
30. کنزالعمال، ج11، ص189.
31. کمال الدین، ص288.
32. الکافی، ج1، ص396.
33. المحاسن، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص131.
34. ر. ک: الدرالمنثور، ج2، ص227.
35. ر. ک: کمال الدین، ج2، ص654.
36. سورة زمر (39)، آیة 56.
37. سورة حدید (57)، آیة 21.
38. سورة هود (11)، آیة 113.
39. نهج السعاده، ج3، ص421.
40. إرشاد القلوب إلی الصواب، ج‌1، ص 35.

منبع: ماهنامه موعود شماره90

 

پنجشنبه بیست و یکم دی 1391

 

زندگی نامه امام حسن مجتبی

نویسنده : گمنام

موضوع :


زندگی نامه امام حسن مجتبی

پيامبر اكرم (ص ) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصي داشت و بارها ميفرمودكه حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن علي به ساير فرزندان خودميفرمود : شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند .

امام حسن هفت سال و خردهاي زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر (ص ) كه با رحلت حضرت فاطمه دوماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت , تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .

امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت , به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهري را نيز اشغال كرد, و نزديك به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت .

در اين مدت , معاويه كه دشمن سرسخت علي (ع )و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهي عثمان و درآخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگيده بود, به عراق كه مقرخلافت امام حسن (ع ) بودلشكر كشيد و جنگ آغاز كرد.

ما دراين باره كمي بعد تر سخن خواهيم گفت .

امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پيكر و بزرگواري به رسول اكرم (ص )بسيار مانند بود.

وصف كنندگان آن حضرت او را چنين توصيف كرده اند:.

داراي رخساري سفيد آميخته به اندكي سرخي , چشماني سياه , گونهاي هموار,محاسني انبوه , گيسواني مجعد و پر, گردني سيمگون , اندامي متناسب , شانهيي عريض ,استخواني درشت , مياني باريك , قدي ميانه , نه چندان بلند و نه چندان كوتاه .

سيمايي نمكين و چهرهاي در شمار زيباترين و جذاب ترين چهرهها .

ابن سعد گفته است كه حسن و حسين به ريگ سياه , خضاب ميكردند .

▪كمالات انساني.

امام حسن (ع ) در كمالات انساني يادگار پدر و نمونه كامل جد بزرگوار خودبود.

تا پيغمبر (ص ) زنده بود, او و برادرش حسين در كنار آن حضرت جاي داشتند,گاهي آنان را بر دوش خود سوار ميكرد و ميبوسيد و ميبوييد.

از پيغمبر اكرم (ص ) روايت كردهاند كه درباره امام حسن و امام حسين (ع )ميفرمود: اين دو فرزند من , امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( كنايه از اين كه در هر حال امام و پيشوايند ).

امام حسن (ع ) بيست و پنج بار حج كرد, پياده , درحالي كه اسبها نجيب را با او يدك ميكشيدند.

هرگاه از مرگ ياد ميكرد ميگريست و هر گاه از قبر ياد ميكردميگريست , هر گاه به ياد ايستادن به پاي حساب ميافتاد آن چنان نعره ميزد كه بيهوش ميشد و چون به ياد بهشت و دوزخ ميافتاد, همچون مار گزيده به خود ميپيچيد.

از خدا طلب بهشت ميكرد و به او از آتش جهنم پناه ميبرد.

چون وضو ميساخت و به نماز ميايستاد, بدنش به لرزه ميافتاد و رنگش زرد ميشد.

سه نوبت دارائيش رابا خدا تقسيم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براي خدا گذشت .

گفته اندك : امام حسن (ع ) در زمان خودش عابد ترين و بي اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود.

در سرشت و طينت امام حسن (ع ) برترين نشانههاي انسانيت وجود داشت .

هركه او را ميديد به ديدهاش بزرگ ميآمد و هر كه با او آميزش داشت بدو محبت ميورزيد و هر دوست يا دشمني كه سخن يا خطبه او را ميشنيد, به آساني درنگ ميكردتا او سخن خود را تمام كند و خطبهاش را به پايان برد.

محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص ) هيچكس از حيث آبرو و بلندي قدر به حسن بن علي نرسيد.

بر درخانه فرش ميگستردند و چون از خانه بيرون ميآمد و آنجا مينشست راه بسته ميشد وبه احترام او كسي از برابرش عبور نميكرد و او چون ميفهميد, برميخاست و به خانه ميرفت و آن گاه مردم رفت و آمد ميكردند.

در راه مكه از مركبش فرود آمد وپياده به راه رفتن ادامه داد.

در كاروان همه از او پيروي كردند حتي سعد بن ابي وقاص پياده شد و در كنار آن حضر ت راه افتاد.

ابن عباس كه از امام حسن و امام حسين (ع ) مسن تر بود, ركاب اسبشان راميگرفت و بدين كار افتخار ميكرد و ميگفت : اينها پسران رسول خدايند.

با اين شأ ن و منزلت , تواضعش چنان بود كه : روزي بر عده اي مستمند ميگذشت ,آنها پارههاي نان را بر زمين نهاده و خود روي زمين نشسته بودند و ميخوردند, چون حسن بن علي را ديدند گفتند: اي پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو.

امام حسن (ع ) فورا از مركب فرود آمد و گفت : خدا متكبرين را دوست نمي دارد.

و باآنان به غذا خوردن مشغول شد.

آنگاه آنها را به ميهماني خود دعوت كرد, هم غذا به آنان داد و هم پوشاك .

در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند.

از جمله مدائني روايت كرده كه : حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج ميرفتند.

توشه و تنخواه آنان گم شد.

گرسنه و تشنه به خيمهاي رسيدند كه پير زني در آن زندگي ميكرد.

از او آب طلبيدند.

گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد.

چنين كردند.

سپس از او غذا خواستند.

گفت همين گوسفند را داريم بكشيد و بخوريد.

يكي از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقداري بريان كرد و همه خوردند وسپس همانجا به خواب رفتند.

هنگام رفتن به پير زن گفتند: ما از قريشيم به حج ميرويم .

چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيكي رفتار خواهيم كرد.

و رفتند.

شوهر زن كه آمد و از جريان خبر يافت , گفت : واي بر تو گوسفند مرا براي مردمي ناشناس ميكشي آنگاه ميگويي از قريش بودند؟ روزگاري گذشت و كار بر پير زن سخت شد, از آن محل كوچ كرد و به مدينه عبورش افتاد.

حسن بن علي (ع ) او را ديدو شناخت .

پيش رفت و گفت : مرا ميشناسي ؟ گفت نه .

گفت : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم .

و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر به او دادند.

آن گاه او را نزد برادرش حسين بن علي فرستاد.

آن حضرت نيز همان اندازه به اوبخشش فرمود.

او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نيز عطايي همانند آنان به اوداد.

حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود كه به گفته مروان , با كوهها برابري ميكرد.

▪بيعت مردم با حسن بن علي (ع ).

