X
تبلیغات
کانون فرهنگی شهدای لاسم

صفحه اصلی

ایمیل مطالب پاتوق عمارها پشتیبانی

س
حضرت فاطمه
قبر
علامه حسن زاده آملی

          نظر علامه حسن زاده آملی درباره محل قبر حضرت زهرا(س)

نویسنده : گمنام

موضوع :


در کلمه 345 از جلد سوم کتاب هزار ویک کلمه اثرحضرت علامه حسن زاده آملی نکته جالبی درباره محل قبر حضرت فاطمه(درود خدا بر او باد) آمده است.
عقیق: در این اثر عرفانی و اخلاقی، جناب علامه چنین نوشته اند:
 
" حق این است که قبر حضرت فاطمه بنت رسول الله (صلوات الله علیهما )در مدینه در بقعه رسول الله ودر جوار آن حضرت است. و آن قبری که در بقیع به نام فاطمه شهرت دارد قبر فاطمه بنت اسد مادر امام امیرالمومنین علی (علیه السلام) است. بعضی از صاحبدلان به طریق خاصی از علم جفر نیز جواب گرفته اند که (جای قبر، خانه شفیع جمیع امت است) وصورت لوح آن این است: یا علیم قبر فاطمه زهراء -علیها السلام-
 
مختار دویست نهج البلاغه این است: ومن کلام له (علیه السلام) عند دفن سیده النساءفاطمه علیهاالسلام: السلام علیک یا رسول الله عنی وعن ابنتک النازله فی جوارک ....
 
به چند سطری که در صحیفه مصادر نهج البلاغه نگاشته ایم،التفات بفرمایید....

آپلود فایل و عکس
منبع: خبرانلاین
211001


برچسب‌ها: علامه حسن زاده آملی, حضرت فاطمه, س, قبر
 

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392

 

          کیفیت حجاب حضرت فاطمه زهرا (س)

نویسنده : گمنام

موضوع :


حجاب در باورها و ارزش های ما ریشه دارد و رعایت پوشش به ویژه در میان بانوان، ایجاد مصونیت برای جلوگیری از عوارض منفی، مفاسد و ابتذال است. از دیدگاه اسلام، زن، شخصیتی شایسته دارد و می تواند مدارج کمال را بپیماید و به مراتب عالی انسانیت بار یابد. دامن زن، مدرسه بشر است و والایی مردان، بدون زنان ممکن نیست. اصلاح جامعه در گرو پارسایی، حیا و حجاب بانوان خواهد بود. جایگاه والای این گوهر گران بهای آفرینش، می طلبد که در صدف پوشش قرار گیرد تا ارزش هایش حفظ گردد.

حال با نگاهی بر کیفیت حجاب و پوشش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به تبیین هر چه بیشتر این موضوع می پردازیم.

اگر چه عمر شریفه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از هجده سال تجاوز نکرد، اما در ابعاد مختلف زندگی می تواند الگوی مناسبی برای بانوان باشد. از جمله موارد می توان در مورد حجاب ایشان الگو پذیری داشت. با توجه به منابع تاریخی، پیرامون حجاب حضرت می توان مواردی را به شرح ذیل نام برد:

حضرت در امر حجاب بسیار مواظبت می نمودند، تا آنجا که در مقابل افراد نابینا هم بی مبالاتی نداشتند، مرد نابینایی وارد منزل ایشان شد. حضرت برخاستند و به اتاق دیگر رفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دخترم! این مرد نابیناست.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: پدر اگر چه او مرا نمی بیند، ولی من که او را می بینم و او بوی من را استشمام می کند....

همچنین تا آنجایی که ضرورت نداشت، حضرت از خانه خارج نمی شدند. حتی زمانی هم که حضرت برای ایراد خطبه وارد مسجد شدند و برای احقاق حق و ابطال باطل سخن رانی کردند در عین حفظ حریم و عفت بودند. حضرت امام حسن علیه السلام در کیفیت این حضور حضرت در جمع می فرمایند:

مادرم روسری بر سر نمود و چارقد بلند خود را پوشید ... در حال راه رفتن بگونه ای بود که لباسش به پا گیر می کرد (کنایه از این که پوشش کامل رعایت شده بود.) ... او در میان زنان انصار از خانه خارج شد... همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با وقار و متانت حرکت می نمود ...

وجود این حالات بیان از اهتمام حضرت به مساله حجاب دارد. حضرت در توصیه ای به زنان می فرماید: آنچه برای زنان نیکو است، آن است که مردان را نبینند و مردان هم ایشان را نبینند. (به این معنی که تا موقعی که لزوم ندارد حضور در جمع مردان معنی ندارد.)

لذا در جایی دیگر می فرمایند: نزدیکترین حالت زن به خدا، موقعی است که در خانه بماند.خلاصه این که توجه حضرت به حجاب تا لحظه مرگ هم ادامه داشت، لذا از کیفیت حمل بدن محترمشان به صورتی که آن موقع مرسوم بود ـ حمل بر تابوت بدون پوشش ـ ابراز نگرانی کردند. لذا به همسر خود وصیت نمودند که تابوتی آماده کند، همان گونه که ملائکه شکل آن را به حضرت نشان داده بودند. فرهنگ سخنان فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

در قضیه فدک نیز شکل خاص حجاب حضرت زهرا را هنگام خروج از منزل این گونه توصیف نموده است :حضرت زهرا(س) هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم به سر بستند و جلباب (چادر) را به گونه ای که تمام بدن آن حضرت را می پوشاند و گوشه های آن به زمین می رسید به تن کردند و به همراه گروهی از نزدیکان و زنان قوم خود به سوی مسجد حرکت کردند. (طبرسی الاحتجاج ج 1 ص 98)

قضیه فوق گویای آن است که حجاب و پوشش بیرون از منزل حضرت در مواجهه با نامحرمان دقیقا همان دو پوشش معروف بانوان در قرآن یعنی خمار(مقنعه ) و جلباب (چادر) بوده است . بنابراین می توان این دو نوع حجاب و پوشش را حجاب و پوشش قرآنی و فاطمی دانست .

منبع :http://www.bultannews.com

 

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392

 

          آقا برای ما هم کمی دعا کن

نویسنده : گمنام

موضوع :



نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست


نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست


نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست



نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست


نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

 
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست


نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

 
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

علی اکبر رائفی پور

 

 

سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392

 

          

نویسنده : گمنام

موضوع :



 

پنجشنبه بیست و یکم دی 1391

 

          فتنه‌های آخرالزمان

نویسنده : گمنام

موضوع :


فتنه‌های آخرالزمان

حضرت علی(علیه السلام)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند:


چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.
حضرت علی(علیه السلام) از آغازین ایام حیات، در محضر رسول خدا((صلی الله علیه وآله وسلم)) بود و از دریای علم ایشان خوشه برمی‌چید. به تصریح آن امام همام، نبی خاتم((صلی الله علیه وآله وسلم)در لحظات آخرین زندگی پرخیر خویش، هزار دروازة علم را برای ایشان گشودند که از هریک از آنها هزار در دیگر گشوده شد.1 بنابر شرایطی که حضرت علی(ع) در آن می‌زیستند بیش از دیگر اهل بیت(ع) به تصویر و ترسیم آینده، گاه نزدیک و گاه دور پرداختند. از مشهورترین پیش‌گویی‌های ایشان که به سرعت، راستی آن بر مخاطبان عیان شد، ماجرای جنگ نهروان با خوارج بود که فرمودند: «از شما کمتر از ده تن کشته خواهد شد و از ایشان کمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 این عبارت پیش از آغاز نبرد بیان شد و اندکی پس از خاتمة نبرد، شمارش شهدای سپاه و فراریان خوارج، حاضران را متحیر نمود. گاه نیز در روایات علوی صحبت از آیندة نه چندان دور است؛ برای نمونه از این دست می‌توان به پیش‌گویی امیرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمین‌های اسلامی یاد کرد3 که با استناد به همین روایت و با درایت و حزم خواجه نصیرالدین طوسی، جامعة شیعیان کمترین آسیب را در این فتنه متحمل شد.
یکی از پیش‌گویی‌هایی که در لابه‌لای بیانات امیرمؤمنان، امام علی(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهی دربارة آن می‌توان یافت، مسئلة فتنه‌های آخرالزمانی است. دربارة موضوع فتنه‌های آخرالزمان، روایات متعددی از معصومان(ع) نقل شده که در اینجا تنها به مرور روایات علوی اکتفا می‌کنیم و انشاءالله در فرصتی دیگر، باید به تفصیل دربارة آن سخن گفته شود.

معنای فتنه

فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند5. این واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است6.
در قرآن کریم، این واژه علاوه بر این معنا،7 برای بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،8 شرک و کفر،9 افتادن در معاصی و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،11 گمراهی،12 کشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف میان مردم14 و... به کار رفته است.

گونه‌شناسی فتنه‌های آخرالزمان

حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند:
ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.15
ـ خداوند در این امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومی، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سیاه تاریک که مردم در آن بسان چارپایان می‌شوند، سپس هدنه(صلح میان مسلمانان و کفار در پی جنگ و کشتار) و درنهایت دعوت کنندگان ضلالت و گمراهی می‌آیند. در آن روز اگر برای خداوند جانشینی ماند درخدمتش باش.16 و در جایی دیگر حضرتش حیوان‌سانی مردم را ناشی از فتنة کور، پیچیده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17
ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی. اما پیروی از هوای نفس، از حق باز می‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‌نهد. همانا دنیا، پشت‌کنان می‌رود و آخرت، کوچ کرده و به سوی ما می‌آید، و هر کدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ چه، امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستی آغاز می‌شود. در آنها، [به وسیلة] فرمان‌های خود پرداخته با خدا مخالفت می‌شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‌نشینند.
اگر حقّ خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‌خورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‌ماند، لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته شده و با هم آمیخته گردیده است. اینجاست که شیطان بر دوستداران خود چیره می‌گردد، و کسانی رهایی می‌یابند که از طرف خداوند عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد.
همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که‌ فتنه‌ای شما را در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر رسند که هستند [سن و سالشان بیشتر به نظر می‌رسد]، و جوانان به پیری رسند. مردم به کژراهه می‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خویش می‌گزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‌شود سنّت دگرگون شده است. این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد، چنان‌که آتش، هیزم را می‌کوبد و آسیاب طعمة خود را. آنها دین می‌آموزند اما نه برای خدا، و دانش می‌جویند امّا نه برای عمل؛ و به وسیلة کار آخرت، دنیا را می‌طلبند.18

مصادیق فتنه‌ها

تعداد و گونه‌های فتنه‌های آخرالزمان آن چنان زیاد است که به طور عادی اولین تصوری که برای هر شنونده ای از شنیدن این واژه به وجود می‌آید، همین موضوع است. همان‌طور که دیدیم در میان این سیل فتنه‌ها چهار یا پنج مورد بیش از دیگر موارد، انسان‌ها را مبتلا می‌سازد. در بعضی از روایات علوی(ع) می‌توان مصادیق و تسهیل کننده‌هایی را برای وقوع در فتنه یافت:
حضرت امیر(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمودند:
برای امتم بیش از هر چیز از گمراهی پس از معرفت، فتنه‌های گمراه کننده و شهوت، شکم و فرج بیمناکم.19
از همه مهم‌تر اینکه فتنة فراگیری در میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:
از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود: جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد، به زودی در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا، خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) مابین شما (رخ می‌دهد) آمده است. [آن] فاصل میان حق و باطل است و هزل نیست. هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند خداوند او را درهم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی، ذکر حکیم و صراط مستقیم است.20
قسم به آنکه جان علی در دست اوست این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم می‌شوند که همة آنها در آتشند به جز این فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ یهدون بالحقّ و به یعدلون؛ و از میان کسانی که آفریده‌ایم، گروهی هستند کعبه حقّ هدایت می‌کنند و به حق داوری می‌نمایند».21 اینهایند که نجات می‌یابند.22
در دیگر روایات، حضرت امیر(ع)، دستة نجات‌یابنده را خود، شیعیانشان23 و تمام پیروانشان24 معرفی نموده‌اند:
رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی که مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم که از یاقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلای خالص بود، کاه‌گل آنها از مشک خوشبو، خاکش از زعفران، و دارای میوه، نخل خرما و انار، حوریه، زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل که بر روی درّ و جواهر می‌گذشت ـ در کنار آن دو نهر، خیمه‌ها و غرفه‌هایی بنا شده، بودند و در آنها خدمتکارها و پسرانی بودند، و فرش‌هایش از استبرق، سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: ای حبیب من جبرئیل، این قصرها از آن کیست، و قصة آنها چیست؟ جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو پس از تو بر امّت، علی است. ایشان را در آخر الزمان به نامی که دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی که این نام برای آنان زینت است، زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اینانند. اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از او، برای شیعیان برادرش حسین، پس از او، برای شیعیان فرزندش علی بن الحسین، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی، پس از او، مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، برای شیعیان فرزندش موسی بن جعفر، پس از او برای شیعیان فرزندش علی بن موسی، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی بعد از او؛ و برای شیعیان فرزندش علی بن محمد، پس از او برای شیعیانش فرزندش حسن بن علی پس از او، و برای شیعیان فرزندش محمدِ مهدی پس از اوست. ای‌ محمد اینان امامان پس از تو، نشانه‌های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریکی‌ها هستند. شیعیانشان ـ تمامی ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند، که باطل را واگذارده و از آن دوری کرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پیروی کرده‌اند، آنها را در زمان زندگی‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت کنند. در صدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد کنند. رحمت خدا بر ایشان باد زیرا او آمرزنده و مهربان است».25
در برخی روایات دیگر از ایشان آمده که دوازده یا سیزده فرقه از فرق اسلامی به ایشان محبت می‌ورزند و ولایتشان را قبول دارند.26
شدت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند:
اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.27
سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود:
زمانی بر مردم می‌آید که دل مؤمن در نهادش آب می‌شود، همان‌طور که سُرب در آتش آب می‌شود، و سبب آن نیست مگر اینکه فتنه‌ها و بدعت‌هایی را که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌کنند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28
در جای دیگر از حضرتش نقل شده که مؤمنان آخرالزمان از کنیزان پست تر شمرده خواهند شد.29

برکات بروز فتنه‌ها در جامعه

هرچند فتنه‌ها، سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممکن نباشد. در روایات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) می‌خوانیم:
«از فتنه‌های آخرالزمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کند».30
در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است:
ای علی، شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین مردمانی هستند که در آخرالزمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی کتاب ایمان آورده‌اند.31
امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنکه عثمان کشته و با امیر المؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد، خطبه‌ای خواند و در آن فرمود: «هان که گرفتاری شما به گرفتاری همان روز که خداوند پیغمبرش را برانگیخت بازگشت نموده است. سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنکه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید. حتماً باید افرادی که کوتاه آمده‌اند پیشی گیرند و آنانی که پیشی گرفته‌اند کوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‌ای را پنهان نکرده‌ام و هیچ دروغی نگفته‌ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود».32
یکی از برکات صبر در آخرالزمان این است که مؤمن را در ثواب تمام نیکی‌های پیشینیانش شریک می‌سازد:
وقتی در جنگ نهروان امیر المؤمنین(ع) خوارج را به قتل رسانید، مردی به خدمت حضرت رسید. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، مردمی در اینجا با ما آمده‌اند که هنوز خداوند پدران و نیاکان آنها را خلق نکرده است!»
آن مرد عرض کرد: مردمی که هنوز خلق نشده‌اند چگونه می‌توانند با ما آمده باشند؟!
فرمود: «آری، آنها مردمی هستند که در آخرالزمان می‌آیند و در این هدف که ما داریم آنها نیز شریکند و تسلیم ما، پس آنها در آن راه که ما گام برمی‌داریم شرکای حقیقی و واقعی ما هستند».33
مسلماً هر آزمونی که سخت تر باشد در عین آنکه بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند آن عده ای که توفیق و پیروزی می‌یابند تعدادی اندک و جایگاهی رفیع خواهند داشت.