هنگاميكه حادثه دهشتناك ضربت خوردن علي (ع ) در مسجد كوفه پيش آمد و مولي (ع ) بيمار شد به حسن دستور كه در نماز بر مردم امامت كند, و در آخرين لحظات زندگي , او را به اين سخنان وصي خود قرار داد: پسرم فرزندانش و رؤساي شيعه و بزرگان خاندانش را بر اين وصيت گواه ساخت و كتاب و سلاح خود را به او تحويل داد و سپس فرمود: پسرم سلاحم را به تو تحويل دهم .

همچنانكه آن حضرت مرا وصي خود ساخته و كتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأ مور كرده كه به تودستور دهم در آخرين لحظات زندگيت , آنها را به برادرت حسين بدهي .

امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد.

خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش , علي عليه السلام با مردم سخن بگويد.

آنگاه پس از حمدو ثناي بر خداوند متعال و رسول مكرم (ص ) چنين گفت : همانا دراين شب آن چنان كسي وفات يافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفتهاند و آيندگان بدو نخواهند رسيد.

و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و كوشش هائي كه علي (ع ) در راه اسلام انجام داد وپيروزيها كه در جنگها نصيب وي شد, سخن گفت و اشاره كرد كه از مال دنيا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهميهاش از بيت المال , كه ميخواست با آن خدمتكاري براي اهل و عيال خود تهيه كند.

در اين موقع در مسجد جامع كه مالامال از جمعيت بود, عبيدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بيعت با حسن بن علي تشويق كرد.

مردم با شوق و رغبت با امام حسن بيعت كردند.

واين روز, همان روز وفات پدرش , يعني روز بيست و يكم رمضان سال چهلم از هجرت بود.

مردم كوفه و مدائن و عراق و حجاز و يمن همه با ميل با حسن بن علي بيعت رمضان سال چهلم از هجرت بود.

رمضان سال چهلم از هجرت بود.

خواست از راهي ديگر برود و با او همان رفتاري پيش گيرد كه باپدرش پيش گرفته بود.

پس از بيعت مردم , به ايراد خطبهاي پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بيت پيغمبر (ص ) كه يكي از دو يادگار گران وزن و در رديف قرآن كريم هستند تشويق فرمود, و آنها را از فريب شيطان و شيطان صفتان بر حذر داشت .

باري , روش زندگي امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در كوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مايه اميد كسان ساخته بود.

حسن بن علي (ع ) شرايط رهبري را در خودجمع داشت زيرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستي او يكي از شرايط ايمان بود, ديگر آنكه لازمه بيعت با او اين بود كه از او فرمانبرداري كنند.

امام (ع ) كارها را نظم داد و واليان براي شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را بدست گرفت .

اما زماني نگذشت كه مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش دراجراي عدالت و احكام و حدود اسلامي قاطع ديدند, عده زيادي ازافراد با نفوذ به توطئه هاي پنهاني دست زدند و حتي در نهان به به معاويه نامه نوشتند و او را به حركت به سوي كوفه تحريك نمودند, و ضمانت كردند كه هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علي (ع ) نزديك شود, حسن را دست بسته تسليم او ميكنند يا ناگهان او رابكشند.

خوارچ نيز بخاطر وحدت نظري كه در دشمني با حكومت هاشمي داشتند در اين توطئه ها با آنها همكاري كردند.

در برابر اين عده منافق , شيعيان علي (ع ) و جمعي از مهاجر و انصار بودند كه به كوفه آمده و در آنجا سكونت اختيار كرده بودند.

اين بزرگمردان مراتب اخلاص وصميميت خود را در همه مراحل چه در آغاز بعد از بيعت و چه در زماني كه امام (ع ) دستور جهد داد ثابت كردند.

امام حسن (ع ) وقتي طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد يا نامه هايي او را به اطاعت عدم توطئه و خونريزي فرا خواند ولي معاويه در جواب امام (ع ) تنها به اين امر استدلال مي كرد كه : من درحكومت از تو با سابقه تر و در ا ين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ گاه معاويه در نامههاي خود با اقرار به شايستگي امام حسن (ع ) مي نوشت : پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر كس بدان سزاوار تري و در آخرين جوابي كه به فرستادگان امام حسن (ع ) داد اين بود كه برگردند, ميان ما و شمابجز شمشير نيست .

و بدين ترتبيب دشمني و سركشي از طرف معاويه شروع شد و او بود كه با امام زمانش گردنكشي آغاز كرد.

معاويه با توطئه هاي زهرآگين و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ايجاد روح اخلالگري و نفاق , توفيق يافت .

او با خريداري وجدانهاپست و پراكندن انواع دروغ و انتشار روحيه يأ س و در مردم سست ايمان , را به نفع خود فراهم ميكرد و از سوي ديگر, همه سپاهايانش را به بسيج عمومي فراخواند.

امام حسن (ع ) نيز تصميم خود را براي پاسخ به ستيزه جويي معاويه دنبال كرد و رسمااعلان جهاد داد.

اگر در لشكر معاويه كساني بودند كه به طمع زر آمده بودند و مزدوردستگاه حكومت شام ميبودند, اما در لشكر امام حسن (ع ) چهره هاي تابناك شيعياني ديده ميشد مانند حجر بن عدي , ابو ايوب انصاري , و عدي بن حاتم ... كه به تعبيرامام (ع ) يك تن از آنان افزون از يك لشكر بود .

اما در برابر اين بزرگان ,افراد سست عنصري نيز بودند كه جنگ را با گريز جواب مي دادند, و در نفاق افكني توانايي داشتند, و فريفته زر و زيور دنيا ميشدند.

امام حسن (ع ) از آغاز اين ناهماهنگي بيمناك بود.

مجموع نيروهاي نظامي عراق را ۳۵۰ هزار نوشتهاند.

امام حسن (ع ) در مسجد جامع كوفه سخن گفت و سپاهيان را به عزيمت بسوي نخيله تحريض فرمود.

عدي بن خاتم نخسين كسي بود كه پاي در ركاب نهاد و فرمان امام را اطاعت كرد.

بسياري كسان ديگر نيز از او پيروي كردند.

امام حسن (ع ) عبيد الله بن عباس را كه از خويشان امام و از نخستين افرادي بودكه مردم را به بيعت امام تشويق كرد, با دوازده هزار نفر به مسكن كه شمالي ترين نقطه در عراق هاشمي بود اعزام فرمود.

اما وسوسههاي معاويه او را تحت تأ ثيرقرار داد و مطمئن ترين فرمانده امام را, معاويه در مقابل يك ميليون درم كه نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود كشاند.

در نتيجه , هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهي نيز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دين خود را به دنيافروختند.

پس از عبيد الله بن عباس , نوبت فرماندهي به قيس بن سعد رسيد.

لشكريان مقتول شدن او, روحيه سپاهيان امام حسن (ع ) را ضعيف نمودند.

عدهاي از كارگزاران معاويه كه به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات كردند, نيز زمزمه پذيرش صلح را بوسيله امام (ع ) در بين مردم شايع كردند.

از طرفي يكي از خوارج تروريست نيزهاي بر ران حضرت امام حسن زد.

به حدي كه استخوان ران آن حضرت آسيب ديد و جراحتي سخت در ران آن حضرت پديد آمد.

بهرحال وضعي براي امام (ع ) پيش آمد كه جز صلح با معاويه , راه حل ديگري نماند.