راه رهایی از فتنه‌های آخرالزمان

تمسک به قرآن و اهل بیت(ع)راه رهایی از این فتنه‌های آخرالزمانی در بیانات امیرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومی و فردی قابل دسته‌بندی است. راه عمومی همان تمسک به قرآن و اهل‌بیت(ع) است. راه فردی که به برخی از صحابه توصیه می‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سکوت، قعود و... است.
روایت مربوط به تمسک به قرآن را پیش از این مرور کردیم.34 دربارة تمسک به اهل بیت(ع)، روایات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که با توجه به جامعیت روایت ذیل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بیان دیگر موارد خودداری و به نقل همین مورد اکتفا می‌کنیم.35
امیر مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌ای بلند راه‌هایی را برای رهایی از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهی که فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروی مؤمنان نهادند. در اینجا به مناسبت، به فرازهایی از این سخن گران‌سنگ توجه می‌کنیم:
من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستیم و خاندان ما با ما هستند پس هر کس ما را بخواهد باید گفتار ما را بگیرد و به کردار ما عمل کند زیرا ما خاندانی هستیم که شفاعت از آن ماست. برای دیدار ما در کنار حوض با هم رقابت کنید، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سیراب می‌سازیم. هر کس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبریز بهشتی در او ریخته می‌شود؛ یکی «تسنیم» و دیگری «معین». در دو طرف این حوض، زعفران است. کسی را بر ما نمی‌گزیدند ولی اوست که از بندگانش هر که را بخواهد ویژه رحمتش کند، پس خدا را ستایش می‌کنم بدین نعمت‌ها که مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگی شما، چون یاد ما خانواده، شفای هر درد، بیماری و وسوسة شک‌آور است، و البته دوستی ما خشنودی خداست، و هر کسی که راه ما را گیرد، فردا در «حظیر\ القدس» و «فردوس برین» با ماست، و منتظر امر ما همچون کسی است که در راه خدا به خونش غلتد، و هر که فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نکند خدا به رو بر سر دو سوراخ بینی او را در دوزخ سرنگون سازد.
1. استقامت و تقیّه در برابر دشمنان: ما درِ گشایش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماییم «باب حطّه» که در اسلام است هر کس در او آید نجات یابد و هر که از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز کرد و به ما پایان داد و آنچه را بخواهد به ما می‌زداید و به ما پایدار سازد و به ما باران فرود آید، مبادا فریبنده شما را از خدا فریب دهد، اگر بدانید درماندن شما میان دشمنانتان و تحمّل اذیت‌ها چه اجری دارید چشم شما روشن شود، و اگر مرا نیابید چیزهایی بینید که آرزوی مرگ کنید از ستم و دشمنی و خودبینی و سبک‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنین شود همه به رشته خدا بچسبید و از هم جدا نشوید، و بر شما باد به صبر و نماز و تقیّه.
2. ثبات و دوری از رنگ به رنگ شدن: و بدانید که خداوند دشمن میدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولایت اهل حق دور نشوید چون هر کس دیگری را جای ما برگزیند نابود است و هر که پیرو آثار ما شود به ما پیوندد، و هر که از غیر راه ما رود غرق شود همانا برای دوستان ما فوج‌هایی از رحمت خداست و برای دشمنان ما فوج‌هایی از عذاب خدا، راه ما میانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتیان به خانه‌های شیعیان ما چنان نگاه می‌کنند که ستاره درخشان را در آسمان می‌بینند.
3. پرهیز از دنیاگرایی: هر کس از ما پیروی کند گمراه نشود، و هر که منکر ما شود هدایت نگردد، و نجات نیابد آنکه بر زبان ما کمک دهد دشمن ما را و یاری نشود آنکه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنیای پوچ و بی‌ارزشی که سرانجام از شما دور شود و شما نیز از آن زوال یابید از ما روی نگردانید، زیرا هر کس دنیا را بر ما ترجیح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان این فرد] می‌فرماید: «ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفریط کردم».36
4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترین کوری نابینایی فضیلت ماست که با ما بی‌جهت و بدون گناه به دشمنی برخاسته فقط به جرم اینکه ما او را به سوی حق و دوستی خواندیم و دیگران او را به سوی فتنه دعوت کردند، آنها را بر ما ترجیح‌ داد. ما را پرچمی است که هر که در سایة آن درآید، او را جا دهد و هر که بسوی او پیش تازد پیروز است و هر که از آن واماند نابود، و هر که بدان چنگ زند نجات یابد، شمایید آبادگران زمین که (خداوند) شما را در آن جای داد تا ببیند چه می‌کنید، پس مراقب خدا باشید در آنچه از شما دیده می‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن بروید که دیگری جای شما را نگیرد. سپس حضرت این آیة قرآن را تلاوت فرمود: «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است و آن برای اهل ایمان به خدا و پیامبرانش مهیا گردیده».37
5. پیشه کردن تقوی: پس بدانید شما به بهشت نمی‌رسید مگر به تقوی، و هر که رها سازد پیروی از آنکه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگیخته شود برای او شیطانی که قرین و مونس او گردد.
6. عدم سازش با ستمکاران: شما را چه باشد که به دنیا تکیه کردید، و به ستم خشنودید، و فرو گذاشتید آنچه را که عزت و سعادت شما و نیروی علیه ستمگران در آنست، نه از خدایتان شرم دارید، و نه به حال خود فکر می‌کنید. شما در هر روز ظلم می‌شوید ولی از خواب بیدار نمی‌گردید، و سستی شما پایان نپذیرد، آیا نمی‌بینید دین شما کهنه می‌شود و شما سرگرم دنیایید، خدای بزرگ می‌فرماید: «و شما مؤمنان هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید و گر نه آتش کیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز کسی، یاری‌ شما نخواهد کرد».38و39
روایاتی که مخاطبش افراد متوسطی است که در فتنه‌ها احتمال لغزششان بیش از نجات به نظر می‌آید از این قرارند:
7. ذکر و یادآوری همیشگی: دانشمند آن‌کس است که ارزش خویش را بشناسد، در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترین بندگان نزد خدا همانا بنده‌ای است که خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حیران از راه راست باشد و هدفش را نداند چیست و بدون راهنما راه را بپیماید. اگر به سوی کسب مال دنیا دعوت شود اجابت می‌کند اگر به سوی آخرت دعوت شود کاهلی می‌کند گویا عملی را که برای دنیا انجام می‌دهد بر او واجب است و آنچه برای آخرت انجام می‌دهد از او ساقط. اینها در زمانی است که در آن زمان کسی سالم نمی‌ماند جز مؤمنی که دائم الذکر است و کم اذیت، که اگر حاضر باشد کسی او را نشناسد و اگر غایب باشد جستجویش نکنند.
8. عدم اشاعة گناه: اینان چراغ‌های هدایت و مشعل‌های فروزان برای شبروان هستند و برای سخن چینی و فساد در گردش نیستند، نادان و سفیه نباشند که گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه کنند. خداوند درهای رحمتش را بروی اینان می‌گشاید و از ایشان عذاب سختش را برطرف می‌کند. ای مردم همانا روزگاری می‌آید که مردم فقط به اسم اسلام بی‌نیاز باشند و از اسلام خبری نباشد آن چنان که ظرف تنها به آنچه که در آن ریخته می‌شود بی‌نیاز باشد.40
به امید آنکه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌های آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات این دوره سربلند بیرون آورد.

پی نوشت :

1. شیخ مفید، الإرشاد، ج‌1، ص35.
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبة 59.
3. علامه حلی‌، الفین، ترجمه وجدانی، ص 953.
4. علامه حلی‌، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین(ع)، ص 84.
5. تهذیب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغة، ج 4، ص 472.
6. النهایة، ج3، ص410.
7. سورة عنکبوت (29)، آیة 2.
8. سورة مائده (5)، آیة 49.
9. سورة بقره(2)، آیة 193.
10. سورة حدید (57)، آیة 14.
11. سورة انفال (8)، آیة 73.
12. سورة مائده (5)، آیة 41.
13. سورة نسا (4)، آیة 101.
14. سورة توبه (9)، آیة 47.
15. السنن الوارده، ص35.
16. فتن ابن حماد، ص28.
17. همان، ص39.
18. روضه کافی، ص58.
19. السنن الوارده، ص37.
20. تفسیر عیاشی، ج1، ص3.
21. سورة اعراف (7)، آیة 181.
22. تفسیر عیاشی، ج2، ص43.
23. بحارالانوار، ج24، ص146.
24. الامالی، ص212.
25. الصراط المستقیم، ج2، ص153.
26. نهج السعاده، ج3، ص427 و ص430.
27. فتن ابن حماد، ص34.
28. امالی طوسی، ج2، ص132؛ وسائل الشیعه.
29. فتن ابن حماد، ص123.
30. کنزالعمال، ج11، ص189.
31. کمال الدین، ص288.
32. الکافی، ج1، ص396.
33. المحاسن، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص131.
34. ر. ک: الدرالمنثور، ج2، ص227.
35. ر. ک: کمال الدین، ج2، ص654.
36. سورة زمر (39)، آیة 56.
37. سورة حدید (57)، آیة 21.
38. سورة هود (11)، آیة 113.
39. نهج السعاده، ج3، ص421.
40. إرشاد القلوب إلی الصواب، ج‌1، ص 35.

منبع: ماهنامه موعود شماره90

 

پنجشنبه بیست و یکم دی 1391

 

          ویژگی های منتظران حضرت ولی عصر (عج)

نویسنده : گمنام

موضوع :



نیمه شعبان مصادف است با سال روز ولا دت با سعادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت صاحب الزمان بقیه الله الاعظم مهدی موعود روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا.
اسم و کنیه  آن حضرت همانند رسول مکرم اسلا م (ص) می باشد. پیشوایان معصوم علیهم السلا م پیروان خویش را از ذکر نام آن حضرت نهی کرده و همین قدر فرموده اند که امام عصر (عج) همنام پیامبر (ص) و کنیه او نیز کنیه پیامبر (ص) است. و جایز و روانیست نام اصلی آن حضرت بر زبان جاری شود. در مورد ذکر نام مخصوص (م ح م د) امام عصر ارواحنافداه میان علما اختلا ف است . برخی ازآنان مانند شیخ انصاری مکروه دانسته اند و گروهی از سابقین مانند شیخ طوسی  آن را به طور کلی حرام شمرده اند و برخی مانند حاجی نوری تفصیل داده اند و گفته اند ذکر آن در مجالس و محافل حرام است.
مشهورترین القاب آن گرامی، مهدی، قائم، حجت ، بقیه الله و ... است.
پدر بزرگوار ایشان پیشوای یازدهم حضرت امام حسن عسکری علیه السلا م و مادر مکرمه ایشان حضرت نرجس خاتون دختر یشوعا نواده قیصر روم و از فرزندان حوار یون است و نسبش به شمعون وصی حضرت عیسی (ع) می رسد.


خصوصیات حمل و ولا دت

 حمل حضرت صاحب الزمان (عج) تا زمان ولا دت مانند حضرت موسی بن عمران مخفی بود. یعنی طوری بود که تا ساعت تولد هیچ کس اثر حمل در مادر ایشان حضرت نرجس خاتون نمی دید، حتی قابله های متخصصی که معتمد گماشته بود که هرگاه در خانواده امام عسکری (ع) اثر حمل ببینند فورا اطلا ع  دهند نیز از این جریان مطلع نشدند. حمل آن حضرت چنان مخفی بود که تا آخرین لحظه ولا دت حکیمه خاتون اثر حمل در نرجس مشاهده نکرد که گفت نزدیک بود مرا شک عارض شود که ناگاه صدای برادر زاده ام بلند شد که فرمود: عمه شک مکن و سوره انا انزلناه را بخوان. حکیمه خاتون گفت شروع کردم به خواندن سوره قدر که ناگاه دیدم از میان رحم با من هم صدا شد. چون سوره تمام شد متولد گردید و هنگام تولد نوری  از او ساطع شد که چشم های حکیمه خاتون را خیره کرد. ناگاه او را دید که به سجده افتاده و شهادتین و شهادت بر وصیت پدران خود بر زبان جاری کرد و چون به خودش رسید گفت: بار خدایا وعده مرا سریع  و مسلم گردان و امر مرا تمام ساز و قدم مرا ثابت بدار و زمین را به واسطه من پر از عدل و دادگردان.
از هنگام تولد امام قائم (عج) تا شهادت پدربزرگوارشان حضرت امام حسن عسکری (ع) بسیاری از بستگان  و یاران ویژه امام یازدهم موفق به دیدار آن حضرت شدند یا از وجود مقدس ایشان در خانه امام عسکری (ع) آگاه شدند.
اصولا  روش امام عسکری (ع) چنین بود که در عین پنهان داشتن فرزند ارجمند خویش، در فرصت های مناسب یاران مورد اطمینان را از وجود ایشان آگاه می فرمود تا آنان به شیعیان برسانند و پس از او گمراه نشوند.
برای نمونه احمد بن اسحاق که از بزرگان شیعه و پیروان ویژه امام عسکری (ع) است می گوید: خدمت امام عسکری (ع) شرفیاب شدم و می خواستم در مورد جانشین پس از او پرسش کنم. آن گرامی بدون آن که سوال کنم فرمود: ای احمد همانا خدای متعال از آن هنگام که آدم را آفرید زمین را از حجت خدا خالی نگذاشته و تا قیامت نیز خالی نخواهد گذاشت. به جهت حجت  خدا از اهل زمین بلا  دفع می شود و باران می بارد و برکات زمین خارج می گردد. 
عرض کردم: ای پسر رسول خدا (ص) امام و جانشین پس از شما کیست؟
آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حالی که پسری سه ساله که رویی چون ماه تمام داشت بردوش خویش حمل می کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق، اگر نزد خدای متعال و حجت های او گرامی نبودی این پسرم را به تو نشان  نمی دادم. همانا او همنام رسول خدا و هم کنیه اوست.  او کسی است که  زمین را از عدل و داد پر می سازد هم چنانکه از ظلم و جور پرشده باشد.
ای احمد بن اسحاق مثل او در این امت خضر علیه السلا م و ذوالقرنین است. سوگند به خدا غایب می شود به طوری که در زمان غیبت او از هلا کت نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند او را بر اعتراف به امانت وی ثابت قدم بدارد و موفق سازد که برای تعجیل فرج او دعا کند.
عرض کردم: سرور من آیا نشانه ای دارد که دل من به آن اطمینان بیشتری پیدا کند؟
در این هنگام فرزند گرامی آن حضرت به عربی فصیح گفت: منم بقیه الله در زمین. همان که از دشمنان خدا انتقام می گیرد، ای احمدبن اسحاق پس از مشاهده عینی دنبال اثر نگرد...
 تا سال 260 که پنج سال یا چهار سال و اندی از سن شریفش گذشته بود در کفالت پدر بزرگوارش امام عسکری (ع) بود و به روح القدس سپرده شده بود و در این مدت مخفی از همه می زیست مگر بعضی از  خواص که از ولا دتش مطلع گشته و او را در ایام کودکی مشاهده کردند.
دوران غیبت صغری پس از انتقال امامت به آن حضرت و پس از خواندن نماز بر پیکر پاک و مقدس امام عسکری (ع) در اثر تعقیب کردن معتمد عباسی برای دستگیر کردن ایشان و بنا به مشیت الهی آغاز شد. در این ایام حتی بر خواص هم رسما ظاهر نمی شدند و چهار نائب خاص برای خویش انتخاب فرمودند تا مرجع شیعیان باشند و حوائج و سوالا ت خود را به وسیله آنان به حضرت برسانند و دریافت جواب کنند.
نواب چهارگانه حضرت عبارتند از: نائب اول ابو عمر عثمان بن سعید العمری که برای امام هادی (ع)، امام عسکری (ع) و حضرت حجت (عج) نیابت کرده و نیابت او برای حضرت ولی عصر (عج) از سال 260 تا سال 280 بود.
نائب دوم پسر او محمدبن عثمان العمری بود که بعد از وفات پدرش به نیابت حضرت حجت (عج) انتخاب شد و از سال 280 تا سال 305 به عنوان وکیل حضرت ولی عصر (عج) انجام وظیفه کرد. نائب سوم ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی بود که از سال 305 تا سال 326 به عنوان نائب خاص حضرت ولی عصر (عج) رابط میان امام عصر (عج) و مردم بود. پس از فوت حسین بن روح، ابوالحسن علی بن محمد سمری از سال 326 تا پایان عمر یعنی سال 329 به عنوان چهارمین نائب خاص حضرت ولی عصر (عج)در خدمت وجود مقدس امام دوازدهم بود.
شش روز پیش از وفات سمری نامه ای از طرف حضرت مهدی (عج) به دست او رسید که حاکی از این امر بود که وفات تو نزدیک شده  و دیگر به کسی وصیت مکن و کسی را به نیابت تعیین مکن که غیبت تامه واقع گردید و ظهور نخواهد بود مگر بعد از مدت طولا نی و قساوت دل ها و پر شدن زمین از جور...
پس از این مقدمه کوتاه که اشاره ای مختصر به ولا دت و زمان غیبت صغری داشت پرداختن به موضوع انتظار و همچنین اشاره ای هرچند کوتاه به بعضی از وظایف منتظران در این ایام مبارک و فرخنده تذکری است  جهت توجه بیشتر به وجود مقدس حضرت ولی عصر (عج) و اهتمام بیش از پیش به دعا کردن برای سلا متی و تعجیل در ظهور مولا یمان حضرت مهدی روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا.

 معنی انتظار

 انتظار حالتی است نفسانی که آمادگی برای آنچه انتظارش را می کشیم از آن برمی آید و ضد آن یاس و ناامیدی است. هر قدر انتظار شدیدتر باشد، آمادگی و مهیا شدن قوی تر خواهد بود و هرچه محبت نسبت به کسی که در انتظارش هستی شدیدتر و دوستی بیشتر باشد مهیا شدن برای محبوب زیادتر می شود و فراقش دردناک تر می گردد به گونه ای که منتظر از تمام اموری که مربوط به حفظ  خودش هست غافل می ماند و دردهای بزرگ و محنت های شدید را احساس نمی کند.
بنابراین مومنی که منتظر آمدن مولا یش می باشد هر قدر که انتظارش شدیدتر است تلا شش در آمادگی برای آن به وسیله پرهیز از گناه و کوشش در راه تهذیب نفس و پاکیزه کردن درون از صفات نکوهیده و به دست آوردن خوی های پسندیده بیشتر می گردد تا به فیض دیدار مولا ی خویش و مشاهده جمال نورانی اش در زمان غیبت نائل شود همچنان که برای عده بسیاری از نیکان و اولیای حق اتفاق افتاده است. چنانچه حضرت صادق (ع) می فرمایند: هر آن کس که خواسته باشد از یاران قائم (عج) شود باید که منتظر باشد و باید در حال انتظار به پرهیزکاری وخوی های پسندیده عمل نماید که هرگاه بمیرد و قائم (عج) پس از مردنش بپا خیزد پاداش او همچون کسی خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد...

 وجوب انتظار حضرت ولی عصر(عج)

 کلینی در اصول کافی به سند خود از اسماعیل جعفی روایتی آورده که گفت: مردی بر حضرت ابوجعفر امام باقر(ع) وارد شد و صفحه ای در دست داشت. حضرت باقر (ع) به او فرمود: این نوشته مناظره کننده ای است که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است. عرض کرد: رحمت خداوند بر تو باد همین را خواسته ام. امام باقر(ع) فرمود: گواهی دادن به اینکه هیچ معبود حقی جز خداوند نیست و اینکه محمد(ص) بنده و رسول او است و اینکه اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده و ولایت ما خاندان و بیزاری از دشمن ما و تسلیم به امر ما و پرهیزکاری و فروتنی و انتظار قائم ما که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد و از آنچه بر وجوب انتظار دلالت می کند روایتی است که شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سندخود از عبد العظیم حسنی آورده که گفت: بر سرورم حضرت  محمدبن  علی بن  موسی بن جعفربن  محمدبن  علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام وارد شدم و می خواستم درباره قائم (عج) از آن حضرت سوال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او؟ پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و به من فرمود: ای ابوالقاسم به درستی که قائم از ماست و او است مهدی که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومین از فرزندان من است.