باري , معاويه وقتي وضع را مساعد يافت , امام حسن (ع ) پيشنهاد صلح كرد.

امام حسن براي مشورت با سپاهيان خود خطبهاي ايراد فرمود و آنها را به جانبازي و يا صلح يكي از اين دو راه تحريك و تشويق فرمود.

عده زيادي خواهان صلح بودند.

عده اي نيز با زخم زبان امام معصوم را آزردند.

سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد, ولي اين فقط بدين منظور بود كه او را درقيد و بند شرايط و تعهداتي گرفتار سازد كه معلوم بود كسي چون معاويه دير زماني پاي بند آن تعهدات نخواهد ماند, و در آينده نزديكي آنها را يكي پس از ديگري زير پاي خواهد نهاد, و در نتيجه , ماهيت ناپاك معاويه و عهد شكني هاي او و عدم پاي بندي او به دين و پيمان , بر همه مردم آشكار خواهد شد.

و نيز امام حسن (ع )با پذيرش صلح از بردار كشي و خونريزي كه هدف اصلي معاويه بود و ميخواست ريشه شيعه و شيعيان آل علي (ع ) را بهر قيمتي هست , قطع كند, جلوگيري فرمود.

بدين صورت چهره تابناك امام حسن (ع ) همچنان كه جد بزرگوار رسول الله (ص ) پيش بيني فرمود بود بعنوان مصلح اكبر در افق اسلام نمودار شد.

معاويه درپيشنهاد صلح هدفي جز ماديات محدود نداشت و ميخواست كه بر حكومت استيلا يابد.

اما امام حسن (ع ) بدين امر راضي نشد مگر بدين جهت كه مكتب خود و اصول فكري خودرا از انقراض محفوظ بدارد و شيعيان خود را از نابودي برهاند.

از شرطهايي كه در قرار داد صلح آمده بود اينهاست : معاويه موظف است درميان مردم به كتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سيرت خلفاي شايسته عمل كند و بعد از خود كسي را بعنوان خليفه تعيين ننمايد و مكري عليه امام حسن (ع ) و اولاد علي (ع ) و شيعيان آنها درهيچ جاي كشور اسلامي نينديشد.

و نيزسب و لعن بر علي (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زياني به هيج فرد مسلماني نرساند.

بر اين پيمان , خدا و رسول خدا(ص ) و عده زيادي را شاهد گرفتند.

معاويه به كوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند.

سيل جمعيت بسوي كوفه روان شد.

ابتدا معاويه بر منبر آمد و سخني چند گفت از جمله آنكه : هان اي اهل كوفه ,ميپينداريد كه به خاطر نماز و روزه و زكوهٔ وحج با شما جنگيدم ؟ با اينكه ميدانسته ام شما به جنگ بر خواستم كه بر شما حكمراني كنم و زمام امر شما رابدست گيرم , و اينك خدا مرا بدين خواسته نايل آورد, هر چند شما خوش نداريد,اكنون بدانيد هر خوني كه در اين فتنه بر زمين ريخته شود هدر است و هر عهدي كه با كسي بستهام زير دوپاي من است .

بدين طريق عهد نامه اي را كه خود نوشته و پيشنهاد كرده و پاي آنرا مهر نهاده بود زير هر دوپاي خود نهاد و چه زود خود را رسوا كرد سپس حسن بن علي (ع ) با شكوه و وقار امامت چنانكه چشمها را خيره و حاضران رابه احترام وادار ميكرد بر منبر بر آمد و خطبه تاريخي مهمي ايراد كرد.

پس از حمد و ثناي خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنين فرمود: ...به سوگند خدا من اميد ميدارم كه خيرخواه ترين خلق براي خلق باشم و سپاس و منت خداي را كه كينه هيچ مسلماني را به دل نگرفته ام و خواشتار ناپسندوناروا براي هيچ مسلماني نيستم ... سپس فرمود: معاويه چنين پنداشته كه من او را شايسته خلافت ديده ام و خود را شايسته نديده ام .

او دروغ مي گويد.

ما دركتاب خداي عز و جل و به قضاوت پيامبرش از همه كس به حكومت اولي ريم و لحظهاي كه رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ايم .

آنگاه به جريان غدير خم و غصب خلافت پدرش علي (ع ) و انحراف خلافت از مسير حقيقي اش اشاره كردو فرمود: اين انحراف سبب شد كه بردگان آزاد شده و فرزندانشان يعني معاويه و يارانش نيز در خلافت طمع كردند .

چون معاويه در سخنان خود به علي (ع ) ناسزا گفت , حضرت امام حسن (ع ) پس ازمعرفي خود و برتري نسب و حسب خود و بر معاويه نفرين فرستاد و عده زيادي از مسلمانان در حضور معاويه آمين گفتند.

و ما نيز آمين ميگوييم .

اما حسن (ع ) پس از چند روزي آماده حركت به مدينه شد.

معاويه به اين ترتيب خلافت اسلامي را در زير تسلط خود آورده وارد عراق شد, و در سخنراني عمومي رسمي , شرايط صلح را زير پا نهاد و از هر راه ممكن استفاده كرد, و سخت ترين فشار و شكنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت .

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشيد, در نهايت شدت واختناق زندگي كرد و هيچگونه امنيتي نداشت , حتي در خانه نيز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجري به تحريك معاويه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهيدو در بقيع مدفون شد .

▪همسران و فرزندان امام حسن (ع )

دشمنان و تاريخ نويسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتي دوستان ساده دل سخناني بهم بافته اند.

اما آنچه تاريخ هاي صحيح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از: ام الحق دختر طلحه بن عبيد الله حفصه دختر عبد الرحمن بن ابي بكر هند دختر سهيل بن عمد و جعده دختر اشعث بن قيس .

بياد نداريم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگيش از هشت يا ده به اختلاف دوروايت تجاوز كرده باشند.

با اين توجه كه ام ولد هايش هم داخل در همين عددند.

ام ولد كنيزي است كه از صاحب خود داراي فرزند ميشود و همين امر موجب آزادي او پس از مرگ صاحبش ميباشد .

فرزند آن حضرت از دختر و پسر ۱۵ نفر بودهاند بنامهاي : زيد, حسن , عمرو,قاسم , عبد الله , عبد الرحمن , حسن اثرم , طلحه , ام الحسن , ام الحسين , فاطمه , ام سلمه , رقيه , ام عبد الله , و فاطمه .

و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقي ماند و از غير اين دو انتساب با آن حضرت درست نيست .

●مسووليت هاي امام حسن (ع) در دوران پدر

▪آغاز:

امام حسن(ع)در طول سي و هفت سالي كه در كنار پدر زيست نه فقطفرزندي مطيع و امام شناس بود، بلكه همواره بازوي نيرومند،ياوري صديق، مسئولي امين و با تجربه و سربازي عاشق و فداكاربراي اميرمومنان به حساب مي آمد. وي با شناخت كاملي كه از پدرداشت، خود را وقف خدمت به اميرالمؤمنين كرده بود.