 فضیلت انتظار و ثواب منتظر

 امام صادق(ع) فرمود: خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او باشند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او. آنان اولیای خدا هستند نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین شوند. (کمال الدین)
در بحار از حضرت امیرالمومنین(ع) آمده که فرمود: منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نشوید به درستی که خوشایند ترین اعمال نزد خداوند عزوجل انتظار فرج است.
و در مجمع البیان از حارث بن المغیره آمده که گفت: در محضر ابوجعفر امام باقر(ع) بودیم و ایشان فرمود: آنکه از شما این امر را شناخته و منتظر آن باشد و خیر را در آن بداند مانند کسی است که به خدا قسم در رکاب قائم آل محمد (ص) با شمشیر خود جهاد کرده باشد. سپس فرمود: بلکه والله مثل کسی است که در خدمت رسول خدا(ص) با شمشیرش جهاد کرده باشد. سپس بار سوم فرمود: بلکه به خدا قسم همچون کسی است که در خیمه رسول خدا (ص) شهید شده باشد.
در کتاب غیبت شیخ طوسی(ره) به نقل از کتاب غیبت فضل بن شاذان به سند خود از فضل بن عمر آورده که گفت: حضرت قائم(عج) را یاد کردیم و کسانی که از هم کیشان ما در حال انتظار مردند، پس حضرت امام صادق(ع) به ما فرمود: هرگاه قیام کند نزد مومن داخل قبر خواهند آمد و به او گفته می شود: ای فلان همانا که صاحب تو ظهور کرد پس اگر می خواهی به او ملحق شوی ملحق شو و اگر بخواهی در گرامیداشت پروردگارت بمانی بمان.

 برپا داشتن و حضور در مجالس فضائل
و مناقب امام عصر (عج)

 حضور یافتن در مجالسی که فضائل و مناقب و سایر امور مربوط به آن حضرت در آنها یاد می شود از نشانه های محبت است و از مصادیق اعمال خیری است که مطابق آیه 148 سوره بقره مامور شده ایم که به سوی آنها سبقت بگیریم. «فاستبقوا الخیرات» به سوی کارهای  خیر سبقت گیرید... مولایمان حضرت امام رضا(ع) می فرمایند: هرکس در مجلسی بنشیند که امر ما در آن زنده می گردد، روزی که دل ها می میرند دل او نخواهد مرد. (بحار الانوار)
و نیز بر این مطلب دلالت دارد فرموده حضرت امام صادق(ع) به فضیل در حدیثی که در بحار روایت شده که حضرت فرمودند: می نشینید و حدیث می گویید؟ فضیل عرضه داشت: آری فدایت شوم. امام صادق(ع) فرمود: همانا من آن مجالس را دوست می دارم. پس امر ما را احیا کنید. ای فضیل، خداوند رحمت کند کسی که امر ما را احیا نماید.
همچنین برپا داشتن مجالسی که مولایمان صاحب الزمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا در آنها یاد شود و مناقب و فضایل آن حضرت در آنها ترویج و منتشر گردد و در آن مجالس برای آن جناب دعا شود و با جان و مال در راه تشکیل آن مجالس تلاش کردن از وظایف دلباختگان و ارادتمندان به آن جناب است زیرا که این کار ترویج دین خداوند و برتری دادن کلمه الله و یاری نمودن بر نیکی و تقوی و تعظیم شعائر الهی و نصرت ولی الله است.

 درخواست معرفت امام عصر (عج) از خداوند

 درخواست معرفت آن حضرت از خداوند عز و جل از وظایف مهم منتظران می باشد. زیرا مهمترین و واجب ترین امور بعد از شناخت خدا و رسول او، شناختن ولی امر و صاحب الزمان است زیرا این امر یکی از ارکان ایمان می باشد و هرکس در حالی بمیرد که امام زمان خویش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است و معرفت او کلید تمام ابواب خیر و سعادت و رحمت می باشد و خداوند بندگان خود را امر فرموده که معرفت او را تحصیل نمایند و دعا از جمله درهایی است که خدای تبارک و تعالی فرمان داده که از آن وارد شوند. آنجا که می فرماید: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. در کافی از محمدبن حکیم آورده که گفت: به حضرت ابی عبد الله امام صادق (ع) عرض کردم معرفت ساخته کیست؟ حضرت فرمود: از ساخته های خداوند است و بندگان رادر آن ساخت بهره ای نیست.
پس بر منتظران لازم است که از درگاه خداوند شناخت و معرفت امام زمانشان را طلب نمایند و کامل گردانند و این منافات ندارد با آنکه بنده مختار و مامور به کسب و تحصیل و مطالعه وسایل معرفت باشد و می بایستی در این راه مداومت بسیار نمود به خصوص در خواندن دعاهای مخصوصی که دراین باره وارد شده است همانند دعای غریق که حضرت امام صادق(ع) فرمودند در زمان غیبت بسیار بخوانید که عبارت است از: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.

 تسلیم بودن و عجله نکردن منتظران

 در کافی از عبد الرحمن بن کثیر آورده که گفت: در محضر امام صادق(ع) بودم  که محضرم بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: فدایت شوم خبر ده مرا از امری که منتظرش هستیم چه وقت خواهد بود؟ حضرت صادق (ع) فرمود: ای محضرم وقت گذاران دروغ گویند و عجله کنندگان هلاک گردند و تسلیم شدگان نجات یابند.
از حضرت سید العابدین (ع) آمده که فرمود: همانا دین خدای عزوجل با عقل های ناقص و آرای باطل و معیارهای فاسد درک نمی شود و جز با تسلیم به دست نمی آید پس هرکس به ما تسلیم گردد سالم ماند و هرآنکه به ما اقتدا کند هدایت یابد و هرکس به قیاس ورای خود عمل کند هلاک می گردد و هر کس از آنچه ما می گوییم  یا حکم می کنیم در سینه خود تنگی احساس کند به آن خدایی که سبع مثانی و قرآن عظیم را نازل فرموده کافر شده است در حالی که خود متوجه نیست. (کمال الدین)

 انجام اعمال خیر به نیابت از ولی عصر(عج)

 سید اجل علی بن طاووس(ره) در کتاب کشف المحجه فرزندش را سفارش و امر کرده به انجام اموری که مربوط به آداب و وظایف او نسبت به مولایمان صاحب الزمان(عج) است تا آنجا که گفته: «... پس در پیروی و وفاداری و تعلق خاطر و دلبستگی نسبت به آن حضرت به گونه ای باش که خداوند و رسول(ص) او پدران آن حضرت و خود او از تو می خواهند و حوائج آن بزرگوار را برخواسته های خود مقدم بدار.»
هنگامی که نمازهای حاجت را به جای می آوری و صدقه دادن از سوی آن جناب را پیش از صدقه دادن از سوی خودت و عزیزانت قرار ده و دعا برای آن حضرت را مقدم بدار بر دعا کردن برای خودت و نیز در هر کار خیری که مایه وفای به حق آن حضرت است آن بزرگوار را مقدم بدار که سبب می شود به سوی تو توجه فرماید و به تو احسان نماید...
از نکات زیبا صدقه دادن به قصد سلا متی امام زمان (عج) است که در رجحان و استحباب آن تردید نیست و از گونه های مودت نسبت به قربی و بستگان پیغمبر (ص) است که خداوند بندگانش را در کتاب خود به آن امر فرموده.
برتری دادن امام زمان(عج) بر خویش و خویشاوندان و عزیزان از نشانه های حب و مودت و عشق به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است.
شیخ صدوق در مجالس از پیامبر اکرم (ص) آورده که فرمود: هیچ بنده ای ایمان نیاورد تا اینکه من نزد او از خودش محبوب تر باشم و خاندانم از خاندان خودش نزد او محبوب تر باشد و عترت من نزد او از عترت خودش محبوب تر باشد و ذات من از ذات خودش نزد او محبوب تر باشد.

 قوت یافتن ابدان و دل های مومنین هنگام ظهور

 در بحار از خصال روایتی از حضرت سیدالساجدین علی بن الحسین(ع) آورده است که فرمود: هنگامی که قائم ما عجل الله فرجه بپاخیزد خداوند عزوجل از شیعیان ما آفات را دور می سازد و دلهایشان را مانند قطعه ای از آهن قرار می دهد و نیروی هر یک از مردانشان را به مقدار چهل مرد می گرداند و آنها حکام و سران زمین خواهند بود.
و از بصائر در حدیثی از امام باقر(ع) منقول است که فرمود: هرگاه امر ما واقع شود و مهدی ما بیاید، هر مردی از شیعیان ما از شیر قوی تر و از نیزه برنده تر خواهد بود و دشمنان ما را با پاهای خود لگد می کند و آنها را با دست خود می زند. در این هنگام است نزول رحمت و فرج خداوند بر بندگان.
در روضه کافی از حضرت امام صادق(ع) روایت است که فرمود: هنگامی که قائم بپاخیزد خداوند نیروی گوش ها و چشم های شیعیان ما را افزون می گرداند تا اینکه میان آنها با قائم پیکی نخواهد بود. آن حضرت با ایشان سخن می گوید و آنان می شنوند و او همانجا هست.
و در کمال  الدین از حضرت صادق(ع) آمده است که فرمود: اینکه لوط به قومش گفت کاش نیرویی داشتم که در برابر شما ایستادگی کنم یا به پناهگاه محکمی پناه می بردم، مقصودش جز این نبود که نیروی قائم (عج) را تمنا کند و یاران او هستند که یک مرد از آنها قوت چهل مرد را دارد و دلش از کوه آهنین محکم تر است و اگر به کوه آهن برسند آنها را می پیمایند و شمشیرها را کنار نگذارند مگر وقتی که خداوند عزوجل راضی شده باشد.

 ذکر چند تشرف به محضر مقدس امام عصر(عج)

 یکی از مسائل مهم در عصر غیبت تشرفاتی است که به محضر مقدس حضرت ولی عصر روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا انجام شده است و چون در طول دهها قرن افراد زیادی از میان شیعیان و علما به حضور حضرتش شرفیاب شده اند این مطلب مانند روشنایی روز غیرقابل تردید شده است مگر کسی که چشم و گوش دلش را برای نپذیرفتن این حقیقت ببندد.
علا مه با ورع و با تقوی مرحوم آخوند ملا زین العابدین سلماسی که یکی از شاگردان سید بحرالعلوم (ره) است فرمود: در محضر درس سید بحرالعلوم بودم که شخصی سوال کرد آیا امکان دارد کسی در زمان غیبت کبری، حضرت صاحب الزمان (عج) را ببیند؟ سید بحرالعلوم به او جواب نداد ولی من نزدیک او نشسته بودم، دیدم سرش را پائین انداخت و آهسته گفت: چه بگویم در جواب او حال آنکه آن حضرت مرا در بغل گرفته و به سینه خود چسبانده است.
در کتاب ملا قات با امام زمان(عج) و از قول مرحوم میرزای قمی که از علمای بزرگ شیعه و صاحب کرامات مختلف است آمده است که: من با علا مه بحرالعلوم به درس آقا باقر بهبهانی می رفتیم و با او درس ها را مباحثه می کردیم و غالبا من درس ها را برای سید بحرالعلوم تقریر می نمودم و توضیح می دادم. تا اینکه من به ایران آمدم و پس از مدتی بین علما و دانشمندان شیعه سید بحرالعلوم به عظمت و عالم معروف شد. من تعجب کردم و با خود گفتم او که این استعداد را نداشت چطور به این عظمت رسید؟ تا آنکه موفق به زیارت عتبات عالیات شدم.
در نجف  اشرف سیدبحرالعلوم را دیدم. در آن جلسه مساله ای عنوان شد. دیدم جدا او دریای مواجی است که باید حقیقتا او را بحر العلوم نامید. روزی در خلوت از او سوال کردم،  آقا ماکه با هم بودیم آن وقت ها شما این مرتبه از علم و استعداد را نداشتید بلکه از من در درس ها استفاده می کردید حالا  می بینم در علم و دانش فوق العاده اید.
فرمود: میرزا ابوالقاسم جواب سوال شما از اسرار است ولی به تو می گویم، اما از تو تقاضا دارم که تا من زنده ام به کسی نگویید.
من قبول کردم. ابتدا اجمالا  فرمود: چگونه این طور نباشد و حال آنکه حضرت ولی عصر(عج) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه خود چسبانیده.
گفتم: چگونه خدمت آن حضرت رسیدید؟
فرمود: شبی به مسجد کوفه رفته بودم، دیدم آقایم حضرت ولی عصر(عج) مشغول عبادت است. ایستادم و سلا م کردم، جوابم را مرحمت فرمود و دستور دادند که پیش بروم. من مقداری جلو رفتم ولی ادب کردم زیاد جلو نرفتم، فرمودند: جلوتر بیا، پس چند قدمی نزدیک تر رفتم، باز هم فرمودند: جلوتر بیا، من نزدیک شدم تا آنکه آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت، به سینه مبارکش چسباند، در اینجا آنچه خدا خواست به این قلب و سینه سرازیر شود، سرازیر شد.
 در کتاب ملا قات با امام زمان(عج) درباره تشرف علا مه حلی(ره)چنین آمده است: مرحوم عراقی در دارالسلا م قضیه علا مه حلی را چنین نقل فرموده است.
مرحوم علا مه حلی(ره) شب جمعه ای به تنهایی به زیارت حضرت سید الشهدا» می رفت و بر مرکبی سوار سود و تازیانه ای در دست داشت. در بین راه شخص عربی با او همراه شد و سخن از مسائل علمی گشود. علا مه نیز بعضی از مشکلا ت علمی را مطرح نمود، دید که او حلا ل مشکلا ت و یگانه روزگار است تا آنکه سوال از مساله ای در میان آمد که آن شخص عرب به خلا ف علا مه در آن مساله فتوی داد. علا مه گفت: این فتوی بر خلا ف قاعده است و خبری که مستند آن باشد نداریم. آن شخص عرب فرمود: دلیل بر این حکم حدیثی است  که شیخ طوسی(ره) در کتاب تهذیب خود نوشته است.
علا مه گفت: چنین حدیثی در تهذیب نیست و در خاطر ندارم شیخ یا کس دیگری آن را نقل نموده باشد. آن شخص فرمود: نسخه کتاب تهذیب را که خود داری از اول تا فلا ن مقدار ورق بشمار،  در فلا ن صفحه و فلا ن سطر می باشد.
علا مه با خود گفت:  شاید این شخص که در رکاب من می آید(علا مه سواره بود و ایشان پیاده )آنکسی باشد که عالم به وجود او وابسته و او امام عصر(عج) باشد. در این حال تازیانه از دست علا مه افتاده بود و از آن شخص پرسید: آیا در زمان غیبت کبری امکان دارد انسان به محضر مقدس امام زمان(عج) شرفیاب شود؟ آن شخص به زمین خم شد و تازیانه را برداشت و در دست علا مه نهاد و فرمود: چگونه نمی توان به خدمت او رسید در حالی که الا ن دست او در دست تو می باشد.
علا مه حلی چون این را شنید خود را از بالا ی مرکب به زیر انداخت و بیهوش شد. زمانی که هوش آمد کسی را ندید و چون به خانه برگشت حدیث مذکور را در همان صفحه و همان سطر که حضرت ولی عصر(عج) فرموده بودید و فتوای خود را اصلا ح نمود.
در کتاب جنت الماوی و کتاب نجم الثاقب در مورد تشرف سعید صالح، صفی متقی حاج علی بغدادی چنین آمده است:
حاج علی بغدادی نقل کرده که هشتاد تومان سهم امام (ع) به گردنم بود و لذا به نجف اشرف رفتم و بیست تومان از آن پول را به جناب شیخ مرتضی اعلی الله مقامه دادم و بیست تومان دیگر را به جناب شیخ محمدحسن مجتهد کاظمینی و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسن شروقی دادم و تنها بیست تومان دیگر به گردنم باقی بود که قصد داشتم وقتی به بغداد برگشتم به شیخ محمد حسن کاظمینی آل یس بدهم و مایل بودم که وقتی به بغداد رسیدم در ادای آن عجله کنم.
در روز پنج شنبه ای بود که به کاظمین به زیارت حضرت موسی بن جعفر و حضرت امام محمدتقی سلا م الله علیهما رفتم و خدمت جناب شیخ محمد حسن کاظمینی آل یس رسیدم  و مقداری  از آن بیست تومان را دادم  و بقیه را وعده کردم که بعد از فروش اجناس به تدریج به من حواله دهند که بدهم و بعد همان روز پنج شنبه عصر به قصد بغداد حرکت کردم ولی جناب شیخ خواهش کرد که بمانم، عذر خواستم  و گفتم باید مزد کارگران کارخانه  شعربافی را بدهم و رسم چنین بود که مزد تمام هفته را در شب جمعه می دادم.
لذا به طرف بغداد حرکت کردم وقتی یک سوم راه را رفتم سید جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من می آید وقتی نزدیک شد به من سلا م کرد و دست های خود را جلو آورد که با من مصافحه و معانقه کند و فرمود: اهلا  و سهلا  و مرا در بغل گرفت و با هم با کمال محبت معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم. بر سر مبارکش عمامه سبز روشنی بود و روی صورتش خال سیاه بزرگی بود. ایستاده و فرمود: حاج علی خیر است، کجا می روی؟ گفتم: کاظمین بودم زیارت کردم و به بغداد بر می گردم. فرمود: امشب شب جمعه است بیا به کاظمین برگردیم. گفتم: آقای من نمی توانم و امکانات ندارم. فرمود: داری! برگرد تا نزد جدم امیرالمومنین (ع) شهادت دهم که تو از دوستان و موالیان ما هستی و شیخ هم شهادت می دهد. ما دو شاهد می شویم و خدای تعالی  هم فرموده  دو شاهد بیاورید.
این مطلب اشاره ای بود به آنچه من در دل نیت کرده بودم که وقتی جناب شیخ را دیدم از او تقاضا کنم که چیزی بنویسد و در آن شهادت دهد که من از موالیان اهل بیت عصمت و طهارتم و آن را در کفن خود بگذارم.
گفتم شما این مطلب را از کجا می دانید و چطور شهادت می دهید؟ فرمود: کسی که حق او را به او می رسانند چگونه رساننده را نمی شناسد؟ گفتم:  چه حقی؟ فرمود: آنچه به وکلا ی من رساندی. گفتم: وکلا ی شما کیست؟ فرمود: شیخ محمدحسن. گفتم: او وکیل شماست. فرمود: وکیل من است.
اینجا در خاطرم خطور کرد که این سید جلیل که مرا به اسم صدا زد با آنکه مرا نمی شناخت کیست؟ به خودم گفتم شاید او مرا می شناسد و من او را فراموش کرده ام.
باز با خودم گفتم حتما این سید از سهم سادات از من چیزی می خواهد و چقدر مایلم از سهم امام (ع) به او چیزی بدهم. لذا به او گفتم: از حق شما پولی نزد من بود که به آقای شیخ محمدحسن مراجعه کردم و باید با اجازه او چیزی به دیگران بدهم.
به روی من تبسمی کرد و فرمود: بله بعضی از حقوق ما را به وکلا ی ما در نجف رساندی. گفتم: آنچه داده ام قبول است؟ فرمود: بله. با خودم گفتم این سید کیست که علمای اعلا م را وکیل خود می داند و مقداری تعجب کردم و با خود گفتم البته علما وکیلند در گرفتن سهم سادات.  سپس به من فرمود: برگرد با هم برویم جدم را زیارت کن. من برگشتم او دست چپ مرا در دست راست خود نگه داشته بود و با هم قدم زنان به طرف کاظمین می رفتیم. در طرف راست ما نهر آب صاف سفیدی جاری بود و درختان مرکبات لیمو، نارنج و انار و انگور و غیره همه با میوه در یک وقت که موسم آنها نبود بر سرما سایه افکنده بود.  گفتم: این نهر و این درخت ها چیست؟
فرمود: هر کسی از موالیان و دوستان ما باشد و جدم را زیارت کند اینها با اوست. گفتم سوالی دارم. فرمود: بپرس. گفتم: مرحوم شیخ عبدالرزاق، مدرس بود روزی نزد او رفتم، شنیدم می گفت: کسی که در تمام عمر خود روزها روزه بگیرد و شبها را به عبادت مشغول باشد و چهل حج و چهل عمره به جا آورد و در میان صفا و مروه بمیرد و از دوستان و موالیان حضرت امیرالمومنین (ع) نباشد برای او فائده ای ندارد. فرمود: آری والله برای او چیزی نیست. سپس از احوال یکی از خویشاوندان خود سوال کردم و گفتم: آیا او از موالیان حضرت امیرالمومنین (ع) است؟ فرمود: بله، او و هر کس که متعلق به  تو است از موالیان خواهد بود.
گفتم: ای آقای من سوالی دارم. فرمود: بپرس. گفتم: روضه خوان های امام حسین  (ع) می خوانند که سلیمان اعمش از شخصی سوال کرد که زیارت سیدالشهدا» چطور است؟ او در جواب گفت: بدعت است. شب سلیمان اعمش در خواب دید که هودجی در میان زمین و آسمان است.
سوال کرد در میان این هودج کیست؟ گفتند: حضرت فاطمه  زهرا و خدیجه کبری سلا م الله علیها هستند. گفتند: کجا می روند؟ گفتند: چون امشب شب جمعه است به زیارت امام حسین (ع) می روند و دید رقعه هایی را از هودج می ریزند که در آنها نوشته شده: امان من النار لزوار الحسین (ع) فی لیله الجمعه امان من الناریوم القیامه. آیا این حدیث صحیح است؟ فرمود: بله راست است و مطلب تمام است.  گفتم ای آقای من صحیح است که می گویند: کسی که امام حسین (ع) را در شب جمعه زیارت  کند برای او امان است؟ فرمود: آری والله و اشک از چشمان مبارکش جاری شد و گریه کرد. گفتم: آقای من سوالی دارم.  فرمود: بپرس. گفتم در سال 1269 به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) رفتم در قریه درود (نیشابور) عربی از عرب های شروقیه که از بادیه نشینان طرف شرقی نجف اشرف اند را ملا قات کردم و او را مهمان نمودم از او پرسیدم ولا یت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) چگونه است؟
گفت: بهشت است. تا امروز من پانزده روز است که از مال مولا یم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) می خورم، نکیرین چه حق دارند در قبر نزد من بیایند و حال آنکه گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئیده شده.
آیا صحیح است آیا علی بن موسی الرضا (ع) می آید و او را از دست منکر و نکیر نجات می دهد؟
فرمود: آری والله جدم ضامن است. گفتم: آقای من سوال کوچکی دارم؟
فرمود: بپرس. گفتم: زیارت من از حضرت رضا (ع) قبول است؟ فرمود: انشا»الله قبول است. گفتم: آقای من سوالی دارم. فرمود: بپرس. گفتم: زیارت حاج احمد بزازباشی قبول است یا نه؟ (او با من در راه مشهد رفیق و شریک در مخارج بود) فرمود: زیارت عبدصالح قبول است. گفتم: سوالی دارم. فرمود: بپرس. گفتم: فلا ن کس اهل بغداد که همسفر ما بود زیارتش قبول است؟ جوابی ندادند. گفتم: آقای من این کلمه را شنیدید یا نه؟ زیارتش قبول است؟ باز هم جوابی ندادند. (این شخص با چند نفر دیگر از پولدارهای بغداد بود و دائما در راه به لهو و لعب مشغول بود و مادرش را هم کشته بود) در این موقع به جایی رسیدیم که جاده پهن بود و دو طرفش باغات بود و شهر کاظمین در مقابل قرار  گرفته بود و قسمتی از آن جاده متعلق به بعضی از ایتام سادات بود که حکومت به زور از آنها گرفته بود و به جاده اضافه نموده بود و معمولا  اهل تقوی که از آن اطلا ع داشتند از آن عبور نمی کردند ولی دیدم آن آقا از روی آن قسمت از زمین عبور می کند. گفتم: ای آقای من این زمین مال بعضی از ایتام سادات است تصرف در آن جایز نیست. فرمود: این مکان مال جد ما حضرت امیرالمومنین(ع)  و ذریه او و اولا د ما است برای موالیان ما تصرف در آن حلا ل است. در نزدیکی همین محل باغی بود که متعلق به حاج میرزا هادی است. او از متمولین معروف ایران بود که در بغداد ساکن بود. گفتم: آقای من می گویند زمین  باغ حاجی میرزا هادی مال حضرت موسی بن جعفر (ع) است این راست است یا نه؟ فرمود: چه کار به این کارها داری. در این وقت رسیدیم به جوی آبی که از شط دجله برای مزارع کشیده اند و از میان جاده می گذرد و بعد از آن دو راهی می شود که هر دو راه به کاظمین می رود. یکی از این دو راه اسمش راه سلطانی است و راه دیگر به اسم راه سادات معروف است. من به آقا عرض کردم بیا از این راه برویم (یعنی راه سلطانی). فرمود: نه از راه خودمان می رویم.
از آنجا که چند قدمی برداشتیم خودم را در صحن مقدس کاظمین کنار کشفداری دیدم. هیچ  کوچه و بازاری را ندیدم. داخل ایوان شدیم و از طرف باب المراد که طرف شرقی حرم است و پایین پای مقدس است وارد شدیم و آقا به در رواق معطل نشد و اذن دخول نخواند و وارد حرم شد و ایستاد و فرمود: زیارت کن. گفتم: من سواد ندارم. فرمود: برای تو زیارت بخوانم؟ گفتم: بلی. فرمود: »ادخل یاالله السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمومنین و بالا خره بر یک  یک از ائمه السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمومنین و بالاخره بر یک یک  از ائمه سلا م کرد تا رسید به حضرت عسکری(ع) و فرمود: السلام علیک یا ابا محمد الحسن العسکری. بعد از آن به من فرمود: امام زمانت را می شناسی؟ گفتم: چطور نمی شناسم. فرمود: به او سلا م کن. گفتم: السلام علیک یا حجت الله یا صاحب الزمان یا بن الحسن. آقا تبسمی کرد و فرمود: علیک السلام و رحمه الله و برکاته.
پس داخل حرم شدیم و خود را به ضریح مقدس چسباندیم و ضریح را بوسیدیم. به من فرمود: زیارت بخوان. گفتم: سواد ندارم. فرمود: من برای تو بخوانم؟ گفتم: بله. فرمود: کدام زیارت را برای تو بخوانم؟ گفتم: هر زیارتی که افضل است. فرمود: زیارت امین الله افضل است. سپس مشغول زیارت امین الله شد و آن زیارت را به این نحو خواند... تا آخر زیارت. در اینجا شمع های حرم روشن شد ولی دیدم حرم روشنی دیگری هم دارد. نوری مانند نور آفتاب در حرم می درخشد و شمع ها مثل چراغی بودند که در آفتاب روشن باشد و آنچنان مرا غفلت گرفته بود که به هیچ وجه ملتفت این همه از آیات و نشانه ها نمی شدم. وقتی زیارتمان تمام شد از طرف پایین پا به طرف پشت سر یعنی به طرف شرقی حرم مطهر آمدیم. آقا به من فرمودند: آیا مایلی زیارت جدم حسین بن علی (ع) را بکنی؟ گفتم: بلکه شب جمعه است زیارت می کنم. آقا برایم زیارت وارث را خواندند. در این وقت موذن از اذان مغرب فارغ شد به من فرمودند: به جماعت ملحق شو و نماز بخوان. ما با هم به مسجدی که پشت سر قبر مقدس است رفتیم. آنجا نماز جماعت اقامه شده بود. خود ایشان فرادی در طرف راست محاذی  امام جماعت مشغول نماز شد و من در صف اول ایستادم و نماز خواندم. وقتی نمازم تمام شد نگاه کردم، دیدم او نیست با عجله از مسجد بیرون آمدم و در میان حرم گشتم او را ندیدم. البته قصد داشتم او را پیدا کنم و چند قرانی به او بدهم و شب او را مهمان کنم و از او نگهداری کنم. ناگهان از خواب غفلت بیدار شدم با خودم گفتم: این سید که بود؟ این همه معجزات و کرامات که در محضر او انجام شد. من امر او را اطاعت کردم و از میان راه برگشتم و حال آنکه به هیچ قیمتی بر نمی گشتم و اسم مرا می دانست با آنکه او را ندیده بودم و جریان شهادت و اطلاع از خطورات دل من و دیدن درخت ها و آب جاری در غیر فصل و جواب سلام من وقتی به امام زمان(ع) سلام عرض کردم و...
بالاخره به کفشداری آمدم و پرسیدم آقایی که با من مشرف شد کجا رفت؟ گفتند: بیرون رفت ضمنا کفشداری پرسید این سید رفیق تو بود؟ گفتم: بله. خلا صه او را پیدا نکردم. به منزل میزبانم رفتم و شب را صبح کردم و صبح زود خدمت آقای شیخ محمدحسن رفتم و جریان را نقل کردم او دست به دهان خود گذاشت و به من به این وسیله فهماند که این قصه را به کسی اظهار نکنم و فرمود: خدا تو را موفق فرماید. من هم قضیه را به کسی نمی گفتم تا آنکه یک ماه از این جریان گذشت یک روز در حرم مطهر کاظمین سید جلیلی را دیدم. نزد من آمد و گفت: چه دیده ای؟ گفتم: چیزی ندیدم. او باز هم اعاده کرد، من باز گفتم: چیزی ندیده ام و به شدت انکار کردم. ناگهان او از نظرم غائب شد و دیگر او را ندیدم. (بحار الانوار جلد 53)

 

سه شنبه نوزدهم دی 1391

 

          ويژگي هاي بسيجيان و منتظران مهدي موعود

نویسنده : گمنام

موضوع :


ويژگي هاي بسيجيان و منتظران مهدي موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ويژگي هاي بسيجيان و منتظران مهدي موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

نويسنده:حجت الاسلام دري نجف آبادي
بسيجي بودن يك ارزش و آمادگي براي دفاع از حق- حق شناسي و حق پرستي و پاسداري و صيانت از حق است؛ مي توان مفهوم بسيج را با مفاهيمي مانند: انصار و مهاجران، اصحاب امام زمان(عج)، ياران حق، مرزبانان توحيد، شيفتگان خدمت، تشنگان ولايت، پاسداران عدالت، جنود الهي و حزب خدا و منتظران ولي الله و رهروان خميني كبير(رض) تطابق داد و از ايشان به بزرگي و بزرگواري و كرامت ياد كرد. در اين مقاله به گوشه هايي از صفات منتظران راستين ولي عصر ارواحنا فداه اشاره شده كه مي توان تبلور صفات ياد شده را در بسيجيان جستجو كرد و انتظار مي رود تا بسيجيان با اخلاص اردوگاه خميني كبير(رض) با توكل بر خداوند و تلاش صادقانه تجلي صفات ياران مهدي(عج) را نويد بدهند و ياد آن بزرگوار را در دلها و جانها زنده كنند و الگوئي براي نسل امروز و نسلهاي آينده باشند مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.

و اينست رمز و راز بسيج و بسيجي؟!

اينك به ده ويژگي از صفات ياران مهدي(عج) و فضائل منتظران آن حضرت اشاره مي نماييم؛ باشد كه خداوند توفيق معرفت و اطاعت به همه ما كرامت فرمايد و فكر و فرهنگ و تفكر بسيجي و انتظار را در دلها و جانهاي ما زنده سازد و عشق به ولايت را سرمايه و توشه طي طريق ما قرار دهد.

¤ ويژگي ياران و منتظران مصلح موعود

يكي از مسائل پربركت، سازنده، تاثيرگذار و الهام بخش امت بزرگ اسلامي و پيروان اهل البيت(ع) مسئله انتظار است.
انتظار، آمادگي براي جهاني بهتر، نويدبخش، عدالت خواه و سرشار از ايمان و معنويت و اخلاق است.
انتظار دو بعد سلبي و ايجابي دارد:
الف: نفي وضع موجود
ب: اثبات وضع مطلوب
چه بسا اين حقيقت نوراني به نوعي در دعاي شريف ندبه وافتتاح و دعاهاي مشابه ديگر به صورت بسيار حكيمانه اي ترسيم شده است.
گوهر انتظار از ديدگاه اهل البيت(ع) آرمانخواهي و آرمان گرائي و عشق به بهترين شرائط زندگي براي جهان بشريت است. شرائطي كه تمامي استعدادها شكوفا شود و عدالت جهاني حاكم باشد و فقر و محروميت زدوده شود.

انتظار روح اميدواري و انگيزه نسبت به آينده است:

انسان اهل انتظار هرگز مايوس نمي شود كه ياس از گناهان كبيره است. به لطف خداوند و وعده هاي الهي اميدوار است و براي آينده اي بهتر تلاش مي كند.
در روايات آمده است:
كسي كه انتظار حاكميت ما را مي كشد مانند كسي مي ماند كه با خون خود در راه خداوند غوطه مي خورد.
در اينجا چند ويژگي بسيجيان راستين و منتظران واقعي آن حضرت را توضيح داده، اميد آنكه خداوند متعال توفيق درك اين عيد بزرگ و صبح سعادت را به همه ما عنايت فرمايد.

1-معرفت كامل

يكي از صفات بارز و برجسته مومنان معرفت است؛ ارزش انسانها به معرفت آنهاست- هرچه معرفت كاملتر باشد ارزش انسان والاتر است.
گوهر وجودي انسانها را معرفت تشكيل مي دهد، معرفت چراغ راه و راهنماست، معرفت سرمايه دنيا و آخرت است، معرفت بذر شهود و حضور و ادراك حقايق عالم است- معرفت بذر مراتب و درجات قيامت است.
بدون معرفت نهال تعالي انسان پا نمي گيرد و درخت وجود انسان برنمي دهد.
معرفت گوهر شب چراغ جان انسان است و خود كليد معرفه الله است.
در انگاره هاي ديني افضل انسانها و اكمل ابناء بشر بامعرفت ترينشان است.
و خداوند بزرگترين سرمايه اي كه به انسانها داده و آنها را بر ديگر موجودات عالم امتياز بخشيده، سرمايه و گنجينه معرفت است و «معرفه يفرق بها بين الحق و الباطل».
معرفت كامل با معرفت رسول الله (ص) و ائمه هدي(ع) و غيب و شهادت و دنيا و آخرت بهم آميخته است و عرفان خداوند منان با عرفان پيامبران و اولياء و سفراي الهي هم بهم گره خورده و شناخت خداوند و اسماي حسنا و صفات عليا و افعال حكيمانه و ربوبيت و رزاقيت و ديگر صفات او راهنماي انسان به احسن نظام و اتم صنع و اكمل انعام است. البته معرفت شاخه هاي فراوان دارد كه در جاي ديگر بايد به آن توجه شود كه اهم آن شناخت زمان و حادثه ها و شرايط و نيازها و ضروريات است.

2- محبت

معرفت موجب محبت مي شود، معرفت عامل عشق و محبت است محبتهاي كيمياي انسانسازي و توجه است محبت در انسان تحول ايجاد مي كند چنانكه قرآن كريم مي فرمايد: «والذين آمنوا اشد حبالله».
اين كيمياي محبت است كه انسان را مي سازد و پاك و پاكيزه مي كند و آلودگيها را از دل انسان مي زدايد. حب خداوند و حب اولياء خدا بزرگترين سرمايه هاست.
اكسير محبت انسان را به ديار تولي مي رساند. محبت حقيقي و عشق حقيقي چشم را بينا و گوش را شنوا و دل را شيفته محبوب مي كند و سختي ها را در راه وصول به محبوب برانسان آسان مي سازد در روايات آمده است كه «المرء مع من احب» انسان با كسي است كه او را دوست مي دارد؛ در حقيقت رابطه محبت انسان را شبيه محبوب و از جنس او مي سازد. چنانچه فرموده اند: «لادين الاالحب»: نيست ديگر مگر محبت (يعني محبت شاخصه دينداري است).
از رسول اكرم(ص) نقل شده كه فرموده اند:
«هركس ما را دوست بدارد فرداي قيامت با ما خواهدبود.»
اگر انساني، سنگي را دوست بدارد خداوند او را با آن سنگ محشور فرمايد.
و چه بسا كنايه از ارتباط با بت ها و مظاهر گوناگون باشد؛ بهرصورت محبت و عشق به امام عصر (ارواحنا فداه)؛ محبت و مودت و حب عملي و ارتباط واقعي با خاندان عصمت و طهارت(ع)، گوهره دين و جوهره ايمان و يقين است «و هل الدين الا الحب» آيا حقيقت دين جز محبت و عشق و انس و دوستي و ولايت و ارتباط و سنخيت با پاكان و پاكيزگان و اهل آيه تطهير(ع) چيز ديگري هست؟
رسول الله(ص) فرموده اند:
هركس قومي را دوست بدارد و با آنها ولايت و ارتباط برقرار نمايد، روز قيامت با آنها محشور خواهدشد. اين دوستي موجب ارتباط، نزديكي، تقارب، سنخيت، تعامل، تاثيرپذيري، همگرايي، توالي و ولايت و انس و عشق و الگوگيري و همرنگي خواهدشد.
و همين سنخيت و ولايت و قرب و تعلق خاطر، عامل نجات انسان از مهالك و پيروي از اهل بيت(ع) خواهدشد و چه بسا سر رواياتي كه مي فرمايد: «افضل الاعمال انتظار الفرج».
«محبوبترين اعمال در نزد خداوند متعال انتظار فرج باشد.»
به همين محبت و ولايت و عشق به همه خوبيها و پاكيها و تبري از همه بدي ها و زشتي ها مربوط مي شود. و گوهر اين روايات، عالي ترين درجه حب نسبت به عاليترين مرتبه محبوب باشد و آنگاه اين مفهوم بصورت بسيار روشن صادق است كه محبوبترين اعمال در نزد خداوند انتظار فرج است.
از اميرالمومنين روايت شده كه در پاسخ زيدبن صوهان كه از آنحضرت سوال نموده: بهترين اعمال در نزد خداوند متعال چيست؟ فرموده اند: انتظار فرج است. البته اين نوع روايات نوعا نسبي است.
ليكن گوهر آن محبوبترين عشق ها نسبت به محبوبترين معشوق ها و محبوب هاست؛ عشق خداوند متعال و عشق اولياء او و عشق ولي اوليا و خاتم اوصيا و چشم بيناي عالم وجود و واسطه غيب و شهود و ذخيره الهي و سر غائي آفرينش و مظهر غيب مطلق و اسم جامع و اسم اعظم و تجلي آيه نور و آيه تطهير و سوره كوثر و اهل حضرت بقيه الله ارواحنا فداه است.
«مرا عهدي است با جانان كه تا جان در بدن دارم
هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم»
در هر صورت محبت نسبت به خداوند متعال و پيامبر اكرم(ص) و ائمه هدي (ع) و فاطمه زهرا(ع) و محبت نسبت به حضرت حجت (عج) و تلاش در راه تحصيل رضايت آن بزرگوار از اهم امور است و بايد در راه آن اهتمام ورزيد و در راه وصول به آن مجاهدت كرد و عوامل دوري و غفلت را زدود و عوامل انس و اتصال و وحدت را فراهم ساخت.
و همين معنا بهترين و زنده ترين محور تفاهم و تعامل و تالف و تعلق پيروان اهل البيت (ع) و امت اسلامي خواهد بود؛ بايد در تبيين و تعريف و توضيح و تحقق آن كوشيد و آنرا چراغ راه و رمز الفت و اتحاد اسلامي و تولي و تبري قرار داد.