روزي بازوي نظامي پدر مي شود و به فرمانش به طرف كوفه روانه مي شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهي دهدو آنها را جهت مقابله با پيمان شكنان و ناكثان بسيج كند. روزديگر بازوي سياسي امام مي شود و در جريانات سياسي دوران عثمان وارد صحنه مي شود و او را نسبت به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش وكثرت انحرافات آگاه مي سازد و يا در مسئله حكميت به دستور آن حضرت و با بيانات شيوا و دلنشين، اعلام موضع مي نمايد و دست به افشاگري مي زند.

آن حضرت در سمت قضاوت و ديگر مسووليت ها به كمك و ياري پدرمي شتابد. اين نوشتار كوتاه اگر چه بيان كننده بخشي ازمسووليت ها و ماموريت هاي امام حسن(ع) در دوران پدر مي باشد، امابايد اعتراف كرد كه بدون شك در اين سي و هفت سال خدمات آن حضرت در قالب ماموريت از طرف اميرمومنان بيش از اينها بوده است ولي ما برآن ها دست نيافته ايم و يا فاقد ارزش تاريخي بوده اند.

اما مسووليت هاي ثبت شده در تاريخ به قرار زير است:

۱ نماينده امام علي(ع)به سوي عثمان

انحرافات و كج روي هاي آشكار كارگزاران عثمان عرصه را بر تمام مسلمانان آگاه و بيدار، به ويژه صحابه رسول الله(ع)تنگ كرده بود. ابن عبد ربه اندلسي مي نويسد:

در زمان خلافت عثمان كارهاي خلاف زياد صورت مي گرفت. بدين جهت هرگاه فرد يا افرادي به حضور علي(ع)مي آمدند و از كارهاي عثمان شكايت مي نمودند، علي(ع) پسرش، حسن(ع)را نزد عثمان مي فرستاد تاشكايت مردم را به او گوشزد كند. اين موضوع بسيار تكرار شد، تااين كه روزي عثمان به حسن(ع)گفت: پدرت تصور مي كند كه احدي آگاهي ندارد ولي ما به آنچه انجام مي دهيم آگاه هستيم. بنابراين از مادست بردار. پس از اين گفتگو ديگر حضرت علي(ع)پسرش امام حسن(ع)را نزد عثمان نفرستاد.

۲ پاسخ به سوالات مذهبي مردم

از ديگر مسووليت هاي مهم امام حسن(ع)در زمان پدر، پاسخگويي به پرسشهاي مهم مردم بود. حضرت اميرمومنان(ع) بارها پاسخ بدين پرسشها را به امام حسن(ع)ارجاع داده بود. گاهي مردم پس ازدريافت پاسخ از امام حسن(ع)به نزد امام علي(ع) مي رفتند و ازحضرت پاسخ همان سؤال را مي خواستند كه حضرت به آنان مي فرمود: اگر از من هم مي پرسيديد بيش از اين جوابي دريافت نمي كرديد.

در دوران خلافت ابوبكر يك نفر اعرابي نزد او آمد و گفت: من درحال احرام حج به تخم شتر مرغ دست يافتم و آن را خوردم. چه كفاره اي برمن واجب است؟ ابوبكر كه نتوانست جواب دهد، او را به نزد عمر فرستاد. او هم كه از جواب عاجز مانده بود، اعرابي رابه نزد عبدالرحمن بن عوف راهنمايي كرد. عبدالرحمن نيز كه درمانده شده بود، به اعرابي گفت كه نزد علي(ع)برود. مرد اعرابي نزد علي(ع)آمد. حضرت به حسنين عليهما السلام اشاره كرد و فرمود: مسئله خود را از هركدام از اين دو كودك مي خواهي بپرس. اعرابي سؤال خود را مطرح كرد و امام حسن(ع)در محضر اميرمومنان بدان پاسخ گفت.

روزي حضرت علي(ع)در «رحبه » بودند كه مردي به حضورش آمد وعرضه داشت: من از رعاياي شما هستم. حضرت فرمود: خير. هرگز ازرعاياي من نيستي، بلكه تو پيك پادشاه روم هستي; از معاويه سوالاتي كرده اي و او درمانده و عاجز شده است. بدين جهت تو راجهت دريافت پاسخ هاي آن به نزد ما فرستاده است.

آنگاه حضرت به او فرمود: از يكي از دو فرزندم بپرس. او گفت: از فرزندت حسن(ع) مي پرسم. امام حسن(ع)رو به او كرد و فرمود: آمده اي كه بپرسي: فاصله بين حق و باطل چه مقدار است؟ همچنين آمده اي كه بپرسي: چقدر فاصله است بين آسمان و زمين؟ ميان مشرق و مغرب چه اندازه فاصله است؟ قوس و قزح چيست؟ كدام چشمه و چاه است كه ارواح مشركان در آنجا جمع هستند؟ ارواح مومنان در كجاجمع مي شوند؟ خنثي كيست؟ كدام ده چيز است كه هريك سخت تر ازديگري است؟

عرض كرد: يابن رسول الله! آري. پرسش هاي من همين است كه بيان داشتيد. سپس امام حسن(ع)به يك يك پرسش هاي اوپاسخ داد. مردشامي به امام حسن(ع)گفت: گواهي مي دهم كه توفرزند رسول خدايي و همانا علي بن ابي طالب(ع)براي خلافت وجانشسيني رسول خدا از معاويه سزاوارتر است...

۳ خواندن دعاي باران به دستوراميرمومنان(ع)

گروهي نزد علي(ع)آمده، از كمبود باران شكايت كردند. آن حضرت فرزند برومندش، امام حسن(ع)را فراخواند و به وي فرمود: خداي رااز بهر استسقاء بخوان. امام حسن(ع)به دنبال فرمان پدر، دست به دعا برداشته، فرمود: «اللهم هيج لنا السحاب بفتح الابواب بماءعباب » ;

خدايا! ابرها را به حركت درآور و با بازكردن درب هاي آسمان،آب و باران فراواني بر ما فرست.

سپس امام حسن(ع)دعاي استسقا را جهت آمدن باران قرائت كرد.

امام حسين(ع)نيز به دستور پدر به دعاي استسقاء پرداخت: «اللهم معطي الخيرات. ..» ; خدايا! اي كسي كه خيرات و بركات را به بندگان عطا مي كني.

هنوز دعا پايان نگرفته بود كه باران تندي شروع به باريدن كرد.

به سلمان گفتند: اي اباعبدالله! اين دعا به آن ها ياد داده شده بود. او در پاسخ گفت: واي برشما! مگر نشنيده ايد حديث رسول خدا را كه مي فرمايد: خداوند مصالح حكمت را بر زبان اهل بيت من جاري ساخته است.
بسيج مردم كوفه

امام حسن(ع)از طرف امام علي(ع)مامور شد تا جهت آگاه ساختن مردم كوفه از توطئه هاي شوم دشمنان و بسيج مردم براي ياري علي(ع)به همراه عماربن ياسر و قيس به كوفه برود.