3- بصيرت

تعمق و تدبر و بصيرت در دين چراغ راهنماي انسانهاست؛ بصيرت در صراط مستقيم همانند قطب نمائي است كه جامعه اسلامي را به سمت اهداف بلند و متعالي آن هدايت مي كند و در طوفان حوادث روزگار مانع سقوط، انحراف و انحطاط مي گردد.
در ميدان عظيم تضارب افكار و انديشه ها و تنازع بقاء و مكتب ها واسم هاي گوناگون و جنگ هاي عظيم تبليغاتي و رسانه اي و فرهنگي و ديدگاهها و نظرات گوناگون مذاهب و مكاتب اسلامي و غير اسلامي، آنچه پس از معرفت، راهنما و روشنگر است تشخيص درست و بصيرت لازم در راه است.
پرچم ولايت و امامت و رهبري و هدايت امت را كساني مي توانند بدوش بگيرند كه داراي سه ويژگي باشند:
الف: صبر و بردباري
ب: بصيرت و بيداري
ج: آگاهي و معرفت نسبت به مواضع حق
مهم تشخيص صحيح و حكيمانه است.
ممكن است افرادي اهل اقدام و عمل باشند و اراده براي كار و تلاش نيز داشته باشند ليكن در حوزه عمل تحت تاثير القائات شيطاني، نفساني و مانند آن قرار مي گيرند. شمشيرها و زبان هاي آنها از پايگاه روشن ايماني و اعتقادي برنخواسته و از الهام الهي و رحماني نشأت نگرفته بلكه عوامل ديگري موثر بوده كه اين نوع اقدام نه تنها ارزش نداشته بلكه چه بسا ضدارزش باشد و آثار تخريبي آن از آثار مثبت آن بيشتر خواهد بود.
خوارج از همين قماش نامردمان بودند و در طول تاريخ نيز اين قبيل جاهلان و غافلان و فريب خوردگان كم نيستند؛ اگرچه متنسك به ديانت باشند اما كوته نگري ايشان ضربات مهلكي بر پيكره اسلام اصيل وارد خواهد ساخت.
امروز نيز جهان اسلام گرفتار عناصر مسئله دار، تندرو، خشن و گروه هاي تكفيري و وهابي و منافق و سرسپرده و پرادعاست كه هر يك تبري برداشته و بر قامت استوار و با عظمت اين دين قويم و اين شجره طيبه عدالتخواه و انسانساز مي زنند.
مفهوم بصيرت در دين تشخيص حكيمانه و عمل خردمندانه است؛ بصيريت در دين و رصدگري مصالح و منافع دين و پيروان آن و صيانت از كيان آن يك ضرورت است؛ بايد از اصول و مباني دين تجاوز نشود و كسي كاسه داغ تر از آش نباشد و از پاپ كاتوليك تر نگردد.
تعقل و تعادل را حفظ مي كند وزانت ديني و اخلاقي داشته از افراط و تفريط بدور باشد.
اين چنين شخصيتي سيره پيامبر(ص) و ائمه هدي(ع) را رعايت مي كند؛ نان را به نرخ روز نمي خورد- فريبكار نيست و اغراء به جهل نمي كند و خود مغرور نمي شود و دين را وسيله اهداف نفساني قرار نمي دهد؛ بلكه از دين بعنوان چراغ سعادت و كارافزار حيات طيبه استفاده مي كند.
البته در مسائل پيچيده و نيازمند به تحقيق و تفحص و كاوش و كند و كاو و جهد و اجتهاد مي كند و از عالمان دين شناس و وظيفه شناس پيروي مي كند و اگر خود چراغدار و چراغ بان حريم دين نباشد از عالمان رباني نور مي گيرد و بهره مي برد و به آنها تأسي مي جويد.

4- نصرت و ياري كردن

موضوع مهم تبلور انديشه ها و آرزوها و آرمان ها در صحنه عمل و عملياتي كردن انديشه ها و ديدگاه هاست. اگر هزاران انديشه و فكر خوب در ذهن انسان ها باشد كافي نيست گرچه لازم است ليكن زماني افكار بلند و آرمان هاي بزرگ شكل عملي خواهد گرفت و تأثيرگذار و الهام بخش خواهد بود و سرنوشت ها را دگرگون مي كند كه از عالم ذهن و تصور به عالم واقع و تحقق برسد و ساز و كارهاي مناسب اجرائي و عملياتي براي پياده كردن آن آرمان هاي متعالي فراهم شود.
آنچه همواره تاريخ ساز و ماندگار است تبديل انديشه هاي ذهني و تصورات خيالي و آرمان هاي قلبي به جريان جاري و رود پرخروش زندگاني است. حرف را به عمل گره زدن و عينيت سازي سخن و نمود عملي يافتن.
ابر باران زا و انديشه هاي الهام بخش و تأثيرگذار و سازنده مي تواند سرنوشت را دگرگون سازد و مسير كاروان بشريت را متحول نمايد.
بدون ترديد در طول تاريخ بشريت مرداني بزرگ با انديشه ها و ايده هاي متعالي بوده اند كه توانسته اند كاروان بشريت را هدايت كنند و برهنگان و يا مظلومان را عزت بخشند و متجاوزان و متجاسران را سر جاي خود بنشانند. و اين مردان فخر بشريت و سرمايه سعادت انسان ها هستند.
اينجا ميدان بزرگ امتحان و ابتلاي الهي است؛ در اينجا شخصيت برگزيدگان تاريخ شكوفا مي شود و خدمتگزاران راستين جامعه بشريت از مرفهان بي درد و مسرفين بازشناسي مي شوند چنان كه در حديث آمده است: در كشاكش و فراز و نشيب روزگار و تحولات زمانه گوهره مردان بزرگ شناخته مي شود يا روشن و دانسته مي گردد.
آري! در دوران حوادث و طوفان هاست كه كشتيبان كارآزموده و امتحان داده و تلخ و شيرين و سرد و گرم چشيده از مدعيان بي هنر شناخته مي شود. در اينجا موضوع نصرت اسلام و قرآن و در زمره انصار قرار گرفتن و لباس نصرت دين و ياري امام عصر (ارواحناه فداه) را بر قامت پوشيدن و همچون انصار امام حسين(ع) فداكاري و جانبازي كردن، معيار است؛ صحنه-صحنه حق و باطل و ميدان كربلا و عاشورائيان تاريخ و تاريخ سازان پاك سرشت و روشن ضمير و تفكيك آنها از طاغوتيان و يزيديان است.
خط جدايي وفاداران راستين مكتب امامت و ولايت از سست عنصران خودباخته و سرانجام تحقق اين معناي بلند و سنت الهي كه:
«كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله.»
ياران امام زمان (عج) و دوستداران آن بزرگوار در زيارتنامه شريف و دعاي عهد مكرر بر اين وفاداري و فداكاري و بصيرت و نصرت در راه تحقق آرمانهاي حضرت(عج) تاكيد نموده و بر اين ايمان و ايثار عشق مي ورزند. من آماده نصرت شما هستم تا خداوند دين خودش را بواسطه شما زنده كند.
من با شما هستم با شما نه با دشمنان شما.
كاش من با شما و در كنار شما بودم و به درجه رفيع شهادت نائل مي شدم و به اين فوز بزرگ و عظيم مي رسيدم.

5- وفاداري و فداكاري

چون آرمانها بزرگ واهداف متعالي و جهاني و جاودانه است بقدر اهداف بايد عزم و اراده و انگيزه و عشق و ايمان و تلاش و مجاهدت باشد و گرنه «نابرده رنج گنج ميسر نمي شود» - «من جد و جد» هر كس تلاش كند به هدف خواهد رسيد؛ بايد در ميدان مسابقه به سوي خيرات و بركات بر همگان سبقت گرفت و در يك رقابت نفس گير قله هاي شرف و فضيلت را فتح كرد و چراغ نوراني عزت و شرف را به دست گرفت.
چون آرمان مهدويت (ع)، بزرگترين و بالاترين آرمانهاي بشريت است به مجاهدت و رياضت و عشق و فداكاري نياز دارد؛ هرگز نازپروردگان نبرند ره بجائي و مرده دلان پيروز نخواهند شد.
بايد با نشاط و عزم و اراده، با جهاد و اجتهاد و با صبر و استقامت بپا خواست و بر خداوند متعال توكل كرد كه «من يتوكل علي ا... فهو حسبه.»
مفاد دعاهاي عهد و افتتاح، پيمان با ولي عصر ارواحنا فداه و بيعت با آن حضرت و آمادگي و تدارك همه جانبه براي هرگونه جانفشاني و جانبازي است.
اين دست بيعت در دست ولي عصر ارواحنا فداه تا قيامت است و آمادگي آنقدر بالاست كه اگر مرگ نيز حائل و واسطه شود باز اعلان آمادگي نموده تا از قبر سربرآوريم و در ركاب جانان جانفشاني كنيم.
اين عهد وفاي به عهد الهي و پيمان ربوبي، وفاي به بيعت، وفاي به ميثاق امامت، وفاي به ولايت الهي و ولايت اولياي الهي، است؛ از عالم ذر تا غدير خم و تا يوم الانذار و حديث منزلت با خمسه طيبه اهل كساء و آيه تطهير و مباهله وفاي به اهل البيت(ع) و مودت در رابطه با ذوالقربي و رسول اكرم(ص) و حديث شريف ثقلين و مظاهر اسماء الله الحسني و صفاته العلياء وفاي با آن كس كه تجلي آيه نور است و تحقق آيه شريفه «و من عنده علم الكتاب» و آيه شريفه «وجعلنا هم ائمه لما صبروا و كانو بآياتنا يوقنون» همه تجلي اين تولي است. هم ايشان كه فرمانروايان كشور صبر و يقين و پاسداران و حافظان حريم توحيد و امناي الهي بر وحي و تنزل هستند.
وفاي به عهد فطرت، كه ريشه در تكوين و تشريع هر دو دارد و تشريع نيز مكمل تكوين است و معرفت اكتسابي نيز ظهور معرفت فطري است ثمره اين شجره طيبه است. امامت معصومين (ع) كه الگوي همه ارزشهاي مكتب مي باشد و امامت و عدالت، عصمت و طهارت همگي ريشه در عمق فطرت و سرشت عالم دارد.

6- اعتصام به حبل الله

قرآن كريم همه ما را به اعتصام و چنگ زدن به ريسمان استوار الهي و صراط مستقيم ربوبي و تمسك به حبل الله امر مي كند.
اعتصام به حبل الله داراي مراتب و منازل فراوان فردي و خانوادگي و اجتماعي و سياسي و ظاهري و باطني و اخلاقي و اعتقادي و معرفتي است و ابعاد گسترده حيات انسانها را پوشش مي دهد.
اعتماد به حبل الله در درجه اول از عشق و ايمان بالله و ذكر و انس با حضرت حق و توسل و توكل به او شروع مي شود.
حبل الله ريسمان الهي است و موجب صعود انسان از وابستگي ها و اسارت ها بسوي خداوند متعال مي گردد انسان را از ظلمات جهل و غفلت و جهالت بسوي نور آسمانها و زمين هدايت مي كند كه:«الله نور السموات و الارض- الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور».
«حبل الله» ريسمان قرآن و عترت است؛ ريسمان امامت و ولايت و حلقه اتصال به هدايت و نصرت الهي است.
حبل الله ريسمان وحدت و همدلي، تفاهم و تعامل، عشق و محبت، اخلاص و استقامت در راه خداست.
اعتصام بحبل الله وظيفه همه مسلمانان و رمز عزت و سربلندي و اعتلاي اسلام و مسلمين است.
اعتصام بحبل الله پيوند دلها و زبانها، تجسم اخوت و اتحاد، پيوند همفكري و همكاري و تعاون بر بر و تقوي است.
براي برقراري حكومت عدل جهاني يكي از مولفه هاي موثر و سرنوشت ساز اعتصام بحبل الله است.
بايد همه اقشار مسلمين دست در دست يكديگر نهاده و براي پيروزي اسلام و مسلمانان قيام كنند و بپا خيزند.
«و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا»:
در اين آيه كريمه خداوند متعال در دستور بسيار حكيمانه و سرنوشت ساز و مكمل يكديگر بيان فرموده:
الف: همه به ريسمان الهي چنگ بزنيد.
ب: از تفرقه پرهيز كنيد.
امر است و نهي، ايجاب است و سلب، اقدام است و ترك، اقبال و تبشير به اعتصام به حبل الله و ادبار و نهي از تفرقه و تشتت.
اساس نيز بردستور اعتصام به حبل الله و نه دستور اجتماع و يا جمع شدن در يك مكان و يا زير يك سقف نه.؟!
آنچه از ما خواسته شده اعتصام بحبل الله است؛ كه همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيم و درجهت اعتصام بحبل الله تلاش و مجاهدت و اقدام نموده و اصل را به اخوت و محبت و عدالت قرار دهيم.
چرا كه بايد تمامي انگيزه ها و گرايش ها و اقبال ها درجهت اعتصام بحبل الله باشد و بس؟!

7-نيت و انگيزه الهي

نيت اساس وريشه عمل است«النيه اساس العمل»؛ عمل بي ريشه مانند درخت بي بن است همانطور كه درخت بدون ريشه موضوعيت نخواهد داشت و ثمر نخواهد داد؛ اعمال انساني نيز تابع ريشه ها، مباني فكري و اعتقادي و انگيزه است؛ اميرالمؤمنين در نهج البلاغه فرموده اند:«بدان هر ظاهري باطني متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاك و پاكيزه باشد باطنش نيز پاك و پاكيزه خواهد بود و آنچه ظاهرش پليد باطنش نيز پليد باشد خواهد بود. و پيامبر (ص) فرمود: بدان براي هر عملي رويش هست و هر رويشي از آب بي نياز نيست1.
و بدان براي هر عملي گياهي است و هيچ گياهي از آب بي نياز نيست و آب ها مختلفند آن آب كه پاك باشد سيراب كردنش، كشتش پاك و ميوه آن شيرين خواهد بود و آنچه كه سيراب شدن آن پليد باشد، كشتش پليد و ميوه اش تلخ خواهد بود.
«نيت» قوام شخصيت انسان را تشكيل مي دهد و گفتار انسانها از شخصيت روحي و معنوي آنها شكل مي گيرد و تحت هدايت تعقل و روح و جان و قلب عمل مي كند؛ هرچه روح قوي تر قلب نوراني تر- انگيزه ها الهي تر عمل شايسته تر خواهد بود؛ شاكله وجودي انسانها را مجموعه اي از افكار و انگيزه ها و اخلاقيات و اعمال تشكيل مي دهد و ساختار و ساختمان فكري و روحي انسانهاست كه ساختار عملي و رفتار و گفتار و روابط انساني و اجتماعي انسانها را سامان مي دهد و مي سازد و چه بسا آيه شريفه «قل كل يعمل علي شاكله».
به اين حقيقت اشاره نموده و پرده از روي اين واقعيت برگرفته كه شاكله وجودي انسان و قوام حيات او را انگيزه هاي باطني و روحيه ها مي سازند.
و اساس بناي وجودي انسان به افكار و نيات او وابسته است.
در روايتي اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند: كردارها و رفتارها و گفتارها. ميوه ها و ثمرات نيت ها و انگيزه هاست؛ فرداي قيامت مردمان برحسب نياتشان محشور مي شوند.
علت خلود اهل آتش در آتش نيات و شخصيت باطني آنهاست و علت جاودانگي اهل بهشت در بهشت نيز نيات و شخصيت باطني و هويت دروني آنهاست و جوهر وجودي انسانها منشأ است و قلب آنها نه قالب آنها. اعمال و اشكال و فرمهاي ظاهر و قالبي نشاندهنده باطن و حقيقت انسانهاست و شاكله انسانها را نيات انسانها مي سازد. نيات خير و حشر نيز به تراوشات روح و تنزلات حقيقت انسانها مربوط مي شود.
نيت ها زمينه ساز الطاف و عنايات خداوند متعال است؛ نيت ها عامل توفيق و تداوم لطف الهي است نيت پاك گوهر بي بديلي است كه هرگز قابل جايگزيني نيست.
بايد كوشيد تا اين سرمايه ارزشمند را تحصيل كرد؛ بايد از خدا خواست و در دعا و انابه به درگاه ايزدي و اخلاص در عمل كوشيد؛ نيت پاك عامل بركت است و سرمايه سعادت؟!
بايد با انگيزه الهي براي كسب مكارم و عشق به خدمت و پاسداري و صيانت از مكتب توحيد بپا خواست.
بايد عازم و مصمم بود و با عزم و اراده براي پيشبرد آرمانهاي بلند و متعالي اسلامي كوشيد؛ بايد پرچم عزت و شرف را بدوش گرفت و تا فتح قله ها نهراسيد نبايد مأيوس شد و بايد كار را چنان دنبال كرد كه رهبران الهي انجام دادند و كربلائيان با خون نوشتند و عاشورائيان در اين رابطه عشق بازي كردند. آنچه ربي ها و ربانيون انجام دادند، آنچه مردان خدا و رجال دين برگزيدند همان را بايد برگزيد، مرداني كه تجارت و بيع آنان را از ياد خدا غافل نمي كند و البته خداوند نيز توفيق خواهد داد و خريدار هم خداست كه «ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم.»

8-صبر و استقامت در راه خدا

دين ما ميدان جهاد و مجاهدت در راه خداست؛ ميدان فداكاري براي حاكميت ارزشهاي الهي است و عرصه مبارزه با شياطين و طاغوتيان و عمال آنهاست.
و جز با صبر و استقامت و مجاهدت و رياضت و برنامه ريزي و تدبير حكيمانه توفيق چشمگير حاصل نخواهد شد؛ اين عرصه، عرصه تبلور ايمان راستين اصحاب يقين و تقابل با جريانهاي سلطه گر و استكباري عالم است. از يك سو اصحاب معرفت و خدمتگزاران با صداقت و امانت و از سوي ديگر ارباب قدرت و سردمداران شرك و نفاق و خيانت در برابر يكديگر قرار گرفته و]تا بود چنين بوده و تا هست[ چنين هست و تنها راه تدبير حكيمانه و صبر و استقامت در راه خدا و توكل علي الله است.
«و من يتوكل علي الله فهو حسبه» خداوند خود كفايت خواهد فرمود. اگر مسلمانان در صدر اسلام پيروز شدند و اگر قله ها را فتح كردند و اگر تا اندلس و قرناطه و اشبيليه و قرطبه پيش رفتند و اگر فرهنگ و تمدن در شرق و غرب عالم ساختند و اگر از ايروان تا قيروان و از سمرقند و بخارا تا پكن و مالزي و اندونزي و تايلند و شرق دور تا غرب اروپا و شمال آفريقا همه جا فرهنگ و تمدن اسلامي درخشيد و دلها را زنده كرد و به امت اسلامي هويت بخشيد و چراغهاي نوراني اسلامي را روشن كرد و مرزبانان بزرگي براي پاسداري از اسلام ساخت و ابن سيناها و مولوي ها، سعدي ها و حافظ ها، شيخ طوسي ها و شيخ مفيدهاو شيخ بهائي ها و شيخ انصاري ها و خواجه نصيرالدين طوسي ها و ملاصدراها و ابن عربي ها را ساخت.
و هزاران انسان وارسته و عالم و عارف و فيلسوف و حكيم و رياضي دان و پزشك و فيزيكدان و شيمي دان بزرگ تربيت كرد- كه قطعا تحولات امروزي غرب مديون فداكاري هاي ديروز مسلمانان و انديشمندان عالم اسلام است- اين همه به بركت اسلام اصيل است؛ اگر پيوند رنسانس در غرب را از دنياي اسلام و فرهنگ و تمدن اسلامي جدا كنيم هرگز رنسانس فرهنگي و تمدني و تحولي در غرب بوجود نمي آمد و اينهمه مديون جهاد بزرگ علمي و عملي انديشمندان اسلامي و بيدادگران اقاليم قبله و سرداران ادب و قلم و زبان و فكر و انديشه است و امروز نيز دنياي اسلام به اين جهاد نوراني نيازمند است.

9- مجاهدت در راه خدا

جهاد همه جانبه و فراگير براي احياي مجد و عظمت اسلامي يكي ديگر از صفات ياوران مهدي(عج) و يكي از ويژگيهاي ارباب ادب و معرفت و شيفتگان حق و عدالت است.
جهاد، مايه عزت امت اسلامي است، جهاد مفهوم وسيع و ابعاد گسترده اي دارد.
جهاد علمي و عملي، اخلاقي و معرفتي و مبارزه و تلاش همه جانبه براي عزت اسلام و مسلمانان و براي پاسداري از ارزشهاي اسلام و امت اسلامي و تمامي مظلومان و مستضعفان عالم يك رسالت الهي است؛ آري! «المؤمن علوي و المؤمن مجاهد» مؤمن علي گونه است و مؤمن مجاهدست.
جهاد در معارف ديني ابعاد گسترده اي دارد:
1- جهاد با نفس 2- جهاد تبليغي 3- جهاد با دشمنان يا جهاداكبر و جهاد اصغر
روش جهاد نيز بسيار مهم و قابل توجه و تأمل است؛ جهاد بر مبناي تقوي و حكمت و در جهت تحقق عدالت و آرمانهاي الهي «و جاهدوا في الله حق جهاده» آنچنان كه شايسته خداوند است در راه خدا جهاد كنيد. يا «جاهدهم به جهاداً كبيراً» كه جهاد تبليغي و تبشيري حكيمانه دين و معارف الهي است.
روشها نيز در اين عرصه ها بسيار مهم است و از همه مهمتر الگو بودن مجاهدان راه خدا و شايستگي و بايستگي براي ارائه چهره اي درخشان و جذاب و با نشاط و تأثيرگذار و انسان ساز و عالم پرور و صادق امين و قابل اعتماد و اطمينان از مكتب اسلام است كه بسيار مهم و سرنوشت ساز است.
بايد مؤمنان راستين اين چنين باشند شاخص و صادق امين، مؤمن بالله و به رسول الله. عارف بالله و باليوم الاخر داراي روحيه اتكاي به نفس و اتكال علي الله.
بايد اهل بيت رسول الله را الگو قرار دهيم و با الهام از ايشان راه ايشان را تداوم بخشيم و احياگر كرائم اخلاق و محاسن آداب باشيم كه ايشان گنجينه هاي رحماني و تجلي كرائم قرآن كريم هستند قرآن مجسم و مظهر صدق و صفا و عدل و وفا و خزانه داران غيب و دربانان حريم يقين و پاسداران وحي و مؤمنان راستين و پاسداران سنن الهي و مدافعان حريم توحيد و رسالت و مرزبانان علم و حكمت و معرفت هستند2.

10- پرهيز از آلودگي ها و انحرافات

سلامت انسان از انحرافات و آلودگيها و پرهيز از گناهان و لغزشها بزرگترين رمز موفقيت او در عرصه هاي مختلف فردي و اجتماعي خواهد بود.
آلودگيها و انحرافات و گناهان عامل انحطاط و سقوط انسان است؛ گناه- فرد و جامعه را آلوده مي كند و عامل سقوط و انحطاط يا اضمحلال مي شود؛ در برابر آن حفظ و صيانت خود و جامعه از آلودگيها و انحرافات و مقاومت در برابر لغزشها و خطاها نشاندهنده صلابت و مقاومت انسان، عزم و اراده او، صلابت و پايمردي در راه خداست. يكي از معيارهاي اصلي براي شناسائي انسانها و جوامع انساني سلامت در برابر لغزشها و آلودگيهاست.
شاخص تقوي، عفاف، امانتداري و صداقت در كارها را بهترين نشانه ها در شادابي و پويائي و تحرك جوامع است؛ و آلودگي و انحرافات گوناگون اخلاقي و جنسي و اجتماعي، بزرگترين نشانه سقوط و انحراف و انحطاط است.
در جامعه اسلامي، ارزشها حاكم است و جرم و گناه و آلودگي و انحراف راه ندارد و ملاك جامعه اسلامي رعايت اصول و ارزشهاست والا با ادعا و تظاهر جامعه، اسلامي نخواهد شد. اگر ما در انتظار حكومت عدل جهاني هستيم بايد زمينه ها و بسترها را براي آن شرائط فراهم كنيم، بايد ارزشها گسترش پيدا كند- بايد ملاكهاي الهي حاكم باشد؛ بايد صفات و اوصاف اهل تقوي فراگير باشد؛ در جامعه اسلامي همگرائي، همدلي، همفكري، دين باوري و ورع و تقوي حاكم است؛ روح تعاون برا بر و تقوي و تواصي بحق و تواصي به صبر زنده است.
امر بمعروف و نهي از منكر رواج دارد- ارزشها زنده و گناه و آلودگي ها منفور است.
عفاف و پاكدامني ارزش دارد؛ فساد و فحشا مطرود است؛ اهل تقوي عزيز و محبوبند و اهل فجور ذليل اند. شايستگان سربلندند و آلودگان سربزيرند؛ لطف خداوند شامل حال همه است و بركات خداوند نازل و همه با يكديگر در جهت رضايت خداوند همراه و همسو و وفادارند.

 

سه شنبه نوزدهم دی 1391

 

          نجوم

نویسنده : گمنام

موضوع :


سحابی ها : : : Nebulas

به نام خدا
كلمه سحابي از « سحاب » به معناي ابر گرفته شده است . در دانش اختر شناسي ، سحابي ، ابري از گاز و غبار در فضاست . سحابيها را به دو گونه اصلي مي توان دسته بندي كرد : سحابي گسترده و سحابي سياره نما . اولي مكان تولد ستاره و دومي بازمانده ستاره اي است كه عمرش به پايان رسيده است ( بازمانده هاي ابرنواختري ياSuper Nova سحابي هايي اند كه از انفجار دهشتناك ستاره هاي پرجرم بر جاي مي مانند ) .



* سحابي هاي گسترده بيشتر از هيدروژن ، هليوم ، نيتروژن و اكسيژن تشكيل شده اند . اين سحابي ها خود بر دو گونة اصلي اند : نشري و بازتابي . گاز موجود در سحابي نشري ، بر اثر تابش فرابنفش ستارگان داغ ( با دماي بيش از 20000 درجة كلوين ) برانگيخته مي شود و تابش مي كند ( اين حالت شبيه تابلوهاي تبليغاتي است كه با گاز نئون روشن مي شوند ) در حالي كه سحابي بازتابي ، نور ستارگان مجاور يا درون خود را بازتاب مي كند . سحابي بزرگ جبار در صورت فلكي شكارچي نمونة خوبي از يك سحابي نشري و سحابيي كه ستارگان خوشة پروين را در برگرفته ، نمونه اي از سحابي هاي بازتابي است ( هر چند در اين باره بحث هاي خيلي زيادي شده است ).

* سحابي نوع سومي هم وجود دارد : اگر در نزديكي ستاره نباشد ولي بر حسب اتفاق اين سحابي در مقابل سحابي درخشان دورتري قرار گرفته باشد ، آن را سحابي تاريك مي نامند . سحابي هاي تاريك جلوي نور ستارگان زمينه را مي گيرد . بيشتر دانش ما از اين سحابي ها از طريق طول موج هاي فروسرخ راديويي به دست آمده است . در اين سحابي هاي تاريك ، ستاره ها ممكن است شكل بگيرند . سحابي كله اسبي در پايين كمربند شكارچي ، بهترين نمونه اين گونه است .

* سحابي هاي سياره نما برخلاف نامشان ، ارتباطي به سيارات ندارند ، بلكه لايه هاي از گازند كه در پيرامون ستارة داغ مركزي انسباط مي يابند . هنگامي كه ستارة مركزي در روند تبديل شدن به كوتولة سفيد لايه هاي خود را از دست مي دهد ، اين لايه ها به سان حلقه اي به دور ستاره ديده مي شوند . اگر چه گاز از دست نرفته چون كره اي ستاره را فراگرفته اما از ديد ما حلقه يا قرص ديده مي شود . جنس اين حلقه ها بيشتر از اكسيژن يونيزه شده است ! به همين دليل بيشتر سحابي هاي سياره نما به رنگ سبز يا آبي متمايل به سبز ديده مي شوند . سحابي دَمبِل (M27 ) در صورت فلكي روباهك ، نمونة بارزي از اين سحابي هاست .

^^^ چند نكته رصدي
بيشترآماتورهايي كه كار رصد را شروع مي كنند ، به ناهماهنگي ميان سحابي و كهكشان هايي كه در فهرست ها آمده با آنچه واقعاً در آسمان ديده مي شود پي مي برند . فقط اينكه يك جرم در فهرستي ُپر نور معرفي شده باشد دليل بر آسان ديده شدن آن نيست .

درخشان ديده شدن يك جرم سماوي به عوامل زيادي چون قدر ، اندازة ظاهري زاويه اي ، شرايط جوي ، شرايط مكان رصد و ... بستگي دارد . به عنوان مثال ، كهكشاني از قدر 9 به اندازة ظاهري زاويه اي 50 دقيقة قوسي ممكن است پرنورتر از يك كهكشان قدر 8 با گستردگي زاويه اي 10 قوسي ديده شود . سحابي ها و كلية اجرام گستردة غير ستاره اي نيز همين گونه اند .

براي رهايي از اين مشكل ، اخترشناسان « درخشندگي سطحي » براي اجرام گسترده تعريف مي كنند . درخشندگي سطحي يك كهكشان ، معادل درخشندگي ستاره اي است كه نور آن در واحد سطح پخش گرديده است ، معمولاً واحد سطح را يك ثانيه قوس مربع در نظر مي گيرند .
براي آنكه در رصد سحابي ها و كهكشان ها با مشكلات كمتري روبه رو شويد ،‌ به طور خلاصه چند نكته مهم را يادآوري مي كنيم .
- قبل از هر چيز برنامه ريزي ! دو الي سه شب از برنامه رصدي ، بيرون از شهر نقشه ها و فهرستي از اجرامي را كه مي خواهيد رصد كنيد فراهم كيند . چراغ قوه با نور قرمز را هم فراموش نكنيد !
- صورت هاي فلكيي را كه مي خواهيد به ثبت اجرامشان برويد بايد به خوبي بشناسيد تا بتوانيد با روش پرش ستاره اي ، اجرام مورد نظر را بيابيد .
- در آغاز جلسة رصد ، در حدود يك ربع بگذاريد چشمانتان به تاريك شب عادت كنند . به كار بردن چراغ قوه با نور قرمز سبب مي شود تيزبيني شما در شب كاهش نيابد.
- براي پيدا كردن اجرام كم نورتر حوصله داشته باشيد و به آرامي به جست و جو بپردازيد . پس از يافتن جرم مورد نظر ، به سرعت از آن دور نشويد و سعي كنيد جزييات آن را هر قدر كه ناچيز باشد ، بكشيد .
- در شب طولاني رصد ، استفاده از نوشيدني هاي دلخواه و شيريني كمك زيادي به هشيار ماندن شما خواهد كرد .
- ممكن است سحابي يا كهكشاني را كوچكتر از اندازه زاويه اي واقعيش ببينيد . دليل اين امر آن است كه مناطق داراي درخشندگي سطحي كمتر ، با ابزار شما ديده نمي شوند .

* فراموش نكنيد نور ماه نيز آلودگي نوري به شمار مي آيد . به ويژه ماه بدر . تيره ترين آسمان ها را به آسمان شهري بزرگ چون تهران تبديل مي كند ! پس بهتر است برنامه هاي رصدي خود را از يك هفته پيش از ماه نو تا يك هفته پس از ماه نو ترتيب دهيد تا ساعت هاي بيشتري را در زير آسمان تاريك رصد كنيد .



^^^ سحابي هاي درخشان
NGC 1976 ، M42 : سحابي بزرگ جبار در صورت فلكي شكارچي بهترين و پرنورترين سحابي در كل آسمان نيمكره شمالي است M42 با گستردگي زاويه اي 60 × 66 دقيقه قوسي ، با چشم غير مسلح مانند لكة مه آلودي ديده مي شود . با دوربين دوچشمي 50 × 10 تصوير مطلوبي خواهيد ديد و در دوربين هاي بزرگتر ، نماي بادبزن مانند آن آشكار مي گردد . در شمال غربي M42 ، سحابي كوچكتر M43 ( NGC 1982 ) ديده مي شود . گستردگي آن 50‌ × 20 دقيقه قوسي است و به وسيلة دوربنهايي با بزرگنمايي بيش از 10 برار ديده مي شود . سحابي جبار يك ناحية نشري H II است ( نواحي H II سحابي هاي گسترده اي هستند كه بر اثر نور ستارگان مجاور تابش مي كنند ) در دوربين هاي دوچشمي متوسط ، شكل اين سحابي به دستي مي ماند كه دراز شده تا ستارگان مجاور را بگيرد ! در مركز سحابي جبار ، چهار ستارة جوان و درخشان ، ذوزنقه اي را تشكيل مي دهند كه با تلسكوپ هاي كوچك به خوبي تفكيك مي شوند .



سحابی جبار یا اوریون در صورت فلکی جبار یا شکارچی

در باره این سحابی:
M42 (The Orion Nebula)
Constellation - Orion
Distance - approximately 1,600 light years.


NGC 68523 ، M8: سحابي M8 ، معروف به سحابي مرداب در صورت فلكي قوس را مي توان نگين شبهاي تابستان برشمرد. در شبي تيره و بدون مهتاب ، اين سحابي همچون جزيره اي در رودخانه راه كاهكشان جلوه مي كند . قدر آن در حدود 8/5 و گستردگي زاويه اي آن 40 × 90 دقيقه قوسي است . دوربين هاي دوچشمي ، سحابي را به صورت ابر درخشنده اي كه با يك مرز تيره به دونيم شده است ، نشان مي دهند . در پيش زمينه M8 ، خوشة باز NGC 6530 را خواهيد يافت . با هر دوربين دو چشمي ، مي توانيد ساعت ها به گشت و گذار در اطراف M8 بپردازيد و زيبايي هاي اين ناحيه پرستاره را خودتان بيابيد .



سحابی مرداب در صورت فلکی قوس

درباره این سحابی:
Messier 8 is located in the constellation of Sagittarius in the summer Milky Way. Messier 8 is also called the "Lagoon Nebula" for its easily visible wide curving dark channel. This bright emission nebula can be seen unaided in very dark skies and is easily visible with a pair of binoculars under a dark country sky. Messier 8 is a favorite subject of astrophotographers. It is believed that the nebulosity is approximately 5,200 light years away from us and its width is believed to be 140 light years across

NGC6853 ، M27 : سحابي M27 در صورت فلكي روباهك ، به دليل شباهت زيادش به « دمبل » ، به اين نام خوانده مي شود . اين سحابي سياره نما يكي از بهترين هاي رصدي نوع خود بشمار مي رود . ديدنش به ويژه به دور از آلودگي نوري ، نفس را درسينة هر آماتوري حبس مي كند ! شارل مسيه ، اخترشناس فرانسوي ، اولين بار سحابي دمبل را در جولاي سال 1764 ميلادي رصد كرد . M27 از قدر 1/8 و با گستردگي زاويه اي كل 240 × 480 ثانية قوسي مي درخشد.