امام حسن(ع)در كوفه چنين گفت: اي مردم! به دعوت امام و امير خود پاسخ مثبت دهيد و به كمك برادران مجاهد خود عليه شورشگران داخلي حركت كنيد... سوگند به خدا، خردمندان او را ياري نمايند. درس عبرتي براي آيندگان نزديك و دور خواهد شد. عاقبت نيكي خواهيد داشت. پس به دعوت ماپاسخ دهيد و ما را برآن چه ما و شما بدان مبتلا و دچار گشته ايم ياري نمائيد. همانا اميرمومنان(ع)فرمود: من به سوي ناكثين حركت كردم تا آنان را به جاي خود نشانم. در اين حال از دو صورت خارج نيست; من يا ظالم و ستمگرم و يا مظلوم و و ستمديده. مردم، ازخدا مي خواهم مردي را برساند كه جوياي قيقت باشد وحق خدا را درنظر بگيرد، چنان چه من مظلوم و ستمديده هستم ياري ام كند و اگرستم مي كنم، ممانعت و جلوگيري نماييد. سوگند به خدا! طلحه وزبير از اولين كساني بودندكه با من بيعت كردند و از اولين افرادي بودند كه پيمان شكستند و خدعه نمودند. آيا از بيت المال چيزي را به خود اختصاص داده ام و يا حكمي را دگرگون كرده ام؟! پس حركت كنيد به سوي آنان و امر به معروف و نهي از منكر نماييد.

كارشكني هاي ابوموسي اشعري عقيم ماند و امام حسن(ع)توانست حدود دوازده هزار نفر از جنگجويان كوفه را جهت پيوستن به سپاه علي(ع)به سوي بصره گسيل دارد.

۵ تبيين سياست امام علي(ع)درباره حكميت

پس از پايان گرفتن جريان حكميت توسط ابوموسي اشعري و عمروبن عاص، و خيانت آشكار آنها به اسلام و مسلمانان، بسياري از مردم لب به اعتراض گشودند كه چرا امام علي(ع)بعضي از بستگان خود رامامور مذاكره و تكلم نكرد؟

با اين كه مردم كوفه بر خلاف نظر امام علي(ع)، ابوموسي اشعري را جهت مذاكره و حكميت پيشنهاد كرده و بر اين امر اصرار ورزيده بودند; حضرت علي(ع)براي پايان دادن به اختلافات، به امام حسن(ع)دستور داد تا درباره ابوموسي و عمروبن عاص و اشتباهاتشان سخن گويد.

اندليسي مي نويسد: روزي علي(ع)در مسجد كوفه بالاي منبر سخن مي گفت. متوجه فرزندش حسن(ع)شد و به او فرمود: برخيز و درباره اين دو نفر سخن بگو. امام حسن(ع)برخاست و پس از حمد و ثناي خدا، فرمود:

اي مردم! شما در مورد اين دو نفر(ابوموسي و عمروبن عاص)مذاكره كرديد(و به توافق رسيديد.)و ما آنها را به مجلس مذاكره فرستاديم. براين اساس كه مطابق قرآن، نه مطابق هوس هاي نفساني داوري كنند ولي آنها مطابق هوس هاي نفساني، نه مطابق قرآن داوري كردند و وقتي كه مذاكره اين گونه باشد، حاكم نخواهدبود. بلكه محكوم است. ابوموسي در آنجا كه حكميت را براي عبدالله بن عمر قرار داد، به خطا رفت. ابوموسي از سه جهت خطاكرد:

۱ عبدالله با پدرش عمر مخالفت نمود، زيرا عمر او را براي خلافت نپسنديد و او را جزو شوراي شش نفره قرار نداد.

۲ عبدالله رهبري و حاكميت را براي خود طلب نكرد.

۳ مهاجران و انصار كه مقام زمامداري را تشكيل مي دهند، براي امارت او اتفاق نظر ننمودند.

در مورد اصل مسئله حكميت(وكالت دادن به شخصي براي داوري)رسول اكرم(ص)در جريان يهوديان بني قريظه، سعد بن معاذ را منصوب نمودتا درباره آنها داوري كند و او نيز حكمي كرد كه خداوند به آن راضي شد و شكي در اين جهت نيست، زيرا اگر حكم كردن سعد بن معاذخلاف بود، پيامبر(ص)به آن راضي نمي شد.

۶ عهده داري امامت جمعه

يكي ديگر از مسئوليت هاي مهم امام حسن(ع)كه در زمان پدر به وي واگذار شده بود، اقامه نماز جمعه بود. مسعودي مي نويسد: آنگاه كه عذري مانند بيماري براي اميرمومنان پيش مي آمد و نمي توانست براي اقامه نماز جمعه در مسجدكوفه حضور يابد، فرزند برومندش رابه اين امر مهم مي گمارد.

امام حسن(ع)در يكي از خطبه هاي نماز جمعه درمسجد كوفه، چنين فرمود: همانا خداوند سبحان مبعوث ننمود پيامبري را مگر اين كه بعد از او، خليفه و جانشيني را تعيين كرد و يا گروه و ياخانداني را. پس قسم به آن كس كه محمد(ص)را به پيامبري برگزيد،هيچ كس در حق مااهل بيت كوتاهي نخواهد كرد، مگر اين كه خداوندسبحان اعمال او را ناقص خواهدگذاشت و هيچ دولتي بر ضد ماحاكميت پيدانخواهد كرد، مگر آن كه عاقبت از آن ما خواهد شد ومتجاوزان به حق ما پس از چند صباحي، سزاي عمل خود را خواهندديد و به مكافات آن خواهند رسيد.

۷ دستياري اميرمومنان(ع)در قضاوت

حضرت علي(ع)در برخي رويدادها از امام حسن(ع)مي خواست قضاوت كند. اميرمومنان(ع)از فرزندش خواست تا در باره مردي كه چاقو دردست داشت و در خرابه اي كنار كشته اي دستگيرش كرده بودند، قضاوت كند. اينك تمام ماجرا:

امام صادق(ع)فرمود: در دوران حاكميت اميرالمؤمنين(ع)مردي راجهت دادخواهي به محضر آن حضرت آوردند. آن مرد را در خرابه اي يافته بودند در حالي كه چاقويي خون آلود در دست داشت و بالاي سرمقتول كه به خون خويش مي غلتيد. ايستاده بود. حضرت پرسيد: اي مرد! در اين مورد چه مي گويي؟

متهم پاسخ داد: اي اميرمومنان! اتهامم را مي پذيرم. علي(ع)دستور داد او را ببرند و به جاي مقتول قصاص كنند. در اين هنگام مردي با عجله و شتاب خود را نزد حضرت رساند و فرياد زد: او را باز گردانيد، به خدا سوگند، او جرمي ندارد. من قاتلم!

اميرمومنان از متهم پرسيد: چه چيز تو را وادار كرد كه اتهام قتل را بپذيري و حال آن كه او را نكشته اي؟ مرد پاسخ داد: وضعيت به گونه اي بود كه نمي توانستم كمترين دفاعي از خود كنم; زيراچند نفر مرا درحالي كه كارد خونين در دست داشتم و بالاي سرمقتول ايستاده بودم، ديدند و دستگيرم كردند. من در كنار خرابه مشغول ذبح گوسفند بودم. وقتي آن را سربريدم نياز به قضاي حاجت پيداكردم. از اين رو، داخل خرابه شدم كه ناگهان ديدم مردي در خون خود مي غلتد. به شدت ترسيده بودم. در حالي كه چاقوي خون آلود دردستم بود، چند نفر وارد شدند و مرا بازداشت نمودند.