سحابی دمبل در صورت فلکی روباه

درباره این سحابی:
Messier 27 is considered by many to be the finest planetary nebula in the sky. It is certainly one of the largest and easiest to observe in an amateur telescope. When observed through the eyepiece of the typical amateur telescope, this object appears as a large disk that is pinched in on its east and west sides, thus the common name of the "Dumbbell Nebula". Messier 27 is estimated to be approximately 1.5 light years wide [easily encompassing our entire solar system]. Various estimates place the age of the nebulosity at between 3,000 and 48,000 years old


با دوربين هاي دوچشمي 50 × 7 ، اين سحابي همچون لكه مه آلود نامنظمي درست در جنوب ستاره 14 – روباهك ديده مي شود . در دوربين هاي دوچشمي پرتوان ( به عنوان مثال 80 × 20 ) يا تلسكوپ هاي كوچك ، شكل دمبل گونة آن مشخص است .
اختر شناسان فاصله اين سحابي را تا زمين 975 سال نوري برآورد كرده اند، كه با اين حساب از سحابيهاي سياره اي نزديك به شمار مي آيد(سحابي سياره نماي هليكس در دلو نزديكترين است). پهناي M27 ،5/2 سال نوري است . با در نظر گرفتن اين مقادير ، وبا احتساب سرعت انبساطي برابر با 27 كيلومتر در ثانيه ، آن را در يابيد .
M17، NGC6618: اين سحابي گسترده در منابع گوناگون نامهاي مختلف دارد. سحابي قو ، نعل اسب و امگا از جمله آنهاست. ولي بيشتر آن را به قو شبيه دانسته ايد . قدر اين سحابي در حدود 7 وگستردگي آن37×46 دقيقه قوسي است . براي پيدا كردنM17 ،خطي فرضي از سحابي M8 به ستاره μ (μ ) _ قوس بكشيد ودر همان جهت امتداد دهيد . در مسير ، خوشه هاي باز زيبايي هم خواهيد يافت . در دوربينهاي دو چشمي پرتوان ،گردن قو كه به (2) شباهت دارد مشخص است . ويليام هرشل ،اختر شناس مشهور (1822 – 1738 ميلادي ) ، نخستين كسي بود كه شكل سحابي را به حروف يوناني ( Ω ) تشبيه كرد .



سحابی قو، نعل اسب و امگا

NGC 7000 (سحابي امريكاي شمالي) : شباهت اين سحابي به امريكاي شمالي بسيار زياد است. اين سحابي گسترده در حدود 3 درجه اي شرق ردف ( α – دجاجه ) جاي دارد . در شرايط عالي رصدي ، سحابي امريكاي شمالي با چشم غير مسلح تيزبين به صورت تكه اي پرنورتر از زمينة راه كاه كشان ديده مي شود . نور اين سحابي مانند نور ستاره اي قدر اول است كه در ناحيه اي به اندازه 16 برابر اندازه ماه بدر پخش شده باشد ! به همين دليل بيشتر آماتورها آن را نمي يابند . بهترين تصوير اين سحابي در دوربين هاي دوچشمي 50 × 7 ( و بالاتر‌ ) نمايان مي شود . تلسكوپ ها در رصد آن كارايي ندارند ، زيرا بزرگنمايي زياد سبب كم شدن تضاد نوري(كنتراست) ميان سحابي و زمينة آسمان مي گردد . سحابي امريكاي شمالي با وجود شباهت زيادش به شمال قاره آمريكا در واقع 100 ميليارد برابر ، گستردگي واقعي دارد ( به گستردگي واقعي 50 سال نوري ) .
M57 (NGC 6720) : سحابي M57 در صورت فلكي شلياق از معروفترين سحابيهاي سياره نماست. گستردگي زاويه اي آن 50 × 70 ثانيه قوسي و قدرش در منابع گوناگون از 9 تا 7/9 آمده است . آماتورها با ديدن اين اعداد و ارقام ، در رصد M57 نااميد مي شوند ، غافل از اينكه اين سحابي را حتي با دوربين دوچشمي 35 × 7 هم مي توان به صورت يك ستاره ديد ! البته كساني كه با دوربين دوچشمي رصد مي كنند ، نبايد انتظار تشخيص آن را از ستارگان ديگر داشته باشند . با دوربين هاي دو چشم توان X 25 و بالاتر ، شكل غير ستاره اي سحابي معلوم مي شود . براي يافتن M57 ، خطي فرضي از ستارة بتا – شلياق به گاما – شلياق وصل كنيد. M57 روي اين خط فرضي و كمي نزديكتر به ستاره شلياق (دوتايي گرفتي معروف) قرار گرفته است.

 

سه شنبه نوزدهم دی 1391

 

          علایم آخرالزمان 2

نویسنده : گمنام

موضوع :


saghalain

قرآن و عترت

1ـ در آن هنگام مردم پيشينيان خود را لعنت نمايند .      

2ـ در آن هنگام حجر الاسود به مسجد كوفه منتقل شود .

3ـ در آن هنگام شعيب بن صالح از سمرقند خروج كند . 

4ـ در آن هنگام واعظان مردم را براي غير خدا وعظ كنند . 

5ـ در آن هنگام زمانه فشار و سختي خود را واقع سازد .  

6ـ در آن هنگام ترس از پادشاهي بر جهانيان چيره شود .

7ـ در آن هنگام روميها و تركها به شما حمله آورند .       

8ـ در آن هنگام علم و دانش براي تفاخر خوانده ‌شود .

9ـ در آن هنگام زنازاده‌ای مردم را به دام بدبختي ‌كشاند . 

10ـ در آن هنگام احكام دين به غير دينداران بياموزند .     

11ـ  در آن هنگام پيروان باطل بر اهل حق برتري يابند . 

12ـ در آن هنگام مرتكبين به گناه خود را معذور بدانند .

13ـ در آن هنگام مردم همسايه خود را آزار رسانند .        

14ـ در آن هنگام دلهاي مردم از مُردار متعفن‌تر گردد .

15ـ در آن هنگام صله رحم قطع شود .                                           

16ـ در آن هنگام دجال از شهر بلخ خروج كند .

17ـ در آن هنگام مرگها سريع روي دهد .

18ـ در آن هنگام عمل زنا آسان شمرده شود .

19ـ در آن هنگام زنها اسب سواري كنند .

20ـ در آن هنگام مردم هواپرستي پيشه سازند .

21ـ در آن هنگام گواهي عادلان رد شود .

22ـ در آن هنگام فتنه و آشوب برپا شود .

23ـ در آن هنگام خوردن ربا آسان شود .

24ـ در آن هنگام زنان فاسد شوند .

25ـ در آن هنگام ظلم و ستم باعث افتخار شود .

26ـ در آن هنگام صداي فاسقان بلند گردد .

27ـ در آن هنگام قاريان قرآن فاسق باشند .

28ـ در آن هنگام حساب منجمين بهم خورد .

29ـ در آن هنگام سفياني خروج كند .

30ـ در آن هنگام مردم نماز را بميرانند .

31ـ در آن هنگام فقر و احتياج شدت يابد .

32ـ در آن هنگام آشكارا به باطل شهادت شود .

33ـ در آن هنگام مردم همديگر را انكار نمايند .

34ـ در آن هنگام اعمال زشت علني گردد .

35ـ در آن هنگام آتشي از مغرب طلوع كند .

36ـ در آن هنگام خلق امانت را ضايع كنند .

37ـ در آن هنگام مردم به نجوم معتقد شوند .

38ـ در آن هنگام دروغ گفتن حلال شمرده شود .

39ـ در آن هنگام تقدير إلهي تكذيب شود .

40ـ در آن هنگام قرآنها زينت شوند .

41ـ در آن هنگام آسمان و زمين آرام نگيرد .       

42ـ در آن هنگام باطن مسلمين پليد گردد .

43ـ در آن هنگام مردم ربا بخورند و رشوه بگيرند .                            

44ـ در آن هنگام ساختمانها محكم ساخته شود .

45ـ در آن هنگام گناه و طغيان و تجاوز علني گردد .

46ـ در آن هنگام كار افراد از روي ريا صورت پذيرد .

47ـ در آن هنگام كسي از خداوند ترسی نداشته باشد .

48ـ در آن هنگام مناره‌هاي مساجد بلند گردد .

49ـ در آن هنگام دعاها مستجاب نگردد .

50ـ در آن هنگام عذاب سختي نازل گردد .

51ـ در آن هنگام جوانان فاسق شوند .

52ـ در آن هنگام مسلمين تقليل يابند .

53ـ در آن هنگام مردم به فاسقان گوش فرا دهند .

54ـ در آن هنگام مسلمان غريب واقع شود .

55ـ در آن هنگام بزرگ يك قوم ، رذلترين آنها گردد .

56ـ در آن هنگام اشرار مورد عنايت قرار گيرند .

57ـ در آن هنگام دروغگو تصديق شود .

58ـ در آن هنگام خائن امين گردد .

59ـ در آن هنگام غربيان به مصر حمله كنند .

60ـ در آن هنگام تجارتها كساد شود .

61ـ در آن هنگام از ديدة كسي اشك نيايد .

62ـ در آن هنگام حيوانات همديگر را ‌بدرند .

63ـ در آن هنگام ذكر خداوند بر مردم دشوار گردد .

64ـ در آن هنگام نمازگذار از روي ريا نماز بخواند .

65ـ در آن هنگام قضات برخلاف دستور إلهي حكم كنند.

66ـ در آن هنگام گواهی عادلان رد شود .

67ـ در آن هنگام ويرانی بيش از آبادي گردد .

68ـ در آن هنگام راه هر گونه عمل خير بسته شود .                       

69ـ در آن هنگام راه هر گونه عمل شر باز گردد .

70ـ در آن هنگام اوقات نماز سبك شمرده شود .                     

71ـ در آن هنگام پرچمهای حق كهنه شود .

72ـ در آن هنگام صدای مردم در مساجد بلند شود .

73ـ در آن هنگام شيرينی گفتار ، غيبت گردد .

74ـ در آن هنگام باد سرخ شروع به وزيدن كند .

75ـ در آن هنگام حياء كوچكتران كم گردد .   

76ـ در آن هنگام بچه‌ها به حكومت رسند .

77ـ در آن هنگام قمار بازی آشكار شود .

78ـ در آن هنگام ستاره دنباله‎داری طلوع كند .

79ـ در آن هنگام حج و جهاد براي غير خدا طلب شود .

80ـ در آن هنگام واليان در اجراي حكم رشوه خواهند .

81ـ در آن هنگام مساجد طلا كاری شوند .

82ـ در آن هنگام كاشته‌ها برداشت كمي دهد .

83ـ در آن هنگام قرآن را با غنا بخوانند .

84ـ در آن هنگام رحم بزرگان از ميان برود .

85ـ در آن هنگام كوفه بوسيله نگهبانان محاصره شود .

86ـ در آن هنگام مردم به شكل باطنيشان مسخ شوند .

87ـ در آن هنگام فرمانروايان مردم ، زنازادگان شوند .

88ـ در آن هنگام با طلوع خورشيد علامتی پديد آيد .

89ـ در آن هنگام لشكر شيعيان در كوفه به قتل رسند .

90ـ در آن هنگام شيعه علی بودن گناه تلقی شود .

91ـ در آن هنگام ماهها بزرگ شمرده شود .      

92ـ در آن هنگام معبودشان شكمشان باشد .

93ـ در آن هنگام اغنياء فقيران را فراموش كنند .

94ـ در آن هنگام زمينهای مرده زنده و سرسبز شوند .

95ـ در آن هنگام لشكری از اولاد جعفر قيام كنند .

96ـ در آن هنگام افراد حيله‌گر مُقرّب گردند .

97ـ در آن هنگام آفتاب ظهر رنگارنگ و زرد گردد .

98ـ در آن هنگام آفت به جان و محصول مردم بيفتد .

99ـ در آن هنگام اهل مصر حاكم خود را بكُشند .

100ـ در آن هنگام زمين در شرق فرو رود .

101ـ در آن هنگام آتش از قلب شهر عدن بيرون زند .

102ـ در آن هنگام در مصر قيام شود .

103ـ در آن هنگام شام سه طالب داشته باشد .

104ـ در آن هنگام كار دنيا بر آخرت مقدم گردد .

105ـ در آن هنگام كافر از ديدن فساد خشنود شود .

106ـ در آن هنگام مدح اين و آن زياد شود .

107ـ در آن هنگام قبلگاه مردم زنانشان شود .

108ـ در آن هنگام كسي از فساد جلوگيری نكند .

109ـ در آن هنگام ديوار خانه خدا شكسته شود .

110ـ در آن هنگام پرده ناموس مردم دريده شود .

111ـ در آن هنگام شام ويرانه شود .

112ـ در آن هنگام فرمانروايان ظلم و ستم پيشه كنند .

113ـ در آن هنگام تركها در جزيره فرود آيند .

114ـ در آن هنگام زنديقی از قزوين قيام كند .

115ـ در آن هنگام بر مسلمين جفا شود .

116ـ در آن هنگام اغنياء به زير دستان ظلم كنند .                

117ـ در آن هنگام نهر فرات شكاف بردارد .

118ـ در آن هنگام بصره نابود شود .

119ـ در آن هنگام روميان در فلسطين فرود آيند .

120ـ در آن هنگام زراعتهای مردم بسوزد .

121ـ در آن هنگام علم و دانش حجاب شود .

122ـ در آن هنگام كافران مساجد را ويران‌ كنند .

123ـ در آن هنگام پُلی در بغداد بسته شود .

124ـ در آن هنگام دنيا اُمت خوب مرا گلچين مي‌كند .

125ـ در آن هنگام بغداد را باد سياهی دربرگيرد .

126ـ در آن هنگام مردم در خواب غفلت بسر برند .

127ـ در آن هنگام زلزله‌ها پی‌ در پی بيايد .

128ـ در آن هنگام آتشی بزرگ از مشرق طلوع كند .

129ـ در آن هنگام بصره ويرانه شود .

130ـ در آن هنگام سيد حسني پس از قيام كشته شود .

131ـ در آن هنگام اوضاع روم آشفته شود .

132ـ در آن هنگام پولداران حق كارگران را بخورند .

133ـ در آن هنگام روز گرم و سختی سپری شود .

134ـ در آن هنگام خشكسالی جهان را دربرگيرد .

135ـ در آن هنگام در طول سال 24 مرتبه باران ببارد .                                       

136ـ در آن هنگام زنها به عمل زنا افتخار كنند .

137ـ در آن هنگام عوف بن سلمی از جزيره خروج كند .

138ـ در آن هنگام حلال خدا ، حرام گـردد .

139ـ در آن هنگام كوچك بزرگ را مسخره كند .

140ـ در آن هنگام جوانان نورس پير شوند .

141ـ در آن هنگام آب در زمين كوفه بجوشد .

142ـ در آن هنگام فقر و احتياج آشكار شود .

143ـ در آن هنگام كوهها پُر از وحشت شود .

144ـ در آن هنگام خمس و زكات پرداخت نشود .

145ـ در آن هنگام خرما در نخلستان ها از بين برود .

146ـ در آن هنگام هرج ومرج زياد شود .

147ـ در آن هنگام مردم حبشه خانه خدا را تغيير دهند .

148ـ در آن هنگام پادشاهان غلات را احتكار كنند .

149ـ در آن هنگام قمار بازی آشكار شود .

150ـ در آن هنگام مرد با تهمت و سوء ظن به قتل رسد .

151ـ در آن هنگام مردم سعی در خبر چينی كنند .

152ـ در آن هنگام دين خدا تغيير پيدا كند . 

153ـ در آن هنگام دلهای مردم قسی شود .

154ـ در آن هنگام پيمانها نقض گردد .

155ـ در آن هنگام مردم دين را به دنيا ‌فروشند .

156ـ در آن هنگام شهادتهای ناحق قبول گردد .

157ـ در آن هنگام كم خردان به كار گماشته ‌شوند .

158ـ در آن هنگام قرآن و احكام آن تعطيل گردد .

159ـ در آن هنگام گذران عمر مردم از راه كم فروشی تأمين گردد .         

160ـ در آن هنگام مرد رياست را به خاطر رسيدن به دنيا طلب كند .

161ـ در آن هنگام پليدی زياد شود و مردم به آن رغبت نشان دهند .

162ـ در آن هنگام طالب مال‌ حلال مذموم و طالب مال‌ حرام ممدوح است . 

163ـ در آن هنگام مرده را جابجا كنند و كسی هم وحشت نكند .              

164ـ در آن هنگام اهل فساد در آنچه خدا نمی‌پسندد پسنديده‌اند . 

165ـ در آن هنگام مردم به يكديگر می‌نگرند و از يكديگر الگو گيرند .

166ـ در آن هنگام روی منبرها دستور تقوی داده شود در حاليكه گوينده به گفتة خود عمل نمی كند .

167ـ در آن هنگام شنيدن تلاوت قرآن بر مردم گران شود .

168ـ در آن هنگام آدم مست و عقل و هوش رفته پيش نماز باشد .                     

169ـ در آن هنگام انواع شراب بطور آشكارا نوشيده شود .

170ـ در آن هنگام مردم شطرنج كه حرام است بازي كنند .                     

171ـ در آن هنگام فرزند از مرگ پدر و مادر خوشحال شود .

172ـ در آن هنگام مردم آنچه را كه می‌گويند ، عمل نمی‌كنند .

173ـ در آن هنگام فرزندان پدر و مادرشان را نفرين كنند .

174ـ در آن هنگام مردم آرزو كنند كه از ساكنان بيت المقدس باشند .

175ـ در آن هنگام بعضی از مسلمانان صورت خود را شبيه كفار ‌كنند .       

176ـ در آن هنگام مردم ريختن خون يكديگر را آسان شمارند .              

177ـ در آن هنگام از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم نماند .

178ـ در آن هنگام مردم خون يكديگر را بی‎ارزش شمارند .                   

179ـ در آن هنگام خورشيد در پانزدهم ماه قمری بگيرد. ( كسوف )

180ـ در آن هنگام از اشرار به واسطه ترس از زبانشان ملاحظه شوند .

181ـ در آن هنگام حلم و بردباري نشانه ضعف و ناتوانی گردد .                

182ـ در آن هنگام سفيانی از شام و شخص يمنی از يمن خروج كند .

183ـ در آن هنگام نهی از معروف و امر به منكر صورت پذيرد .

184ـ در آن هنگام منكرها به معروف و معروفها به منكر مبدل شود .

185ـ در آن هنگام ظاهر افراد به واسطه طمع به دنيا نيكو شود .

186ـ در آن هنگام گفتار بهتان آميز « تهمت » علنی گردد .

187ـ در آن هنگام زنان مانند مردان مجلس تشكيل دهند .