علي(ع)دستور داد آن دو را نزد فرزندش، حسن(ع)ببرند و داستان را براي او بيان كنند و حكم الهي را بپرسند. آنان را نزدامام مجتبي(ع)بردند. آن حضرت پس از شنيدن سخنان آنها چنين قضاوت نمود:

قاتل واقعي با اقرار و صداقتش جان متهم را نجات داد و با اين كارش، گويي بشريت را نجات داده است، خداوند سبحان فرمود: (...ومن احياها فكانما احياالناس جميعا)...; هركس انساني را از مرگ رهايي بخشد چنان است كه گويي همه مردم را زنده كرده است.

بنابراين آن دو را آزاد كنيد و ديه مقتول را از بيت المال پرداخت نماييد.

۸ فرماندهي گروه ده هزارنفري

در پي خيانت آشكار معاويه و هوادارانش پس از ماجراي حكميت،اميرمومنان(ع)در اواخر عمرش برآن شد تا جنگ بامعاويه را از سربگيرد. بدين جهت با بسيج كردن مجدد نيروهاي رزمنده، امام حسن(ع)را به فرماندهي ده هزار نفرمنصوب كرد تا آنها به سوي جبهه صفين روانه شوند. مردم گروه گروه به اين سپاه پيوستند. صد هزار شمشير جمع شد و آماده حركت شد. در اين هنگام بود كه ابن ملجم ملعون بر فرق مقدس امام علي(ع)ضربت زد و آن ضربت به شهادت آن حضرت منجر شد و آن سپاه با عظمت مانند گله گوسفندي كه چوپان خود را از دست داده باشداز هم گسيخت.

۹ سرپرستي موقوفات و صدقات

از ديگر مسووليت هاي امام حسن(ع)، توليت موقوفات امام علي(ع)بود. امام علي(ع) در اواخر عمر خويش طي حكمي همه موقوفات خويش را به امام حسن(ع)واگذار كرد.

اين موقوفات دو بخش بود: برخي موقوفات خود امام علي(ع)بودنداز قبيل چاه، چشمه، نخل و ديگر چيزهايي كه اميرمومنان آنها رااحداث و وقف گردانيده بود; برخي همان موقوفات پيامبر(ص)وفاطمه(س)بود كه توليتش به عهده حضرت علي(ع)بود كه مجموع آنهاعبارت بود از: چشمه ينبع و وادي احمر، القصيبه، منطقه ينبع،يبيغات، صحراي رعيه، عين حسن، ديمه، اذنيه، ام العيال، حيطان سبعه(دلال، عواف، برقه، ميثب، حسني، صافيه، مشربه ام ابراهيم)وفدك.

امام علي(ع)در فرماني به امام حسن(ع)به وي چنين مي فرمايد:

«اين است آنچه را كه بنده خدا، علي بن ابي طالب، پيشواي مؤمنين درباره دارايي خود به آن فرمان داده براي به دست آوردن رضا و خشنودي خدا كه به سبب آن مرا به بهشت داخل نمايد و براثر آن، آسودگي آخرت را به من عطا فرمايد... و پس از من، حسن بن علي سفارش مرا انجام مي دهد. وصي من است از مال و داراييم به طور شايسته صرف مي كند و به مستحقين و سزاواران مي بخشد و اگربراي حسن پيشامدي نمود حسين زنده است. وصي من بعد از حسن، اوست و سفارشم را مانند او انجام مي دهد.... و شرط مي كند با آن كه تصدي اين مال را به او داده، اين كه اين مال را به همان طوري كه هست، باقي بگذارد و ميوه آن را در آنچه به آن مامور گشته ورهنمود شده است، صرف نمايد و شرط مي كند كه نهالي از زاده هاي درخت خرماي اين ده ها را نفروشد...»

۱۰ ايراد سخن به دستور پدر

روزي امام علي(ع)به امام حسن(ع)فرمود: برخيز و سخنراني كن تاگفتارت را بشنوم. امام حسن(ع)عرض كرد: پدرجان! چگونه سخنراني كنم با اين كه رو به روي تو هستم و از شما شرم دارم.

امام(ع)سپس خود را مخفي نمود به طوري كه صداي حسن(ع)رامي شنيد. امام حسن(ع) برخاست و خطابه خود را شروع كرد و پس ازحمد و ثناي الهي فرمود: «اما بعد فان عليا باب من دخله كان مومنا و من خرج منه كان كافرا اقولي قولي هذا و استغفرالله العظيم لي و لكم » ; بدون شك علي، دري(از علم و كمال)است كه اگر كسي وارد آن در شود، مؤمن است و كسي كه از آن خارج گردد،كافر است. من اين سخن رامي گويم(و به آن معتقدم)و از براي خودو شما ازدرگاه خداي بزرگ طلب آمرزش مي كنم.

در اين هنگام امام علي(ع)برخاست و بين دو چشم حسن(ع)را بوسيدو سپس فرمود: «ذريه بعضها من بعض والله سميع عليم » ; آنهافرزندان و دودماني بودند كه بعضي از بعضي ديگر گرفته شده بودندو خداوند شنوا و داناست.

●صلح امام حسن(ع) ضامن بقاي اسلام

زندگي سراسر افتخار امام مجتبي(ع) جلوه هاي زيبا و پرشكوهي داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجري پا به عرصه وجود گذاشت.

هفت سال در دامن پرفيض رسول خدا(ص) از چشمه هاي زلال نبوت بهره برد. وحي الهي فكر و انديشه او را شكل داد و اعماق جانش را جهت بهره دهي به اسلام و مسلمانان آماده ساخت. سپس سي سال حوادث تلخ و شيرين بعد از رحلت پيامبر وي را از تجربه هاي گران بهره مند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدايت كشتي اسلام، در سخت ترين موقعيت، به عهده او گذاشته شد. آن امام معصوم(ع) با كمترين آسيب و تلفات امت اسلامي را رهبري كرد، توطئه هاي بزرگ و خطرناك بني اميه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودي اسلام و برنامه هاي حيات بخش آن شد و پيش بيني پيامبر خدا(ص) را تحقق بخشيد.

بر خورد زيباي امام حسن(ع) در قصه صلح افتخار بزرگي در تاريخ اسلامي بر جاي گذاشت. نويسندگان و تحليل گران بسياري به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسي كرده اند. گروهي همانند شيخ راضي آل ياسين(ره) كتابي در ۳۷۴ صفحه تدوين كرده، آن را «صلح الحسن » ناميده اند و جمعي نيز در صفحات بيشتر يا كمتر به ترسيم تلاشهاي اين سرور جوانان بهشت پرداختند.


●بيعت با امام مجتبي(ع)

بيعت يكپارچه مردم كوفه و نمايندگان قبيله هاي مختلف در مسجد كوفه در روز بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولي الموحدين(ع) وحشت بزرگي در دل معاويه و حاكمان شام پديد آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بيت عصمت و طهارت عزمي راسخ تر بخشيد و آنان را در استمرار راه خويش مصمم تر ساخت.