188ـ در آن هنگام مردان صفات‌ زنانه گيرند و خود را مانند زنان‌ آرايش نمايند .

189ـ در آن هنگام پولدار از شخص با ايمان عزيزتر گردد .

190ـ در آن هنگام بيشتر مردم زنان را بر اعمال بدشان همراهی كنند .

191ـ در آن هنگام مردم با شاهد دروغ به يكديگر تعدی كنند .                    

192ـ در آن هنگام مؤمن خار و محزون و بی دين عزيز شود .

193ـ در آن هنگام اصحاب كهف از غارشان برانگيخته گردند .                      

194ـ در آن هنگام در مكه و مدينه اعمالی كه خدا دوست ندارد ، انجام شود .   

195ـ در آن هنگام از غضب‌ إلهی عده‌ای سنگ باران شوند .

196ـ در آن هنگام حج‌ خانه خدا تعطيل‌ شود و مردم به ترك‌ آن واداشته شوند .

197ـ در آن هنگام در معامله‌ها خيانت شود و وفا كم گردد .

198ـ در آن هنگام مؤمن جز با قلب خود جرأت نكوهش اعمال‌ زشت‌ را ندارد .

199ـ در آن هنگام روسری حيا از سر زنها برداشته شود .

200ـ در آن هنگام مال بسيار در راه غضب خداوند صرف شود .

201ـ در آن هنگام سخنان از عسل شيرين‌تر و دلها از حنظل تلخ‌تر گردد .

202ـ در آن هنگام گذران مرد از راه فروش ناموسش تأمين گردد .

203ـ در آن هنگام فردي سياه و سفيد با پرچمی سرخ  و سفيد قيام كند .

204ـ در آن هنگام بی احترامی به پدر و مادر آشكار گردد .

205ـ در آن هنگام راهها بسته شود و مردم يكديگر را غارت كنند .

206ـ در آن هنگام شراب فروشی علنی گردد و منعی در آن نباشد .               

207ـ در آن هنگام امور دينی با رأی شخصی عمل‌ گردد .

208ـ در آن هنگام زنان مسلمان خود را در اختيار كافران می‌گذارند .                  

209ـ در آن هنگام لهو و لعب آشكار شود و منعی در آن نبود .                      

210ـ در آن هنگام مردان صورت خود را شبيه زنان ‌كنند .

211ـ در آن هنگام مرد با شرافتش در پيش دشمنش خوار شود .            

212ـ در آن هنگام مردم از علائم پديد آمده در آسمان نترسند .

213ـ در آن هنگام استماع سخنان باطل برای مردم آسان گردد .

214ـ در آن هنگام همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام گذارد .          

215ـ در آن هنگام پادشاه ، مؤمن را براي كافر ذليل كند .

216ـ در آن هنگام زن به شوهر خود نفقه دهد و بر خلاف ميل ‌او عمل نمايد . 

217ـ در آن هنگام مرد از زن خود در معصيت اطاعت كند .

218ـ در آن هنگام كسی كه مال يتيم‌ را خورده از صلاح و خوبی‌ خود خبر دهد .     

219ـ در آن هنگام غيبت مليح محسوب شود و مردم يكديگر را به آن مژده دهند .

220ـ در آن هنگام شخصی از دودمان پيامبر صلی الله عليه و آله در گيلان قيام كند .

221ـ در آن هنگام مردم گيلان و گرگان براي جنگ آماده شوند .

222ـ در آن هنگام مردان مانند زنان خود را در معرض عمل نامشروع قرار دهند .

223ـ در آن هنگام پولداران با اينكه مستطيع هستند به حج نروند .                    

224ـ در آن هنگام صاحب نقابی مردم را به وحشت می اندازد .                         

225ـ در آن هنگام مؤمن لب فرو بندد و حرفش پذيرفته نشود .                      

226ـ در آن هنگام پرچمهای سياه از خراسان در كوفه فرود آيند .                     

227ـ در آن هنگام مردم سه سال از رفتن حج منع شوند .

228ـ در آن هنگام مردم اموال خود را در راه غير خدا بذل كنند .

229ـ در آن هنگام خداوند بر مردم سر زمين عرفات غضب نمايد .

230ـ در آن هنگام شتر سواری خبر مرگ فرمانروائی بزرگ را بر زمين عرفات برد .

231ـ در آن هنگام عرب از زير بار زور و مشقت آزاد گردد .

232ـ در آن هنگام مردم عزم نبش قبر مولاي متقيان آقا امير المؤمنين علي عليه السلام كنند .  

233ـ در آن هنگام شوكت هر صاحب شوكتی برطرف شود .

234ـ در آن هنگام قرض‌ دهندگان با چهره‌اي عبوس و كشيده به قرض گيرندگان بنگرند .   

235ـ در آن هنگام صدايی از جانب دمشق نويد فتح دهد .

236ـ در آن هنگام آشوبها همچون پاره‎های شبی ظلمانی روی دهد .

237ـ در آن هنگام كوچه‌ها و محله‌هاي كوفه را آب فرا گيرد .                      

238ـ در آن هنگام زلزله‌ای بزرگ در شام جان هزاران نفر را بگيرد .

239ـ در آن هنگام آفتاب از ظهر تا عصر از حركت می‌ايستد .

240ـ در آن هنگام مردی پاكدل با هفتاد مرد صالح در بيرون‌ كوفه به قتل رسند . 

241ـ در آن هنگام ستاره‌ای كه مانند ماه می‌درخشد از شرق طلوع كند .             

242ـ در آن هنگام مردم كم خرد هستی خود را دود كنند .

243ـ در آن هنگام سرخی در آسمان پديد آيد و در اطراف آسمان پخش گردد .  

244ـ در آن هنگام آتشی در مشرق نمايان شود و سه يا هفت روز در هوا بماند . 

245ـ در آن هنگام شكافنده چشم سفيانی از صنعا خروج كند .

246ـ در آن هنگام عرب از قيد و ذلت‌ آزاد شده و از فرمان پادشاه‌ عجم بيرون آيند .

247ـ در آن هنگام موسيقی و شطرنج و قمار و شراب كه حرامند ، حلال شود .    

248ـ در آن هنگام دوازده نفر از نسل ابوطالب همه ادعای امامت كنند .         

249ـ در آن هنگام بعضی آقا زاده‌ها به اسم دين كارها بكنند .                                 

250ـ در آن هنگام بردگان بر شهرهای بزرگ غلبه يابند .

251ـ در آن هنگام بر اهل عراق و مردم بغداد ترسی مستولی شود .                

252ـ در آن هنگام از هر صنفی از مردم به حكومت رسيده باشند . 

253ـ در آن هنگام سرهای بريده مردم شهر كوفه را پُر كند .

254ـ در آن هنگام مردم از ظهور امام زمان عليه السلام مأيوس و نا اميد شوند .  

255ـ در آن هنگام دو دسته از مردم عجم خون يكديگر را بريزند .                              

256ـ در آن هنگام قرآن از روی هوای نفس تعبير و تفسير شود .                   

257ـ در آن هنگام عارفان فاسق و اُمنای خائن زياد گردند .

258ـ در آن هنگام اهل علم خانه نشين شده و به تبليغ دين نروند .                      

259ـ در آن هنگام تمام بدبختيها از پيروان حق برطرف شود .

260ـ در آن هنگام دانشمندان بدترين خلق‌ خدا بر روی زمين هستند .

261ـ در آن هنگام قيامی از شرق برای گرفتن حق براه اُفتد .

262ـ در آن هنگام آتش‌ بزرگی ظالمين آل ‌محمد صلی الله عليه و آله را بسوزاند .

263ـ در آن هنگام مساجد پُر زرق و برق و پُر از تجملات شود .

264ـ در آن هنگام راستگو را دروغگو و دروغگو را راستگو بدانند .

265ـ در آن هنگام بخاطر دوست خود ، بر خلاف حق‌ گواهی دهند .

266ـ در آن هنگام بعضی به عمل فاسد خود فخر كنند و تمجيد هم شوند .

267ـ در آن هنگام زنان نوازنده ، آلات موسيقی بدست گرفته و نوازندگی كنند .

268ـ در آن هنگام در تمام سرزمينهای عرب اختلافاتی روي دهد .   

269ـ در آن هنگام شهر فراعنه و جايگاه واليان ستمگر ويران شود .

270ـ در آن هنگام اذان گفتن و نماز گذاردن با مزد انجام گيرد .                                   

271ـ در آن هنگام بنی عباس دوباره ظهور كنند و حكومت را بدست گيرند .       

272ـ در آن هنگام كارهای زشت ، خوب و كارهای خوب ، زشت جلوه كند .          

273ـ در آن هنگام عده‌ای از مردم از گرسنگی و عده‌ای از پُرخوري بميرند .       

274ـ در آن هنگام جوانی پاك‌ سيرت از آل‌ محمد صلی الله عليه وآله در بين‌ ركن‌ و مقام شهيد شود .  

275ـ در آن هنگام مردم خود را مسلمان‌ می نامند در حالی‌ كه از هر شخصی به‌ اسلام دورترند .

276ـ در آن هنگام شخصی دروغگو ادعای پيغمبری كند .

277ـ در آن هنگام دانشمندان ، بدترين عالِمانی ‌شوند كه زير آسمان زندگی كرده‌اند .

278ـ در آن هنگام فتنه‎ها از دانايان آغاز گردد و به سوی آنها برگردد .

279ـ در آن هنگام انبوه مردم بين كوفه و حيره كشته شوند .                                   

280ـ در آن هنگام از دمشق صدا برآيد كه وای بر اهل زمين از شری كه نزديك است .     

281ـ در آن هنگام در يك روز خراسانی و يمنی و سفيانی بيايند .                             

282ـ در آن هنگام پانزده جوان دلاور در حرمين كشته شوند .

283ـ در آن هنگام بعضی از شما عليه ديگران گواهی كفر دهند .                                 

284ـ در آن هنگام ملخهائی به رنگ خون دو بار در سال حمله كنند .

285ـ در آن هنگام پرچمهای شهر قيس در مصر برافراشته شود .

286ـ در آن هنگام پرچمهای كنده در خراسان به حركت درآيد .

287ـ در آن هنگام مردم دو دسته ‎شوند : دسته‌ای بر دين‌ خود و دسته‌ای برای دنيای خود گريه‌ كنند .

288ـ در آن هنگام مرد هنگام شب با نشاط و سرخوش و هنگام صبح خمود گردد .

289ـ در آن هنگام به پرندگان آسمان و درندگان زمين فرمان رسد كه گوشت ستمگران را بخوريد .

290ـ در آن هنگام  بعضی از بدعت گذاران در دين بصورت ميمون و خوك تغيير چهره دهند .

291ـ در آن هنگام بعضی از مشاهده جد و جهد مؤمنی در امر دين ، به خدا پناه برند .

292ـ در آن هنگام اهل اخبار و حديث موهون شوند و دوستداران آنها از نظر بيفتند .

293ـ در آن هنگام فرزندان از اينكه به پدر و مادرشان افتراء ببندند ، خوشحال شوند .

294ـ در آن هنگام مريضها را با شراب مداوا كنند و فوائد آنرا براي مريض شرح دهند .

295ـ در آن هنگام بين روميها و تركها جنگ سختی روی دهد .

296ـ در آن هنگام زنان بر دولت و سلطنت و هر چيزی كه ميل به آن دارند غلبه يافته و به آن دست يابند .

297ـ در آ هنگام اموال اولاد پيغمبر ( خمس و وجوهات ) در راه دروغ و قمار صرف شود .

298ـ در آن هنگام مساجد پر از مردم خدا نترس گردد و در آنجا شراب و مسكرات توصيف گردد .

299ـ در آن هنگام قسم خوردن به خدا به دروغ زياد شود .

300ـ در آن هنگام حكام ، فاسقين را به حال خود واگذارند ، تا با اموال مردم هر چه میخواهند بكنند .

301ـ در آن هنگام مردم چنان در ارتكاب گناه جری می‎شوند كه منتظر شب نمی‌شوند .

302ـ در آن هنگام واليان كافران را به خود نزديك و نيكوكاران را از خود دور می كنند .

303ـ در آن هنگام مردان مانند زنان و زنان شبيه مردان ‌شوند .

304ـ در آن هنگام مردم دست بيعت از خليفه درستكار بردارند .

305ـ در آن هنگام مساجد آباد ولی از لحاظ هدايت و تقوی خراب است .                   

306ـ در آن هنگام دهكده‌ای در شام به نام جابيه به زمين فرو رود .                          

307ـ در آن هنگام خارجيان رومی در رمله ( محلی در فلسطين ) ساكن شوند .

308 ـ در آن هنگام سمت غربی مسجد دمشق به زمين فرو رود .

309ـ در آن هنگام مردم آنچه را كه نزد خداست نمی‌خواهند .

310ـ در آن هنگام صدای شيطان ملعون پس از صدای آسمانی مردم را به شك می‌اندازد .

311ـ در آن هنگام عمل زنا زياد شود .

312ـ در آن هنگام در حرمين شريفين اعتصاب صورت گيرد .

313ـ در آن هنگام مردی كه نامش ، نام پيغمبری است از قزوين مردم بی‎دين و با دين را به اطاعت از خود وا دارد.

منابع :

1. مكيال المكارم

2. منتهی الآمال ، جلد2

3. اعيان الشيعه ، جلد 4

4. الامام المهدي عليه السلام  ، تأليف : علي‌ محمد علي‌ دخيل

5. در انتظار موعود ، تأليف : محمد حسن توكل



 

سه شنبه نوزدهم دی 1391

 

          علائم آخرالزمان

نویسنده : گمنام

موضوع :


علائم آخرالزمان
علائم آخرالزمان


در روايات اسلامي براي دوره ي آخر الزمان علايم و نشانه هايي ذکر شده که با تحقق اين علايم و نشانه ها ، پي مي بريم که هم اکنون در دوره ي آخر الزمان قرار داريم . اينک به برخي از اين علايم و نشانه ها اشاره مي کنيم :

1- گسترش ترس و ناامني

امام باقر عليه السلام مي فرمايد : « لايقوم القائم إلا علي خوف شديد ....» ؛(1) « حضرت قائم عليه السلام قيام نمي کند مگر در دوراني پر از بيم و هراس .» و نيز فرمود : « مهدي عليه السلام هنگامي قيام مي کند که زمام کارهاي جامعه در دست ستمکاران باشد . »(2)

2-تهي شدن مساجد از هدايت

پيامبر صلي الله عليه و آله درباره ي وضعيت مساجد در آخر الزمان ميفرمايد : « مساجدهم عامره و هي خراب من الهوي »(3)؛ « مسجدهاي آن زمان و آباد و زيباست . ولي از هدايت و ارشاد و در آن خبري نيست . »

3- سردي عواطف انساني

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد « فلا الکبير يرحم الصغير و لا القوي يرحم الضعيف ، و حينئذ يأذن الله له بالخروج »(4)؛ « در آن روزگار ، بزرگترها و به زير دستان و کوچکترها ترحم نمي کنند و قوي بر ضعيف ترحم نمي نمايند. در آن هنگام خداوند به او [ مهدي عليه السلام ] اذن قيام و ظهور مي دهد . »

4- گسترش فساد اخلاقي

رسول خدا صلي الله عليه وآله مي فرمايند : « قيامت بر پا نمي شود تا آن که زني را در روز روشن و به طور آشکار گرفته ، در وسط راه به او تعدي مي کنند و هيچ کس اين کار را نکوهش نمي کند ».
محمد بن مسلم مي گويد : به امام باقر عليه السلام عرض کردم : اي فرزند رسول خدا ! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد ؟ امام فرمود : « إذا تشبه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و اکتفي الرجال و بالرجال ، و النساء بالنساء » ؛(5) « هنگامي که مردها خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان کنند . آن گاه که مردان به مردان اکتفا کرده و زنان و به زنان اکتفا کنند .»

5 - آرزوي کمي فرزند

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود : « رستاخيز بر پا نمي شود تا آن که کسي پنج فرزند دارد آرزوي چهار فرزند کند . و آن که چهار فرزند دارد مي گويد : کاش سه فرزند داشتم ، و صاحب سه فرزند آرزوي دو فرزند دارد . و آن که دو فرزند دارد ، آرزوي يک فرزند بنمايد . وکسي که يکي فرزند دارد آرزو کند که کاش فرزندي نداشت » . (6)

6 - مرگ هاي ناگهاني

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود : « قيامت برپا نمي گردد ، تا اين که مرگ سفيد ظاهر شود . گفتند : اي رسول خدا ! مرگ سفيد چيست ؟ فرمود : مرگ ناگهاني » . (7)

7 - جنگ و کشتار

امام رضا عليه السلام فرمود : « پيش از ظهور امام زمان عليه السلام کشتارهاي پيايي و بي وقفه رخ خواهد داد » . (8)

پي نوشت :

1- الغيبه ، نعماني ، ص235.
2- ملاحم ، ابن طاووس ، ص 77.
3- بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 190.
4- همان ، ج 52 ، ص 380 .
5- کمال الدين ، ج 1 ،ص 331.
6- فردوس الاخبار ، ج 5 ، ص 227.
7- الفائق ، ج 1 ، ص 141.
8- الغيبه ، نعماني ، ص 271.

منبع: کتاب غيبت کبري

 

سه شنبه نوزدهم دی 1391

 


مطالب گذشته

·

نظر علامه حسن زاده آملی درباره محل قبر حضرت زهرا(س) ارسال در : چهارشنبه چهاردهم اسفند 139212:2

·

کیفیت حجاب حضرت فاطمه زهرا (س) ارسال در : چهارشنبه چهاردهم اسفند 139211:49

·

آقا برای ما هم کمی دعا کن ارسال در : سه شنبه بیست و دوم بهمن 13922:19

·

ارسال در : پنجشنبه بیست و یکم دی 13918:52

·

فتنه‌های آخرالزمان ارسال در : پنجشنبه بیست و یکم دی 13910:12

·

ویژگی های منتظران حضرت ولی عصر (عج) ارسال در : سه شنبه نوزدهم دی 139115:43

·

ويژگي هاي بسيجيان و منتظران مهدي موعود ارسال در : سه شنبه نوزدهم دی 139115:28

·

نجوم ارسال در : سه شنبه نوزدهم دی 139114:55

·

علایم آخرالزمان 2 ارسال در : سه شنبه نوزدهم دی 139114:25

·

علائم آخرالزمان ارسال در : سه شنبه نوزدهم دی 139114:23

·

لبیک یاحسین (ع) ارسال در : دوشنبه یازدهم دی 139112:43

·

گمنام ارسال در : دوشنبه چهارم دی 139113:1