●توطئه هاي معاويه

معاويه، با شنيدن اخبار فوق، ياران و نزديكان خويش همچون عمروعاص، قيس بن اشعث، وليد بن عقبه و عتبهٔ بن ابي سفيان و ... را فرا خواند، نشستي تشكيل دادو درباره چگونگي برخورد با حكومت تازه پاي امام حسن(ع) و براندازي آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه انديشه اي اساسي جهت براندازي حكومت علوي نكنيد، براي هميشه با تهديد مواجه خواهيم بود. پس از سخنان معاويه شورا برگزار شد. رهاورد اين نشست تصميم هاي زير بود كه بتدريج جامه عمل پوشيد:

۱ فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ايجاد نا امني.

۲ تطميع و تهديد نيروهاي ارشد نظامي و لشكريان امام مجتبي(ع) مانند عبيدالله بن عباس و قيس بن سعد.

۳ ارسال گشتي هاي رزمي در اكيپ هاي كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ايجاد رعب و وحشت در مرزهاي حكومت علوي مانند حمله به بسر بن ارطاهٔ و كشتن دو فرزند كوچك عبيد الله بن عباس به نامهاي عبدالرحمان و قثم در شهرهاي يمن يا مكه،

۴ شايعه صلح قبل از تحقق آن و تبليغات گسترده در اين زمينه.

۵ انتشار شايعه هاي بي اساس چون كشته شدن قيس بن سعد بن عباده و افراد ديگر،

۶ شايعه پناهندگي بعضي از شخصيت هاي سياسي، نظامي حكومت امام حسن مجتبي،

۷ جنگ رواني تمام عيار عليه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاي مختلف.

۸ فعال شدن ستون پنجم و نيروهاي وابسته اموي و افراد ناراضي در شهرهاي كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدينه.

●انگيزه هاي صلح

توطئه هاي فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبي(ع) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ريزهاي دراز مدت و جابجايي نيروهاي خسته و ناتوان و غير علاقه مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمي را پي ريزي كند. از سوي ديگر، طولاني شدن معركه صفين به مدت هيجده ماه و كشته شدن حدود ۷۰ هزار تن در ليلهٔ الهرير و فقدان نيروهاي ارزشمند و صحابه بزرگ پيامبر(ص) مانند عمار ياسر، هاشم مرقال، ثابت بن قيس، ذوالشهادتين و ...، كه سابقه اي درخشان در تاريخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت اميرمؤمنان در فرو پاشي شيرازه حكومت تاثير بسزا داشت.

مورخان گفته اند:۳۶ تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرين ستارگان تابناك ايمان و عقيده از زمان پيامبر(ص) بودند، در نبردهاي جمل، نهروان و صفين به شهادت رسيدند كه ضربه اي كوبنده بر پيكر لشگريان عراق بود.

امام مجتبي(ع) فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسليم معاويه نكردم، مگر بدان سبب كه ياراني براي نبرد با او نيافتم. چنانچه همراهاني مي داشتم، شب و روز با وي(معاويه) جنگ مي كردم و (آنقدر) به نبرد عليه او ادامه مي دادم تا خداوند بين ما حكم كند.

سبط اكبر رسول خدا(ص) چنان مي ديد كه جنگ شروع شود، به شكست نظاميان عراق مي انجامد و معاويه بدين بهانه همه دوستان اهل بيت(ع) را خواهد كشت. از اينرو فرمود:

اني خشيت ان يجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان يكون للدين ناعي

من ترسيدم ريشه مسلمانان از روي زمين كنده شود، خواستم، براي پاسداري و حفاظت از دين، نگاهباني باقي بماند. و در جاي ديگر فرمود: فصالحت بقيا علي شيعتنا خاصهٔ من القتل، فرايت دفع هذه الحروب الي يوم ما فان الله كل يوم هو في شان

حفاظت شيعه از نابودي و كشته شدن، مرا ناگزير به مصالحه ساخت. پس مناسب ديدم جنگ را به روزي ديگر واگذارم. تكليف انسان براساس اوامر الهي هر روز به گونه اي است و بايد آن را انجام دهد.

●قرارداد صلح و شرطهاي اساسي آن

به نوشته مورخان در سال ۴۱ ه .ق، در يكي از ماههاي ربيع الاول يا ربيع الثاني و يا جمادي الاولي، معاويه به وسيله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه اي به عنوان قرارداد صلح، براي حسن بن علي(ع) فرستاد. اين نامه كاملا سفيد بود و فقط در بالاي آن يك خط نوشته شده بود، ان اشترط في هذه الصحيفهٔ التي ختمت اسفلها ما شئت فهو لك، اين نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء كرده ام هر شرطي را كه شما مي خواهيد و صلاح مي دانيد در آن بنويسيد. مورد قبول من است.

در پايان نامه، جهت اطمينان بيشتر سوگندهاي بزرگي ياد كرد، به امضاي همه بزرگان دربارش رساند.

نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم مي پردازيم كه بندهاي آن به صورت جداگانه ذكر شده است.

●بندهاي قرارداد صلح

ماده اول: واگذار كردن حكومت به معاويه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) و سيره و روش خلفاي شايسته عمل كند.

ماده دوم: خلافت بعد از معاويه از آن حسن بن علي(ع) است و چنانچه حادثه اي براي او پيش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسين(ع) است و معاويه حق ندارد، بعد از خود جانشين تعيين كند.

ماده سوم: دشنام دادن و نفرين به اميرمؤمنان(ع) در قنوت نماز ترك شود و كسي از آن حضرت جز به نيكي ياد نكند، ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادي كه هستند و در هر جا زندگي مي كنند، بايد از امنيت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده اند، مورد عفو قرار گيرد افراد به بهانه هاي واهي مورد تعقيب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.

ماده پنجم: ياران و شيعيان علي(ع) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضي نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ايشان از امنيت كامل برخوردار باشد. معاويه بايد از تعقيب و سوء قصد به آنها بپرهيزد، حقوق هر صاحب حقي را به خودش برساند و آنچه در دست ياران علي(ع) است باز پس گرفته نشود.

ماده ششم: هرگز عليه امام حسن و برادرش امام حسين(ع) و هيچ يك از خاندان اهل بيت(ع) آشكارا و نهان توطئه اي نكند(ستمي و آزاري نرساند) و در هيچ نقطه اي از روي زمين براي آنان وحشتي ايجاد نكند.

ماده هفتم: در حضور معاويه اقامه شهادت نشود و معاويه حق ندارد خود را اميرمؤمنان بنامد.

ماده هشتم: از بيت المال كوفه، مبلغ پنج ميليون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطي به قرار داد صلح ندارد. معاويه بايد بدهي هاي بيت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو ميليون درهم به برادرم حسين بدهد. بني هاشم را در بخشش ها و عطاها بر بني عبد شمس ترجيح دهد و هر سال يك ميليون درهم جهت فرزندان شهداي جنگ هاي جمل و صفين و به آناني كه در ركاب اميرمؤمنان(ع) به شهادت رسيده اند، داده شود، و اين مبلغ بايد از ماليات مربوط به دارابجرد باشد.

شروط فوق در نامه هاي رسمي امضاء نشده، رد و بدل گرديد. معاويه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علني و رسمي در حضور بسياري از مردم، خوانده شد، بعضي از مورخان گفته اند: عقد صلح در «بيت المقدس » و يا «ادرح » اجرا گرديد. اين دو قول قوت چنداني ندارد، زيرا مسكن محل تجمع نيروهاي نظامي دو طرف بود و فرماندهان عالي رتبه نيز حضور داشتند.

●توضيحي پيرامون مواد صلحنامه

بندهاي قرارداد مصالحه. كه از سوي سبط اكبر پيامبر مطرح شده، داراي امتيازات بسياري است كه در هر زمان، جايگاه والاي سياسي الهي خود را باز مي كند و منشور اصلاح و انقلاب تدريجي را پي ريزي مي نمايد. امام(ع)، در اين قرارداد، كوشيد پرده از چهره معاويه بردارد و تبليغات دروغيني كه جهت تثبيت موقعيت اجتماعي او انجام گرفته، خنثي كند.

بند اول: اعمال و كردار وي را مخالف قرآن و سيره پيامبر(ص) و خلفاي صالح دانسته و از وي خواسته است تا بعد از واگذاري حكومت، برنامه هاي آينده خويش را بر اساس قرآن و روش پيامبر قرار دهد.

بند دوم: به موقت بودن حكومت معاويه اشاره مي كند و اينكه او نمي تواند سرنوشت آينده مسلمانان را بر عهده گيرد، بلكه آينده از آن خود يا برادرش حسين(ع) و يا شورايي از مسلمانان است كه خط و مشي را تعيين مي كنند.

بند سوم: بيانگر كينه معاويه به اهل بيت پيامبر(ص) است او آغازگر سب و نفرين عليه شخصيتي همچون علي بن ابي طالب(ع) بود.

بند چهارم: بر بي تقوايي، ستمگري و نژاد پرستي معاويه اشاره مي كند و از او تعهد مي گيرد امنيت را برقرار سازد و متعرض مردم، بويژه مردم عراق و علاقه مندان به اهل بيت(ع) نگردد، زيرا بسياري از آنان حامي و ياور پدرش علي(ع) بودند.

بند پنجم: خواستار حفاظت و امنيت ويژه اي براي ياران علي(ع) است و سپس تصريح مي كند: بر معاويه است پاكباختگاني چون حجربن عدي، ميثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا كند، نه اينكه، به خاطر حق گويي، آنان را تعقيب كند و ترس و وحشت را حاكم سازد.

بند ششم: تاكيدي است بر دو بند پيشين و هشداري است بر ترك توطئه آشكار و پنهاني حاكمان شام عليه امام و اهل بيت(ع)، زيرا آنان مشعل هدايت اين امتند و معلوم بود كه معاويه و بني اميه براي رسيدن به اهداف شوم خود خست سراغ آنان را خواهند گرفت.

امام مجتبي(ع) در بند هفتم، بالاترين ضربه روحي را بر پيكر معاويه و بني اميه وارد كرده است، زيرا:

اولا: اقامه شهادت بايد نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گيرد و معاويه از اين خصال نيك به دور است. مرحوم مجلسي در اين باره مي نويسد: شهادت بايد نزد حاكم عادل و قاضي فصل(تميز دهنده بين حق و با�

منابع :
----------------------
ماهنامه كوثر
معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
 

چهارشنبه بیستم دی 1391

 

نویسنده : گمنام

موضوع :


ضامن آهو

رضا

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

نام، لقب و کنیه امام

پدر و مادر امام

تولد امام

زندگی امام در مدینه

امامت حضرت رضا (علیه السلام)

اوضاع سیاسی

سفر به سوی خراسان

حدیث سلسلة الذهب

ولایت عهدی

جنبه علمی امام

شهادت امام

تدفین امام

امام رضا علیه السلام هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای خشنودی می‌باشد. امام محمد تقی علیه السلام سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند:

«خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند.»

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است. این توانایی امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد.

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم علیه السلام پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

تولد امام:

حضرت رضا علیه السلام در یازدهم ذیقعدة الحرام سال 148 هجری در مدینه دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت.

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا علیه السلام تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا به هدایت مردم و تبیین معارف دینی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند:

«همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند.»

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت حضرت رضا علیه السلام بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم صلی الله و علیه و اله اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم علیه السلامبارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم علیه السلام می‌گوید: ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: «آیا می‌دانید من کیستم؟» گفتم: تو آقا و بزرگ ما هستی. فرمود: «این که با من است کیست؟» گفتم: علی بن موسی بن جعفر. فرمود: «پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد.» (1)

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 1- ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

2- پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

مدتی از زندگانی امام رضا علیه السلام همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا علیه السلام می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام مردم عرضه داشتند: ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد. امام دستور توقف مرکب را دادند و حضرت حدیث ذیل از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: «کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود.» سپس امام فرمودند: «اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم.»

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

ولایت عهدی:

چون حضرت وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: همه بدانند من در آل عباس و آل علی علیه السلام هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا علیه السلام ندیدم. پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم. حضرت فرمودند: «اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی» مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ «هرگز قبول نخواهم کرد» وقتی مأمون مأیوس شد گفت: پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید. این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: «از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد»

مأمون پافشاری نمود تا آنجا که در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: «اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم» مأمون با این شرط راضی شد.

پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی.»

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند. که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

مأمون اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کرد تا با امام به مناظره بنشینند. اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد و به آنان گفت: دوست دارم که با حضرت رضا (ع) مناظره کنید. حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا علیه السلام نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: «اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند» عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 شهادت امام:

در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا علیه السلام به شهادت رسیدند.

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد علیه السلام فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

 

چهارشنبه بیستم دی 1391

 

مطالب گذشته

·

اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س) ارسال در : یکشنبه هجدهم فروردین 139210:29

·

الگوی امام زمان(عج) کیست؟ ارسال در : چهارشنبه بیست و هفتم دی 139112:1

·

نگاهی گذرا به زندگینامه‌ی حضرت آيت‌الله‌العظمی سيد علی حسینی خامنه‌ای ارسال در : سه شنبه بیست و ششم دی 139112:48

·

ارسال در : شنبه بیست و سوم دی 139111:9

·

ارسال در : پنجشنبه بیست و یکم دی 13918:52

·

غوغای محبت حسین(ع) در دلها ، زمینه سازی برای قیامی قریب الوقوع ارسال در : پنجشنبه بیست و یکم دی 13918:48

·

زندگی نامه حضرت محمد (ص): ارسال در : پنجشنبه بیست و یکم دی 13910:28

·

فتنه‌های آخرالزمان ارسال در : پنجشنبه بیست و یکم دی 13910:12

·

زندگی نامه امام حسن مجتبی ارسال در : چهارشنبه بیستم دی 139123:37

·

ارسال در : چهارشنبه بیستم دی 139123:7

·

ویژگی های منتظران حضرت ولی عصر (عج) ارسال در : سه شنبه نوزدهم دی 139115:43

·

ويژگي هاي بسيجيان و منتظران مهدي موعود ارسال در : سه شنبه نوزدهم دی 139115:28




>